uz
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Kanalga Telegram’da o‘tish

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
228
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
-930 kun
Postlar arxiv
زبان قابلیتِ سخن گفتن درباره‌ی انسانیتِ انسان است. -مارتین هایدگر
زبان قابلیتِ سخن گفتن درباره‌ی انسانیتِ انسان است. -مارتین هایدگر

هنوز هم سر وقت است، می‌توانید به آغوش تردید برگردید. تردید هرگز خسته نمی‌شود.

نفری بازی ای گپا را داره
نفری بازی ای گپا را داره

به انگشتانم جرعت نکرده‌ام که بگویم تو رفته‌ا‌ی هنوز بی‌اختیار نامه‌‌ی عاشقانه می‌نویسند.
به انگشتانم جرعت نکرده‌ام که بگویم تو رفته‌ا‌ی هنوز بی‌اختیار نامه‌‌ی عاشقانه می‌نویسند.

تردید بدش نمی‌آید برایش باخ بفرستید: https://t.me/HidenChat_Bot?start=1169275571

"نمی دانم. واژه ها یاری ام نمیکنند. اغلب به مرگ می اندیشم. تصور میکنم که آنا منتظر من است. مرگ را اینگونه میبینم که یک روز صبح دارم در جاده ای در جنگل قدم میزنم که به رودخانه ای ختم میشود. پاییز است و کاملا ساکن، کاملا خلوت. کسی را میبینم که از کنار دروازه به سویم می آید. آن زن یک دامن جین آبی و ژاکت آبی پوشیده و پاهایش عریانند.موهایش را بافته. او از کنار دروازه به سوی من می آید. آنوقت می فهمم مرده ام.بعد خارق العاده ترین چیز اتفاق می افتد. آیا اینقدر آسان است؟ با خودم می اندیشم ما تمام عمرمان را درباره مرگ و آنچه بعد از آن اتفاق می افتد و نمی افتد سپری میکنیم. و بعد آیا اینقدر آسان است؟ گاهی وقتها که به موسیقی گوش میکنم مثلا باخ ، تصویری به ذهنم خطور میکند.." (فیلم ساراباند، برگمان، 2003)

چرا رامین مظهر این همه می‌دهد؟ اگر شما رامین مظهر را از قدیم دنبال کرده باشید، می‌دانید که اهل دادن است. (منظور شعر دادن است.) تقریبن به بیشتر خاننده‌ها داده است (منظور شعر دادن است.) که بخانند و یک کف دعا برایش بفرستند. شاید دلیلش این باشد که آقای رامین اهل کار زیاد است. یعنی خیلی شعر می‌نویسند. تا جای که شعر قدم‌زنان پشت دروازه‌اش می‌آید و می‌گوید: «رامین جان، از گرمی دارم تب می‌کنم، تو را خدا بگیر من را بنویس، که سخت بیمارم.» رامین جان هم می‌گوید: «خوب، باشد.» و می‌گیرد و می‌نویسدش. و این‌طور است که رابطه‌ی عمیقی با شعر دارد. #تردید

Bbbjko.mp33.76 MB

یک عالم حرف زدیم بعد کامنت‌ها پاک کردیم، ای دوست‌مان از خاب خیسته امو آخرین کامنت را دیده.

وقتی خیرات خلاص شده و تو نو رسیدی:
وقتی خیرات خلاص شده و تو نو رسیدی:

André Rieu - Waltz No.2 - musicgeek.ir.mp38.69 MB

گزارش نیک ➖صبح را با نوشتن سه صفحه کاغذ A4 آغاز کردم. نوشتن صفحات صبحگاهی در جریان بسیاری از بحران‌های عاطفی به من آرامش داده است و امروز هم تجربه دلپذیری بود. ➖برای تنوع امروز را بجای قهوه، شیربالشتک خوردم که آماده کردنش یکم ناراحت‌کننده بود. در صبح دوست ندارم چیزی انقدر حواسم را پرت کند، مخصوصن که مسئله شکم باشد. ➖نقد فیلم «حرف‌های زنانه» فرم نمی‌گیرد. هرچه می‌کنم فرم درستش را پیدا نمی‌کنم. نمی‌دانم به زحمتش می‌ارزد یا خیر. همین روزهاست که فایل مالی‌اش را دلیت کنم و خودم را خلاص. ➖بخشی از رمان «سایه‌نویس» را تمام کردم. نوشتن‌اش کمر را می‌شکند. آن‌قدر که آدم میان کلیشه و غیرکلیشه قدم بزند. یک قدم کافی‌ست که گند بزنی و مثل سیامک هروی شود. یک قدم کافی‌ست تا بیافتی به دام همین‌هایی که بودند و هستن. چیزهایی که وجود داشت و دارد. ➖غروب است و دوست دارم بروم قدم بزنم. مثلن بروم باغ زراعت. پل کیبلی. به بام دنیا نگاه بکنم. از نقطه‌بلند بنشینم و به رود کوکچه نگاه بکنم که می‌رود و دل ما را هم می‌برد. این دخترک کوچولوی وحشی با هربار موج تکه‌ای از ما را هم با خودش می‌کند و می‌برد. دلتنگیم و گریه کو؟ دیگران یاد گرفته‌اند با سیگار گریه کنند، من اما گریه‌ای آلوده با مخدر را نمی‌خاهم. بروم به باغ زراعت و روشنفکران که دهن‌شان علف سبز کرده. به پاتوق شاعران مناطق محروم نگاه بکنم. و حقارت را بیبنم. و سیگارهای کوف‌کوف را بیبنم. و دکلمه‌های مسخره را نگاه بکنم. #گزارش_نیک

