تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
224
Obunachilar
-124 soatlar
+17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
انسان چندبار میمیرد؟
خیال میکنی انسان یکبار میمیرد؟ نه عزیز من! انسان بیش از سه بار میمیرد.
به نگاه ناآمید مادر، میمیرد. به زردی خاهر درون بستر، میمیرد. به خمیدهی کمر پدر، میمیرد. به نداری برادر، میمیرد. به معشوقی که حالا با دیگری میخابد، میمیرد. و باز میمیرد و باز زنده میشود و باز میمیرد.
انسان توانایی چندبار مردن را دارد عزیز من.
#تردید
کانالپروری
تا زمانی که یک میلیون کلمه در کانالِ تلگرامت ننوشتهای، کتاب کاغذی چاپ نکن.
#تردید
ملعون gpt
بعضی از نویسندهها، متن شان -که اصلن بوی ترجمه نمیدهد و اصلی اصلی جنس است- را به gpt میدهند که آن را ویرایش کند و بازنویسی کند و برگرداند. (که این به گردن نویسندهی متن است البته.)
ملعون gpt هم فارسی شکر را به شکل دستور زبان انگلیسی زشت و بدقواره و دلمُرده بازنویسی میکند. که این یعنی اصلن شکر نیست. گویا مترجم ناپختهی چیزی را برگردان کرده باشد، بعد فارسی را خورده باشد و انگلیسی ریده باشد.
هرنویسنده که نه، هرنوشتهی «زبان و بیانی» خاص دارد. «gpt» هم زبان و بیانی خاص دارد. من هم زبان و بیان خاص دارم. تو هم زبان و بیان خاص داری. در واقع همین «زبان و بیان» خاص است که من را از تو و تو را از مارکز و مارکز را از gpt جدا میکند.
همان متنِ پراشتباه تو را بیشتر میپسندم از متنِ بیاشتباه gpt.
#تردید
خشم و هیاهو
میخاهم چیزی در مورد خشم بنویسم و باید مراقب باشم که هیاهو حیف نشود.
روایت با نگاه بنجی یا همان بنجامین خودمان آغاز میشود. بسیار نازک و آرام پرش ذهنی دارد. درست نقال نیست. بنجی معلول ذهنی است. وابسته خاهرش «کدی» است.
از روایت بنجی تقریبن چیزی دستگیرمان نمیشود. فقط میشود احساس کرد که چی میشود.
فاکنر یک فصل به او داده است. یک فصل در اختیار معلول ذهنی برای ایجاد کشش.
فصل دوم در اختیار کونتین است.
باز هم ذهنِ ناآرام. هنوز در پیچراه گیر کردهایم. اما حالا روایت اندکی روانتر شده است. چیزهای دستگیرمان میشود. نخ داستان در روایت کونتین پیدا میشود.
هیاهو اش بماند به یک یادداشت دیگر.
#تردید
Repost from N/a
همیشه پای یک زن وسط است
شاملو راست میگفت. کوه با نخستین سنگ آغاز میشود؛ و انسان با نخستین درد. او درست میگفت. اما او فراموش کرده بود که زنی نیز به درد میافتد، اضافهتر از هر انسانی که با درد آغاز میشود.
✍ فاطمه محمدی
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
امید نویسنده
یک چیز همیشه مایهی امیدواری اوست:
اینکه هنوز کلمات بسیاری هست که در نوشتههایش به کار نبرده است.
این حتا ادامهی زیستن را هم برایش موجهتر میکند.
بمان که بسا کلمهها در انتظار توست.
شاهین کلانتری
#تردیدار
✅ @shahinkalantari
➕ shahinkalantari.com
در مصاحبه با پرندگان
کنار درخت ایستادهام
او شعر میخاند
من نمیفهمم
من شعر میخانم
او نمیفهمد.
اما
هردو میفهمیم
هردو میدانیم
هردو تنهایم
#شعر_گونه
در رویایم عشق را دیدم... دنبال انسان میگشت.
بیدار شدم، انسان را دیدم... دنبال عشق میگشت.
