uz
Feedback
اَشَه

اَشَه

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای نوشتن که اولین و آخرین سنگر است. اَشَه یعنی راستی، یعنی حقیقت!

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
378
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
+4130 kunlar
Postlar arxiv
دنیا همه را در هم می‌شکند، ولی پس از آن خیلی‌ها جای شکستگی‌شان قوی‌تر می‌شود.
ارنست همینگوی، وداع با اسلحه

خیلی خسته به‌نظر می‌رسی. خسته‌ام؛ ولی حق ندارم خسته باشم.
ارنست همینگوی، وداع با اسلحه

در نظریه کلاسیک، حاکمیت فرد برتر از حاکمیت قانون است و خود منشأ قانون و فارغ از محدودیت‌های قانونی است.
حسین بشریه، مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی

من به پازولینی به دلیل ترکیب‌هایی که در اشعارش به کار برده، لقب «آقای پارادوکس» را داده‌ام. البته خود او نیز در جایی اذعان کرده که همین تضادها، عامل منحصر‌به‌فرد بودن آثارش و جذب مخاطبان بوده‌اند. برای مثال: _«فریاد شاعرانه» در نگاه نخست متضاد به نظر می‌رسد؛ چرا که شعر، در ذات خود امری‌ست لطیف و جاری و با فریاد که زمخت، راکد و صریح است، منافات دارد. _«قدرت او در ذره‌ذره تحلیل رفتن است» قدرت اینجا نه در سلطه، بلکه در فروپاشی تدریجی‌ و برساختن مجدد از جز است. _«بخت من می‌تواند آزاد باشد» ترکیبی‌ست شگفت‌انگیز؛ چرا که بخت و اقبال معمولاً با جبر و تقدیر همراه‌اند، حال آنکه آزادی، مفهومی‌ست وابسته به اختیار و انتخاب. این تضاد، خود حامل نوعی رهایی‌ست. _«همشکل با حقیقت‌های ملموس» ما می‌دانیم که حقیقت، امری‌ست مطابق با واقع؛ اما در عین حال، می‌دانیم که عینیت مطلق ممکن نیست. پس اگر چیزی هم‌شکل با حقیقت باشد، آن هم حقیقتی ملموس، خود مبتلا به پارادوکس است. پ‌ن: به زعم من، امور متناقض‌نما اساس زندگی هستند. به واقع همین پارادوکس‌ها به شعر جان می‌بخشند، و به اندیشه عمق. به همین دلیل است که معتقدم پازولینی خوب بلد است که چطور عواطف درونی انسان و زیست بیرونی‌اش را که همواره در کشمکشی تضاد‌گونه به سر می‌برند، در ظرفی به هم آمیزد و رسپی‌ زندگی (شعر) را از نو تحویل‌مان دهند.

پیر پائولو پازولینی
پیر پائولو پازولینی

بورژواهای عاشق‌پیشه و پرولتاریای مفلوک و دستمایه‌ی خنده؛ نقدی بر سینمای ایران، با تمرکز بر سریال‌های ایرانی: چند صباحی‌ست که با قدرت گرفتن شبکه‌های نمایش خانگی و عقب‌نشینی تلویزیون، سریال‌های پلتفرمی به جریان غالب بدل شده‌اند و نقل محافل‌اند. درام‌سازی به تقلید از سینمای ترکیه مدتی‌ست در ایران رواج یافته و به‌نوعی تبدیل به سبک غالب در تولیدات تصویری شده است. اما نکته‌ای که به نظر من قابل تأمل است، این است که این جریان، فارغ از میزان تعلقش به فرهنگ ایرانی، به‌طور زیرپوستی در حال کلیشه‌سازی و ارزش‌گذاری خاصی‌ست. اگر دقت کنیم، خواهیم دید که در کنار محبوبیت ژانر درام، ژانر دیگری نیز همواره مورد توجه بوده و آن ژانر کمدی‌ست؛ ژانری با پیشینه‌ای قابل قبول در ایران. اما آنچه در این میان اهمیت دارد، نحوه‌ی بازنمایی طبقات اجتماعی در این دو ژانر است. در درام‌ها عمدتاً با نوادگان ثروتمند مواجهیم؛ سرمایه‌دارانی که خرج‌های کلان می‌کنند، سبک زندگی‌شان با اکثریت جامعه متفاوت است و ارزش‌های اخلاقی‌شان نیز در تضاد با عرف عمومی‌ست. این تصویر، به مرور زمان تبدیل به یک «کد» و «اصل» شده و به‌عنوان الگوی پذیرفته‌شده در ذهن مخاطب جا می‌افتد. در این جریان‌سازی، طبقه‌ی مرفه معمولاً زیبا، کاریزماتیک، صاحب روابط رمانتیک و دارای حق اعمال سلطه بر طبقه‌ی فرودست تصویر می‌شود. اینکه در واقعیت چقدر این سلطه‌پذیری وجود دارد، امریست علی‌حده؛ اما تبدیل این تصویر به یک امر عادی و پذیرفته‌شده، وجه‌ی تلخ ماجراست. در مقابل، طبقه‌ی فرودست و کارگر عمدتاً در ژانر کمدی به نمایش درمی‌آیند؛ انسان‌هایی مفلوک، فاقد هوش و درک لازم برای تصمیم‌گیری و مدیریت زندگی، با روابط عاطفی ناکارآمد یا خارج از عرف. اغراق در بازنمایی این طبقه، آن‌ها را به کاراکترهایی مضحک و غیرواقعی بدل کرده است. من معتقدم آنچه سینمای ایران را در جهان مطرح کرد، پرداختن به واقعیت بود. فیلم‌هایی که با رویکرد رئالیستی، تلاش کردند تصویری صادقانه از جامعه و انسان ایرانی ارائه دهند. آثار کارگردانانی چون عباس کیارستمی، جعفر پناهی، اصغر فرهادی، داریوش مهرجویی و دیگران، نمونه‌های درخشانی از این سبک‌اند. در صنعت سریال‌سازی نیز، ما نیازمند سبک و زبان خودمان هستیم؛ سبکی که به جوهره‌ی سینما نزدیک‌تر باشد: هنری برای اعتراض، آموزش و روشنگری.

