سقوط یک ستاره
Kanalga Telegram’da o‘tish
ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشتهای کنتس آمده، شاپم @sumoonshop
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
534
Obunachilar
-224 soatlar
-207 kun
+330 kun
Postlar arxiv
آنگاه که صدای ساعت از کمد اتاق هم قابل شنیدن شد و در سکوتی اغراق آمیز، تنها راه مسالمتآمیز زیستن را در مردن پیدا کردی؛ روز خوب هم معنا پیدا خواهد کرد.
ای سرنوشت!
از تو کجا میتوان گریخت؟
من راهِ آشیان خود از یاد بردهام
یکدم مرا به گوشهی راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمردهام!
-فریدون مشیری
شاید نباید از آدم ها خونه ساخت، شاید نباید درد ها رو تقسیم کرد، شاید نباید ساعت ها از گذشته ای که از دست رفته حرف زد، شاید نباید بودن رو انتخاب کرد. شاید و شاید...
انگار که رفتار هات میتونند نتایج احمقانه ای داشته باشن انگار که هیچی نیستی انگار که روی تمام چیزی که بودی یه خط بزرگ قرمز کشیدن و تو ته جهنم خصوصیت باید به زجر کشیدن ادامه بدی.
دلم میخواد دوباره برگردم به قدم زدن های طولانی دو شب به بعد که ببینم دمپایی ها پاهام رو زخم کردن.
