تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
224
Obunachilar
-224 soatlar
-37 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
Repost from حیات باطنی
ای لحظات خوش که هنوز از راه نرسیدهاید، آیا نمیشود راه کوتاهتری در پیش بگیرید؟ قبل از این
که دلهایمان فرتوت شوند..
|نزار قبانی شاعر عرب|
#جمله_درمانی
@PhilosophicalPractice
چمدانم را بستهام که آواره شوم
تهران یا سمرقند
شیراز یا اصفهان
شاید دهلی
یا اسلامآباد هم
مقداری هوا
برای تنفس
و مقداری واژه
برای نوشتن
برایم قرض بدهند
که بنویسم!
#یادداشت_روزانه
«دلباختگانمان نخستین محرمان رازمان هستند.»
-مارگریت دوراس، عاشق، ص ۶۲
#تکهای_از_کتاب
آدمها چندبار عاشق میشود؟
در جای از مورکامی خواندم که «آدمها فقط سه بار عاشق میشوند»
من تا حالا دوبار عاشق شده بودم. دو عشقی که همهی بلوغفکریم را ساختن. بعد از آن دیگر از هررابطهی هراس برداشتم. ترسیدم به چیزی که اشتباه است اسم عشق بگذارم و کار خراب شود. گمان کردم فقط یک شانس دیگر دارم.
نکند این هم دود بشود برودهوا؟ حالا بیعشق چیکار کنیم؟
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
تو مرا گر پیادهام مَنِکوه
که مرا از پیادگی گله نیست
-انوری
#شعر
همهروزنویسی
بیاید قبول کنیم که هرروز نمیتوان مطلبی خوب نوشت، اما میتوان هرروز مطلب نوشت.
من وقتی به دیروز نگاه میکنم میبینم همچین چیز دندانگیری هم ننوشتهام. همه درخور دستگرمی و تمرین بودهاند. اما همین که هرروز این تمرین برقرار است مایه خرسندیست. همیشه یک بهتر از صفر است و صفر بهتر از هیچ.
#یادداشت_روزانه
«شطرنج زندگی در مقیاس کوچک است. شطرنج یک مبارزه است، شطرنج جنگ است.»
-گری کاسپارف
اگر میخواهی شبیه *شاهین کلانتری* باشی، یعنی:
*۱. باید بنویسی، خیلی زیاد بنویسی.*
او روزانه مینویسد، ساده، بیادعا، اما پیوسته و با عشق به کلمات.
*۲. بین نویسندگی و زندگی روزمره پلی بسازی.*
او از دل تجربههای کوچک، ایدههای بزرگ میسازد. از یک مکالمه ساده، یک یادداشت عمیق درمیآورد.
*۳. خودت را سانسور نکنی.*
کلانتری زیاد خودافشایی میکند، اما به شکلی که تبدیل به نوشتار الهامبخش میشود، نه گلایه.
*۴. به تولید محتوای مستمر متعهد باشی.*
وبلاگ، پادکست، کتاب، کلاس و کانال—او همهجا هست چون مدام مینویسد.
*۵. دغدغه آموزش و الهام داشته باشی.*
او فقط نمینویسد؛ میخواهد بقیه هم بنویسند، بخوانند و رشد کنند.
*۶. و در نهایت: صبور باشی.*
راه او بر پایه تداوم و سالها نوشتن شکل گرفته، نه با یک جهش.
اگر دوست داری، میتوانم برایت یک برنامه هفتگی طراحی کنم برای نوشتن و تفکر به سبک شاهین کلانتری.
-هوش مصنوعی
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
مپرس غم ز برای چه آشنای دل است دل از برای غم است و غم از برای دل است
-اسیر شهرستانی، دیوان غزلیات، ص۱۰۲
#شعر
@shahinkalantari
فیضآباد من
بانوی خاطرات تلخِ من
وقتی عصر میشود
تو به طرز عجیبی شکنجهآور میشوی.
#یادداشت_روزانه
بچه دار نشوید
وظیفهی روشنفکر جامعه این است که بکوشد وضعیت موجود را به وضعیت موعود برساند. نه اینکه بگوید: «وضعیت خراب است بچه دار نشوید.»
این راهکار دمدستی است. روزانه است. در کوچه و بازار هم بحثش میشود. مردم وقتی به دهان تو چشم دوختناند، یا باید حرف خوب بزنی یا خفهخون بگیری. یا باید برای تغییر وضع موجود کاری بکنی، یا هم سکوت را کسی از تو نگرفته. اگر کاری نمیتوانی لا اقل دهنت را ببند.