رهایی عظیمی است پیر شدن!

photo content

زبان و فرهنگ رابطه‌ای دوسویه و نوعی بده‌بستان جذاب و پیچیده دارند. می‌توان گفت که زبان، سازنده‌ی فرهنگ است؛ چرا که در بستر زبان، واژه‌ها شکل می‌گیرند و آن‌ها نقشی بنیادین در آفرینش فرهنگی ایفا می‌کنند. همان‌طور که در انجیل یوحنا آورده شده: «در آغاز، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود...» به این معنا که آفرینش از آغاز وابسته به واژگان است (به شکل کلی‌تر زبان). این رابطه البته یک‌طرفه نیست؛ گاهی ما در زبان چیزی را خلق می‌کنیم که بعدها می‌توان آن را به جهان عینی تعمیم داد. من استنباطی دارم که پیش‌تر نیز درباره‌اش سخن گفته‌ام: به‌نظر می‌رسد در ادبیات فارسی، برخی مفاهیم و مسائل (که در قالب کلمات تشخص می‌گیرند) بیش از اندازه مورد تأکید و مانور قرار گرفته‌اند. این تأکید، به‌زعم من، از نیاز برمی‌خیزد؛ نیازی که خود ریشه در فقدان دارد. در این میان، به‌نظر می‌رسد اصرار ادبیات ما بر میانه‌روی و پرهیز از افراط و تفریط، نوعی پرداختن هدفمند و ساختارمند به موضوعات باشد؛ پرداختنی که گاه با زبان کنایی نیز همراه می‌شود.

بگذر و بگذار بگذرد.

«مزخرف» اصلاً به معنی آراسته و نیکو کرده است و کلام مزخرف کلامی است که زیاد از حد آراسته؛ یعنی کلامی که از شدت تصنع از شکل اصلی به در رفته و بی‌فایده شده است.

گاه در درونِ ما چیزی شکل می‌گیرد که تو خوب می‌شناسی‌اش زیرا که شعر است چیزی تیره رنگ که زندگی را جلا می‌بخشد گریه‌ای درونی دلتنگیِ مالامالِ اشکی به شور نشسته
پیر پائولو پازولینی

