fa
Feedback
آوای محبوب

آوای محبوب

رفتن به کانال در Telegram

برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
277
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+1430 روز
آرشیو پست ها
#حس_خوب
#حس_خوب

اگه یادش شبها بی خوابت میکنه بهش بگو : تو مثل یک غزل نیمه کاره ایی در من که دست از سر شب هام برنمیداری... #سجاد_صفری_اعظم #دست_به_نقد

جانم نرود به خستگی‌ در من خسته ی روز و ماه و سالم… #سید_تقی_سیدی

دوباره شعر بخوان! شعر بی‌بهانه بخوان! نگو نمی‌شود اینبار عاشقانه بخوان... برای اینکه جهانم پر از شکوفه شود بروید از سر هر شاخه صد جوانه، بخوان! بخوان که اوج صدایت پرنده کرده مرا مرا به سوی خودت سوی آشیانه بخوان برای من، منِ دور از وطن، منِ دلتنگ برای حسِ رسیدن، برای خانه بخوان برای اینکه جهان پی به دردمان نبرد بیا و فاتحه‌ام را تو فاتحانه بخوان خیال کن که زمین گور دسته جمعی نیست برای شادی ارواح این زمانه بخوان! جهان و درد و غمش را دمی ندیده بگیر! نگاه کن به نگاهم ! کمی ترانه بخوان... به قلم #محدثه_نبی_حسینی_ایهام صدا #محبوب

زخم را پنهان کن حتی از خودت جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست... #معصومه_صابر

آنچه او می‌خواند، ترانه‌ایست از «دلیر خدانظر» از معروف‌ترین خوانندگان تاجیکستان که اهل بدخشان است؛ و این ترانه از عاشقانه‌های مردمی است، با آهنگی از خود «دلیر». چک‌چک بارانِ بــــــهار شیرین است، در «یاد» دارم تو را شد بیدار در دل، غــــــــــــــــــــمِ دیرینه‌ام از نازِ لاله‌زار به دلم، به دلم خنجر زدند بر سینه‌ام، جدا کردند ما را مهینم، مهینم (مانند ماهِ من ) تقدیرم، آه همین است، چرا، چرا، ای چرا؟ چک‌چک بارانِ بــــــهار شیرین است، در «یاد» دارم تو را شد بیدار در دل، غــــــــــــــــــــمِ دیرینه‌ام از نازِ لاله‌زار

متن این آهنگ خیلی به دلم نشست #تاجیکی بسیار زیبا👌 در یاد دارم تورا

مثل شیخ اجل ازین سوالهای چهار گزینه ای از دلبر بپرس : وه کدامَت زین همه شیرین‌تر است خنده یا رفتار یا لب یا سخن؟ #سعدی #دست_به_نقد

همین‌قدر شیک بهش بگو درگیرتم : اگر یک روز نامت را نبوسم گلویم درد می‌گیرد دوباره #ناصر_حامدی #دست_به_نقد

#صمیمیت صمیمیت یعنی من روح عریان خودم را با تمام زخمهایم در اختیار تو می گذارم ؛ اما تو به همراهی عشق ، به جانب داری عشق به من آسیب نمی زنی

زورِ شادی های من از زور غم ها کمتر است من یقین دارم خدا در خاکِ من اندوه کِشت #هادی_معراجی

باهاش زمزمه کنیم ؟ تو نه غمی ببارمت نه نامه ای بخوانمت نه این که دوست بدانمت بگو که هستی... نه از دلم برانمت نه از دلی ستانمت نه پشت سر گذارمت بگو که هستی... به هم دل سپردن هم دل بریدن این کار عشق است ماندن به اجبار رفتن به ناچار دیوار عشق است شاید امشب برسی تو به داد من شاید ماندی همه دم تو به یاد من شاید امشب بیایی... پر پر کردم به رهت دل سنگم را امشب امشب چه کنم دل تنگم را باید امشب بیایی باید امشب بیایی

بسیار دوستش می‌دارم🥺 با صدای #عرفان_طهماسبی

تو چه دانی که چه سخت است دل از دامن غم برچیدن به غریبی غم هجران دیدن یار شب بودن و معشوق سحر سوختن در طلب یار و به لب خندیدن تو چه دانی که چه زیباست به همراه گلی مست شدن یا ز بوی چمن له شده سیراب شدن تشنه لب بودنو از جام جنون نوشیدن تو چه دانی که چه زجری ست هراسان بودن خامش و سرد و پشیمان بودن شمع یک خانه ی دور از دل مهتاب شدن سوختن ، آب شدن شعله یک آه شدن ! به قلم #لیلی_احمدی صدا #محبوب

‏وقتے ڪسے واقعا دوستت داره بزرڪَترین ترسش از دست دادن تو نیست بلڪہ آسیب زدن بہ توئہ اما وقتے؛ ڪسے فقط "حسے" ڪہ بہش میدے رو دوس داره بزرڪَترین ترسش اینہ ڪہ دیڪَہ در دسترسش نباشے این تفاوت رو درڪ ڪنید

وقتی که حتی خنده‌هایم درد می‌گِریند با چشم، با این زخم بی‌درمان، چه باید کرد؟ #محدثه_نبی_حسینی_ایهام

آن کس که دیگر وطنی ندارد، در نوشتن خانه می‌کند. #تئودور_آدورنو

این روزها بی من، شنیدم گوشه گیری حتما نشد دیگر سراغ از من بگیری مثلِ منِ بی تو، که سامانی ندارم بی من، تو هم از زندگانی سیرسیری می‌خواستی اما نشد، معذور بودی جانان من دست کدامین دل اسیری؟ منظورت از گندم گمانم موی من بود در شام اشعار زنان گرمسیری تو بی وفا باشی؟ چه اوهام عجیبی می خواستی اما نشد با من بمیری به قلم #مهتاب_بهشتی صدا #محبوب عاشق همیشه در مورد معشوق خوش گمان است: می خواست بماند اما نشد می خواست برگردد و سراغی بگیرد اما نتوانست

Repost from N/a
میگه که؛ من سال هاست شانه ی امنی نداشتم هرگز نبوده مهر سرم روی شانه ای... #فریده_حیدری 🌱

عشق پایانش پشیمانی ست؛ حرفش را نزن عاشقی آغازِ ویرانی ست ؛  حرفش را نزن لحظه های دل سپردن گاه مثلِ تیشه بر ‌... ریشه ی دین و مسلمانی ست ؛ حرفش را نزن دل به تو بستم چه راحت ؛ فکر کردی بعدِ تو دل بریدن کارِ آسانی‌ست؟! ؛ حرفش را نزن حرف رفتن میزنی بی تو بهارِ زندگی... مثلِ یک خوابِ زمستانی ست ؛ حرفش را نزن شامِ تاریک من از  وقتی که گفتی می روم... بدتر از یلدا ؛ چه طولانی ست!؛ حرفش را نزن به قلم #محسن_یزدان_دوست صدا #محبوب