-اُزدمیر آصف
یک خاطره
کودک که بودم همهچیز را با گریه میگرفتم. یک روز هم با گریه خاستم زنم بدهند. مادر هم گفت باشه؛ بعد یک زن برایم گرفت که نه غذا میخورد نه حرف میزد نه میخندید. مدام گریه میکرد. هرچی میکردم گریه اش کم نمیشد. بغل هم جواب نمیداد. بوسه هم. به مادر گفتم این زنی که گرفتی، غذا نمیخورد. حرف نمیزند. فقط گریه میکند.
گفت: خُب عروسک است!
منم تا امروز دیگر هیچوقت به مادر نگفتم زن میخاهم.
#تردید
نثرگویی شاعر
———————————
نظمنویس همانقدر به نثر نیاز دارد که نثرنویس به شعر.
این دو قند با هم شیرینی میکند.
شاعری که فقط به نظم چسپیده شعرهای بدقواره میگوید. نثرنگار که از شعر دور افتاده، یک ذره کلمات خشکیده دارد که فقط با آب دهان میشود نرمش کرد. (البته خوردنش معده را هم میآزارد.)
#تردید
هرروزنویسی
———————————
کانال مرده زیاد داریم. همین حالا هم گورستانی از کانالهای مرده است که روی دست سازنده اش مانده و کسی احوالش را نمیگیرد.
البته گاه بیگاه هم بر میگردد و تکهی شعر شاملو یا بریدهای از کتاب کافکا نهایتن یک موزیک درب و داغن هم هوا میکند. اما کانال با اینها جان نمیگیرد. غذای کانال نوشتههای خودمان است.
لزومی ندارد هرروز یک شعرناب یا یک یادداشت بلند بندازیم، همین که نیم ساعت بند کلمهبازی بشویم و روی عاملهای حواس پرتی چشم درشت کنیم یک چیزک دوخطی در چنته داریم که حوالهی کانال کنیم.
#تردید
من برای نوشتن هر رمانی از یک موزیک خاص استفاده میکنم. آنقدر به آن موریک گوش میدهم که برایم خاص شود. مثلاً برای نوشتن "سمفونی مردگان" که حدود پنج سال طول کشید، پنج سال به یک موزیک گوش میدادم که روی کاست دو ساعتهای ضبط شده بود.
البته انواع دیگر موزیک هم میشنیدم. اما هنگام نوشتن، و یا موقعی که میخواستم به رمان فکر کنم، فقط همان موزیک خاص را میشنیدم. حالا هم که سالها گذشته، به محضی که آن موزیک را میشنوم، دلم میخواهد "سمفونی مردگان" بنویسم.»
-عباس معروفی
تو را زنانه میخواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقهی گندم
شیشهی عطر
حتی پاریس، زنانه است
و بیروت با تمامی زخم هایش، زنانه است
تو را سوگند به آنان که میخواهند شعر بسرایند
زن باش
تو را سوگند به آنان که میخواهند خدا را بشناسند
زن باش.
-نزار قبانی
در یک روز چقدر حذف میشویم
عجیب نیست؟ تا دوستش داری و دوستت دارد، هرروز از خانهشان بیرون میآید. هرروز در کوچهی مکتب میبینی اش. چادر سفید و لباس سیاه. هرروز دم کورس هم میبینی اش. چپترها زیر دست و گونهها عرقآلود.
اما همین که دوستش داری و دوستت ندارد. دیگر از خانهشان بیرون نمیآید. دیگر در راه مکتب هم نمیبینی اش. دیگر کورس هم نمیرود. بعد در مییابی که حذف شدهی. که فراموشت کردهاند.
عجیب نیست، در یک روزه این همه حذف میشویم؟
#یادداشت_روزانه
عاقبت او پیروز شد
چون
با صداقتش با من جنگیده بود
باقی
قصهی مغلوب شدن من است
خسته و شکسته به خانه که آمدم
قایم شدم پشت فنجان چای و
دود سیگار
و خاموش کلنجار رفتم
با کلمات خیس و دروغین
سربازهای شکست خورده
هرگز با صدای بلند آواز نمیخوانند.
-رسول یونان
