تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
225
Obunachilar
-224 soatlar
-77 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
گوسفندان نماد رفتار گلهی نیستن؛
من در شب.
حرکت گوسفندی را دیدم
که خاب را نمیخاست.
#شعر_گونه
تهران، ۱۳۵۷
تفنگ ژ۳ در دست چریک زن. (احتمالن مجاهدین خلق) سیگار بر لب.
رفیقِ نشسته در زمین، چشم دوخته به رفیق تفنگ به دست.
کلمهی سال
«کلمهی سال» ایده است که آن را از استاد کلانتری وام گرفتهایم.
قرار است کلمهی انتخاب کنیم که فشردهای از تمامین اهداف سطح اول ما در جریان سال باشد.
کلمهی امسال من «نثر» بود که کماکان به آن حداقل رسیدهام. اگرچه هنوز جایی آموختن دارد.
در سال آینده که چیزی هم به قدم گذاریش نمانده، کلمهی من «عشق» است.
کلمهی سال شما چیست؟
#یادداشت_روزانه
تراشیدن موی سر دختر فرانسوی به دلیل رابطهی جنسی با یک سرباز آلمانی
فرانسه - ۱۹۴۴ میلادی
طرفِ نقل
لحظهی که تصمیم میگیریم برای دیگران بنویسیم؛ خلاقیت میمیرد. اندیشه شکل نمیگیرد. نوآوری پژمرده میشود. لحظهی که تصمیم میگیریم برای دیگران بنویسیم، نوشتن را گم میکنیم.
#یادداشت_روزانه
اگر بخاهم در مورد «زهرا شفق» حرفی بزنم، میگویم او خشن مینویسد. خشمی که خاننده را آرام میکند.
https://t.me/yak_mosht_negah_22
وقتی عاشق باشی آسمان آبی که هیچ، خشکرود شهرت دجله میشود، آب ترانه میخواند، خورشید به تن درختها آرشه میکشد، موهات میزند زیر آواز، و کوه جواب میدهد. هرچند که روزگار خوبی نیست و خبرهای ترور و بمب و انتقامهای کور لبخند را تلخ میکند. هر چند که آدمها سادهتر از مردن یک شمع خاموش میشوند. اما هنوز چیزهایی هست که بتوانی از ته دل لبخند بزنی و خشنود باشی. و چی بهتر از این که رفیقت در اولین روزهای بهار عاشق شده و عاشقی کند؟ و چی بهتر از این که کوهِ سال و ماهش با همین نخستین سنگهای عاشقانه آغاز شود؟ زندگی مگر چیست؟ دلم میخواست غمگین نباشد و چشمهاش برق بزند، و این خوشحالم میکرد.
-عباس معروفی
کتاب خواندن و پرسه زدن و لم دادن که من همه را فکر کردن مینامم، اینها نهایت شادمانی من هستند.
-دیوید هیوم
مارکی دوساد! میگویند خداوند ایشنان را آفریده بود تا عفت کلام را رعایت نکند.
وقتهای که کاردار بود با زنها میخابید، وقتهای هم که بیکار بود با زنها میخابید.
در میان مردم به «سادیسم دار» درجه یک معروف بود. میگویند شاید کلمه سادیسم را هم از اسم همین آقا گرفته باشند.
حضرت دوساد اهل نوشتن و فلسفه هم بود، یکبار با خودش گفت: «خدایا بسه دیگه» و تصمیم گرفت از این زندگی فلاکت زده اندکی فاصله بگیرد. مردم آن زمان هم که مثل ما و شما سادهدل بودن و هنوز پیچیدهدل نشده بودن. گفتن دروغ میگوید، خداوند آنقدر نور بیکار ندارد که در دل این روشن کند. دوساد هم گفت: اییی؟ که اینطور! حالا یکجور نور در دلتان روشن کنم که به هفت پشتتان بس باشد. بعد هم پاشد رفت فلسفهی تختخاب را نوشت.
مردم هم که کتاب را خاندن گفتن تو آدم نمیشوی.
#یادداشت_روزانه
Repost from تردید|مصور رحیمی
ابتدا معشوقتان شما را ترک میکند
و سپس خوابتان
و بعد نه معشوق به شما باز میگردد
نه خواب…
-جمال ثریا
اگر نظر شخصی خودت را نداشته باشی، ابزاری در دست دیگران خواهی شد.
-آرامائیس ساهاکیان
شکوفههای گیلاس دروغ گفته بودن
بهار نمیآید.
و شهری ما هنوز آنقدر برف دارد
که رفتم زمستان را
شعر بنویسد.
#شعر_گونه