فارغ از این دو حالت نیست.
#یادداشت_روزانه
Repost from حیات باطنی
#یک_تکه_کتاب
مرگ فقط برای دیگری نیست، برای من هم هست. برای همه هست. وقت زیادی نداریم. هیچکس وقت زیادی ندارد، وقتمان محدود است. چه از این وقت استفاده کنیم، چه استفاده نکنیم، بالاخره تمام میشود. من تا حالا وقتم را تلف کردهام. از حالا میخواهم زندگی کنم و از هر لحظه وقتم استفاده کنم.
|کتاب مواجهه با مرگ اثر برایان مگی|
@PhilosophicalPractice
فهمیدن هنر دشوار است
ادبیات داستانی افغانستان در گریز از ابهام است. حاشیهنشین است. ساده و غیر پیچیده است. دکترین «هرگونه پیچیدهگی سرکوب شود» نویسنده را آنقدر ترسانیده است که میترسد مبادا حرف مبهم، جملهی پیچیده، ساختاری دشوارفهم در رمانش به کار ببرد و خواننده آن را نفهمد و ماجرا غم نداری بز بخر شود. بنا رمانی که قرار است ۱۵۰ تا ۱۸۰ صفحه باشد تبدیل به رمانی ۴۰۰ صفحهی میشود که حدودن سه صد و پنجاه صفحهی آن توضیح دادن نکاتی است که اصلن نیاز به توضیح دادن ندارد و خوانندهی تیزفهم آن نکته را قبل از توضیح دادن نویسنده فهمیده است. درواقع نویسنده بجای آن که سطح فهم جامعه را بالا ببرد، سطحِ هنر را پایین میآورد. هنر را پایین میکشد تا همه بفهمند، حالا آنکه همه نباید بفهمند! هدایت اگر صبر میکرد همهی مردم به سطح فهم بوفکور برسند، ما هرگز بوفکور نداشتیم. اگر بهمن فرسی برای عاممردم که ممکن عدهای از آنها اصلن رمان را نشناسند مینوشت، امروز شب یک شب دو که بهترین رمان عاشقانهی فارسی است را نمیداشتیم. جویس اگر دنبال توضیح دادن به همه بود حالا اولیسِ وجود نداشت.
#یادداشت_روزانه
طرفِ نقل
آقای معروفی یک حرف زیبا داشت. میگفت: «اگر قرار باشد خطاب به آبراهیم گلستان که در لندن زندگی میکند نامه بنویسم، دیگر نمیگویم لندن پایتخت انگلیس است.»*
قسمتی بزرگی از زرد نویسی در ادبیاتما برمیگرده به اینکه نویسنده در صدد توضیح دادن همهچیز است. نویسنده آنقدر مغرور است که دیگر فضایی برای خواننده باقی نمیگذارد تا نفس بکشد. گویا همهچیز را فقط او میداند و باید آنقدر توضیح بدهد تا خوانندهی که به خیال نویسنده بسیار آدم کودن و چیزنفهم است؛ متوجه منظور او شود.
اگر تو سطح فهم منی خواننده را آنقدر پایین گرفتهی که لازم دیدهی برایم توضیح بدهی «غذا خورده میشود» چرا باید رمان تو را بخوانم؟
اگر قرار نیست رمان تو ذهن من را به چالش بکشد، چرا وقتم را صرف کنم؟
فهمیدن هنر دشوار است؛ وقتی تو این دشواری را از بین بردهی، رمانت یک پیسه هم میارزد؟ وله نمیارزد.
پانویس:
*نقل به مضمون
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
نیست پای گریز،
میباشم
نیست دست ستیز،
میسازم
-اثیرالدین اخسیکتی
#شعر
مدتهاست که شعرهایم را به جای آدمها
برای کُتم که روبهرویم آویختهام میخوانم.
-شهرام شیدایی
دیشب خواب دیدم در صورتم نقاب دارم. نقاب را برداشتم به صورتم در آینه نگاه کردم دیدم خودم نیستم. گویا آدمِ که هیچ شباهتی به من ندارد اندامم را گرفته. خسته و کوفته و صورت پر از چین و چروک. لاغری و دماغ کشال. ترسیدم از خواب بیدار شدم. برای آدمی که کم خواب میبیند، اینطور خوابها بسیار ترسناک است.
خستهام. دیشب باران بارید.
#یادداشت_روزانه
