uz
Feedback
سقوط یک ستاره

سقوط یک ستاره

Kanalga Telegram’da o‘tish

ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشت‌های کنتس آمده، شاپم @sumoonshop

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
534
Obunachilar
-224 soatlar
-207 kun
+330 kun
Postlar arxiv
می آیی، چشمانت را می‌بوسم. تکیه بر شانه هایت می‌زنم و می‌بوسمت. در انتهای آخرین ساعات روز، با گریه و چشمان اشکی، هر زمان که آمدی، می بوسمت.

تمامِ این پاییز راصرف گردآوری کلمه خواهم کرد که وقتی زمستان رسیدطولانی‌ترین قصیده‌ی عاشقانه را برایت بنویسم... -شیرکو بیکس

آخرش هم نرفتم اردیبهشت چایی کتاب.

این اکتبر یا فال این لاو میشم یا یه گندی میزنم جبران ناپذیر.

10. Salvatore (2).mp311.86 MB

photo content
+1

شب همه ما یکی بود اما جنس تاریکی‌هایمان وجه تمایزی ساده اما احمقانه می شد تا قلب ها را به فکر فرو ببرد.

بعد هفت هشت سال این اولین عروسی ایه که براش ذوق دارم و برای لحظه به لحظه اش خوشحالم.

photo content
+1

دلم خیلی خیلی خیلی زیاد رول دارچینی و قهوه می‌خواد😭

تولد دوباره و داستان ققنوس بودن هم چه به دردم می‌خورد؟ درد از سوختن و تحمل عذابی عظیم، محکومیت به زجر و از دست دادن بال ها به اندازه ای نیست که تولدی دوباره را نیز، به این مجازات هراسناک اضافه کرده اند؟ چه از جانم می‌خواهند را نمی‌دانم. تهی و مغمومم، انبوهی از ابتذال های برآمده از زوال بشری... زیر خاکستر تبدیل می‌شویم و باز هم تنهاترین غبار یک ستاره مرده ام در انتظار بوسه ای از آفتاب!

زیر نور خورشید تکیه به نیمکت نارنجی می‌زنم و از هلیوس بزرگ درخواست می‌کنم تا از بی قراری هایم کم کند. شاید که گرمی پرتو های ستاره ام سرمای تن به باد رفته را کم کند. کسی نمی‌داند که ما از کدامین آفتاب شوق زیستن را گم کردیم....

می‌ترسم! آنگاه که بیش از حد در آینه‌ی شکسته خیره می‌شوم! شاید، چرا که، آینه‌های شکسته انعکاسی است از چهره‌های واقعی درون ما! گویی امروز، زمانه‌ی چیزهای درهم شکسته است! -غاده السمان

درود بر سرما، هات چاکلت، هوای بارونی و برگ های پاییزی.

Lana Del Rey - Summertime Sadness.mp310.26 MB

photo content

نزدیک به ستاره ها، به دور از فکر رهایی، همراه تبسمی پر تلاطم و شاید کسی تلاش می‌کند تا زنده بماند...

با اینکه من اصلا آدم اهل خونه‌ ای نیستم؛ رفتن از شمال همیشه برام سخته. انگار یک تیکه از روحم رو بین درخت های سرسبز جا می‌ذارم و دیگه حتی نمیتونم بگم کودکی ده ساله بودم توی جنگل های گیلان..

کاش می‌شد بهانه ای برای بهانه هایم پیدا کنم، چشم هایم را ببندم و به قعر جهنم سقوط کنم.

Khab haye Parche ee.mp34.79 MB