سَـمفونـےِ مَهتـآب '
Kanalga Telegram’da o‘tish
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 002
Obunachilar
+9124 soatlar
+1997 kunlar
+29630 kunlar
Postlar arxiv
1 009
Repost from 𝖵Ë𝖫Ö𝖱𝖠
+4
𝑁𝐴𝑇𝑈𝑅𝐸'𝑆 𝑄𝑈𝐸𝐸𝑁𝑆🤣 𝑊𝐸𝐴𝑅 𝐶𝑅𝑂𝑊𝑁𝑆 𝑂𝐹 𝐿𝐸𝐴𝑉𝐸𝑆 𝐴𝑁𝐷 𝐶𝐴𝑅𝑅𝑌 𝑇𝐻𝐸 𝑄𝑈𝐼𝐸𝑇 𝑆𝑇𝑅𝐸𝑁𝐺𝐻𝑇 𝑂𝐹 𝑇𝐻𝐸 𝐸𝐴𝑅𝑇𝐻🤩.
1 009
Repost from ѕα𝔣𝕖 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮
+1
در ستایشِ نگاهِ تو
چشمانت، کهکشانی بود جدا از تمام قانون های دنیا؛ نگاهی که نه تنها عقل، بلکه اعتقاد هایم را پراند، و تمام ایمان من شد همان ستاره دنبال در درون چشمانت.
شیفته سیاهی نگاهت شدم و دیگر هیچ رنگی به چشمم نیامد.. آن نگاهی که دیوان های کهن هم در وصف شکوه بی بدیلش، به لکنت می افتادند.
ریشه دواندی در عمیق ترین لایه های روحم، آنجا که حتی خاطرات ازلیام جرئت حضور نداشتند، و مرز میان من و تو، یکی از ناگشودنی ترین معماها شد.
چونان نقشی که بر آب زند یا خطی که بر باد خورد، وجودم در وجودت گم شد.
این عشق،فراتر از تلاقی دو کالبد است
نه در فاصله کاسته خواهد شد، نه در خاموشی به مرگ خواهد نشست.
تنها در خاطرم نیستی، تو را زندگی میکنم.
تو تعریف قلب را تغییر دادی، در آن ساکن نبودی، تو خود آن بودی.
از من مگذر
که اگر بروی به مرگ میکشانی دو فردی که جان میدهند به هم
که بی پناه میکنی مارا که سرچشمه آرامش، آغوشمان است
پس بمان
تو امیدی هستی که در این شامگاه عمر، چون سپیده دمی نوید بخش است
بمان که همیشه وصل همیم
1 009
Repost from N/a
اگر عنکبوتی که در اتاقت کشتی تمام عمر فکر میکرد تو رفیق و هم اتاقی اش بودی آن وقت چی؟ -داستایفسکی
1 009
Repost from عـَدمِمطلــق
+4
آرامم؛
آنقدر ارام که انگار سالهای طولانیست
هیچ غمی به خود ندیدهام.
تمام مسائل دنیا برایم،
گویی در زیر لایهای از
ابهام و مه گیر افتادهاند.
نه میگریم، نه تبسم میکنم و نه حتی
چهرهام خبر از حالی میدهد.
من یک معمولیام و همین معمولی بودن
در جهانِ من، چیز عجیبیسـت.
1 009
Repost from ㅤ سپیـد؛
— در سـکࢪِ عشق ںو جانانـم؛
لب سـرخ و چشمـانِ سوگـواࢪِ کهـربانشانت که زلالتر از سپیـدهدمان صبـح است دل هر عارفے را میرباید. آنوقت از من کافࢪ چه انتـظار است؟
آن جـام شراب نیلگونے که از شوق نگاه دلربای لیلیام به کامم ࢪسیـد، چنان گردِ خمـاری بر جانم به یادگار گذاشتـه که گویے طلـوع گرما بخش چشمـانش، غروب کـرده و مں همچو غربتزدهای گـم شدهام در شبهای استـخوانسوزِ گیسوانش. دلدار مں، تو تمام بهـشت را در یک جرعه از خیـال لبخندت جای دادی. اما چه زود جرعهٔ شیرین مں به پایان رسید و خماࢪ خیـال پوچے از لبخندت شـدم.زهـرهای که از باده ناب ںو به ساغـࢪ دلم ریختے، کنـون در گـرداب یأس غوطـهور شدهست. در ایں دیاࢪ بوران، به جانبـر کجایے که ایں دلتنگے را از مں بگیرد و صبح بهـار را دࢪ سینهام بجـوید؟ خمـاریات چو پࢪدهای از غـم بر روی دل جای خوش کـرده. هࢪ لقمهای از بـزم ںو، حال طعمے مضنف و تلـخ دارد. ای الههٔ گلـگون پیکࢪ عالیماں، ای آنـکه درخشش مهـر در سپـهر چشمانـت به رقص در میآید، کنـون نادرست است؛ که چشمانـم در ایں خمـاری، تو را میجوید و نرگـسهای باغ خیـال را پرت میکنـد.
1 009
Repost from 𝖲ᥱ᥎ᥱᥒ𝗍ᥱᥱᥒ
+4
. A cowboy's word is worth more than gold .
1 009
Repost from نعناعِ برفی هیونگ
بگم از بیتـابیِ نـفسهایی که به انتـظارِ سیـگار بین لبهای تو دود میشدن؟ یا از قـلبِ دلتـنگی که به بیرحـمی سیـاهترینش عادت کرده بود؟ از نـگاهِ شیـفتهای بگم که پشتِ سرت جا موند و هنوز هم راه برگشت از تو رو بلد نیست؟ یا از روحِ خستـهای که بیگـاه هوای حضـورت رو نفس میکشید، غافل از اینکه عطرِ لیلیـومش مدتهاست ازش دریـغ شده؟
تو بگو، قـلب... از بین این همه حسـرت، سهمِ تو کدوم بود؟ نکنه تمامِ این قـصه فقط از یک طرف درد داشت و من بیـهوده دنبالِ رد دلتـنگیِ خودم توی عـمق نـگاه به غـم نشستـهات میگشـتم جانِ عزیزکردهی من.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