چی میگوی مسلمان؟ حالا شاملو یک زمانی خلیفه‌گی کرد و چیزی ساخت به اسم شعرسپید. بعد هم در دلش عروسی خبر بود که دیدید من به ریش‌تان خندیدم. شما پدرتان درمی‌آید هم شعر درست‌وحسابی بگویید و هم نظم را نگه دارید و تازه با فرم قدیمی هم هی جلینگوز بزنید که چیز تازه بیابید. خلاصه دهن‌تان را همان کردم. اما نفهمیده بود آدمی که نظمی به این مسقرگی بگوید؛ طبیعتن راهی هم برای دفاع از آن پیدا می‌کند تا هی به مسقرگی خودش دامن بزند و راه استدلال را هم ببندد. مثلن اضافه کردن یک دوست داشتنی در یک کیلو نظم: جوراب دوست‌داشتنی سابون دوست‌داشتنی چبلق دوست‌داشتنی و اگر این را ادامه بدهیم، از مجموع اشعار و مقالات و رسالات مرحوم شاملو هم زیاد می‌شود. کی می‌تواند بگوید بالای دو چشمت آسمان؟ نام خدا قیافه که با عبدالله بن زبیر بن عوام مو نمی‌زند. با کلاه مجاهیدی؛ کمتر کسی را به این گندگی می‌توان سراغ داشت. آن یکی که کانال مانال را فدای شکست عشقی کرد. این یکی هم در موی‌بند است. اما می‌دانم هرگز شکست عشقی نمی‌خورد. میدانید چرا؟ چون هیچ‌دختری حاضر نیست با عبدالله بن زبیر دوست شود. #تردید

ماجد برایم سنپ کرد. دیدم یک ویدیو بسیار گنده.

این‌بار بجای کلته کردن زبان، تصمیم گرفتم موهام را کلته کنم.

گزارش نیک ➖شعرهای رسول یونان را دوست دارم. بعضی روزهایم را با شعرهای رسول یونان و شهرام شیدایی آغاز می‌کنم. امروز این شعر را بیشتر پسندیدم:
از تو دور شدم مثل ابر از دریا اما هرجا رفتم باریدم
➖نسکافه‌ای ریختم و ایمیلم را چک کردم که خبری نبود. بعد سری زدم به عناوین روزنامه‌ها؛ از آنجایی که من عاشق عنوان‌خانی‌ام، زود زود عنوان‌ها را خاندم و گذشتم. ➖هزار کلمه خودم را نوشتم و به ایده‌های تازه‌ای در نوشتن رمان «سایه‌نویس» رسیدم. همین باعث شد کلن شروع رمان را به هم بریزم و از نو بازنویسی‌اش کنم. این چهارمین بار است که شروع رمان را دیگرگون می‌کنم و هنوز به میل دلم نیست. اگرچه بسیار نزدیک است. اما نیست. ➖پا شدم که کتاب بخانم. معمولن من وقتی در نوشتن به بن‌بست می‌خورم و مخصوصن که این بن‌بست از سر کمبود کلمه باشد، سراغ کتاب می‌روم و گاهی به‌طور معجذه‌آسا همان کلمه‌ای که می‌خاهم را پیدا می‌کنم. ➖بعد هم چپه سر از کوچه محکمه زدم به سر هنگر که یک دستی به موهای مجنونی خودم بکشم. ناکس، این موهای من بسیار زود کشال می‌شود. من هم که با موی کشال و ریش یک متره راحت نیستم. رفتم تا یکم کلته‌اش کنم. سلمان عزیز اهل هواداران جاستین ببر بود و دهن ما را سرویس کرد با تعریف‌های الکی. چیزی از موسیقی نمی‌دانست و مدام همکار خودش را متهم به نفهمی می‌کرد. میان شفیق موری و جاستین ببر گیر افتاده بودم. ➖با... حرف زدیم و گفتگو چاق و پرلذتی بود. چقدر کیف می‌دهد در این روزهای پاییزرس یکی را داشته باشی که مدام اهل حرف زدن باشد و هرگز هم خسته نشود. من که آدم پرحرفی استم، منتها با اهل دل، نه با همه. #گزارش_نیک

15. Hans Zimmer - S.T.A.Y. (320).mp314.95 MB

موسیقی فیلم «Interstellar».