دو_ سه کلامی در دفاع از حیثیتِ کتاب همواره بر این باورم که جهش‌های بزرگ فرهنگی، جملگی ابتداً از یک قدم شروع می‌شوند و معتقدم برای تزریق یک باور یا یک ایده به بطن جامعه‌ای، بایستی یک حرکت از جزء به کل داشته باشیم. در رابطه با کتاب، کتابخوانی و فرهنگ‌اش نیز این موضوع امری‌ست صادق‌. به گمانم، برای اینکه جامعه‌ای را کتاب‌خوان کنیم، در نخستین گام ملزم به دخل و تصرف در سیاست‌ها یا قانونگذاری‌های کلان نیستیم. البته که این امور حائز اهمیت هستند، اما نه از بای بسم الله. در آغاز، ما بایستی تلاش کنیم که یک فرهنگ، یک زیستِ وابسته به کتاب و کتاب دوست به وجود آوریم. در جامعه کنونی ما تعداد افرادی که حقیقتاً کتابخوان هستند نه به معنای شوآف‌گونه‌ی آن بسیار کم‌اند. کتاب و کتابخوانی به یک امر تجملی در ایران بدل شده‌است. و شاید ظهور آن به زمانی باز‌گردد که کتابخوانان عنوان روشنفکر را یدک کشیدند‌ و یک جریانِ انحصاری در دسترسی یا بهره‌وری از کتاب شکل گرفت. با قطعیت می‌توانم بگویم که نیمی از کسانی که امروزه در جامعه ایران، از کتاب استفاده می‌کنند و کتاب می‌خرند، به هر نحوی تحت‌تأثیر این جریان تجملیِ دگر نگر هستند. کتابخانه‌‌ی شخصی عملا تبدیل به یک آیتم دیزاین یا اکسسوری دکوراتیو برای منازل شده‌است، آن‌هم نه به جهت بهره‌وری علمی_ فرهنگی، صرفاً به دلیل خودنمایی و شوآف. اکثر افراد، با دغدغه و هدفمند مطالعه نمی‌کنند، آنان صرفاً به این موضوع توجه دارند که کدام کتاب بیشتر روی بورس و کدام جریان مطالعاتی بیشتر مورد اقبال عموم مردم است و اینگونه بی‌گزینشی، سمت آن جریان‌ها کشیده می‌شوند. در صورتی که به زعم من، شخصی که حقیقتاً به دنبال مطالعه و فهم باشد پس از چندی آزمون و خطا متوجه نیاز‌های خود می‌شود و در هر برهه‌ی زمانی، متناسب با همان نیاز‌های مذکور و ملزومات، شرایط روانی و اقسام موقعیت‌ها در جریان زندگی، دست به انتخاب می‌زند، نه بر مبنای اکسپلور اینستاگرام. کتابخانه‌های عمومی در ایران غالباً مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند و من تصور می‌کنم به واسطه همین فرهنگ و دیدگاه غلط، در حق معدود افرادِ طالبِ خدمات کتابخانه‌ها نیز اجحاف می‌شود. در این کتابخانه‌ها، که به علت کمبود مراجع عموماً سیستم‌های درستی نداشته و کتاب‌هاشان بسیار قدیمی‌اند، اقدام به خرید کتاب‌های جدید و با کیفیت به ندرت صورت می‌گیرد، چراکه عمدتاً بودجه متناسبی ندارند. در جهان امروز که صنعت به شکل فزاینده‌ای به انسان‌زدایی از تمامیِ پدیده‌ها می‌پردازد، کتاب می‌تواند یگانه سنگری باشد که از کرامت انسانی دفاع کند. مشروط به اینکه از سمت انسان‌ها مورد بی‌مهری قرار نگیرد.

قشنگیِ دانشگاه✨
قشنگیِ دانشگاه✨

"خیلی‌ها مأمور اند و معذور؛ بعضی‌ها هم، مأمور اند و مزدور!" @azgozashtevaaknoon

عدل چه بوَد؟ وضع اندر موضعش ظلم چه بوَد؟ وضع در ناموقعش
مولوی

سر صبحی ته مترو جزوه به دست نشسته بودم. یه خانومی اومد نشست کنارم و مدام لبخند می‌زد‌، دَم رفتش با لبخند مضاعف بهم گفت موفق باشی تو امتحان مامان جون! خواستم بگم گاهی زورِ نورِ زندگی به واسطه‌ی چند ثانیه، چند جمله و کشیدن گوشه‌ی لب برای یه غریبه تو مترو به تاریکی و کثافتش می‌چربه.

نمی‌توان از طریق این سیستم خود‌تکثیرشونده آموزش دید؛ سیستمی که در آن مردم فقط برای قبولی در امتحان درس می‌خوانند، و دیگران را نیز برای قبولی در امتحان آموزش می‌دهند، اما هیچ‌کس واقعاً چیزی نمی‌داند. یادگیری واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که خودت دست‌به‌کار شوی، سؤال بپرسی، فکر و آزمایش کنی.
ریچارد فاینمن

تنها عده‌ی کمی ازادی را ترجیح می‌دهند؛ اکثریت چیزی جز اربابانِ منصف نمی‌خواهند.
سالوست

هنر شهادتی‌‌ست از سرِ صدق: نوری که فاجعه را ترجمه می‌کند تا آدمی حشمتِ موهون‌اش را بازشناسد. احمد شاملو
هنر شهادتی‌‌ست از سرِ صدق: نوری که فاجعه را ترجمه می‌کند تا آدمی حشمتِ موهون‌اش را بازشناسد. احمد شاملو