uz
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
332
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kunlar
+1230 kunlar
Postlar arxiv
Repost from بهشت✨🌱
عزیزجان کانال‌های تک تک شما دخترها برایم عزیزاند. معذرت اگر همان لحظه نان همه‌ی کانالها در ذهنم نبود: چندتا از بهترین‌های دیگر اینجاست: آفتاب پرست: https://t.me/httdkRviNmbH18yOGNl نوژان برانوش: https://t.me/NuzhanBaranush ت شقایق در انحلال غروب: https://t.me/she_foundwriting روزهای مانده در مه: https://t.me/ImrebeI رد دست: https://t.me/R4de_dast

جایی بعضی دوست‌ها خالی ولی فلسفه این نمایشگاه هرگاه تا فعال کردم می نویسم، فعلا همینقدر کفایت می کنید بیبنید🫠
+1
جایی بعضی دوست‌ها خالی ولی فلسفه این نمایشگاه هرگاه تا فعال کردم می نویسم، فعلا همینقدر کفایت می کنید بیبنید🫠

یک هفته بیشتر می شود لپ تاپ من هم خراب است، خیلی نمی خواهم به روی خود بیاورم، ولی دلم کباب است، بخاطر اینکه تلویزیون ما خراب شده و برادرهایم دلتنگ نشود گذاشتم فیلم و یا هر کار که بخواهند هر چند روز بعد لپ تاپم را برداند و ساعت تیری کنند. ولی اشتباه بزرگی انجام دادم و امروز لپ تاپم روشن نمی شود، نمی توانم سر خانه غالمغال کنم چون سر خودم پس غالمغال صورت می گیرد، از آنجاییکه می دانم پول تعمیرش را هم خودم پیدا کنم؛ ناراحت کننده است مثل اینکه یک چیز آدم گم شده باشد‌.

همیشه که می خواهم ناخن های دراز بمانم یا ناخن خنجر مانند ولی دلم طاقت نمی کند میرم می گیرم زود

Repost from N/a
شب است، به آسمان و ستاره‌ها میبینم و با خودم میگم:«در ای آسمان دور و بین ای همه ستاره چقدر وجود مه روی زمین و غمی که در دلم دارم، کوچک و ناچیز به نظر میرسه.» چند دقه‌ای آرام میشم، اما وقتی سرم ره پایین میکنم، باز به خودم فکر می‌کنم و میگم:«چه فرقی میکنه که مه چقدر ناچیز و غمی که در دلم است کوچک و بی‌اهمیت به نظر میرسه، ای غم نه میان ستاره‌هاست و نه در دلِ آسمان؛ در دل مه‌ست و دل مه‌ است که خون است.»

خواب نمی برد😐

این نقاشی ها را می بینم رزما و به خودم دلم می سوزد

photo content
+4

این نقاشی ها را می بینم رزما و به خودم دلم می سوزد

کاش گروه و یا حلقه رفاقت ما که در عربستان بود دوباره گرد هم جمع شوند 😭 ما چه شب نشینی های که نداشتیم فرق هم نمی‌کرد بچه یا دختر باشد خیلی خوش می گذشت

Repost from N/a
فردا ساعت ۰۶:۰۰ الی ۰۷:۳۰ به وقت افغانستان کارگاه «روایت نویسی» در نظر گرفتیم. دخترانی که علاقه به روایت نویسی دارند می‌توانند در این کارگاه اشتراک کنن لینک کارگاه: کارگاه آموزشی روایت‌نویسی گندمین Saturday, July 11 · 3:30 – 5:00pm Time zone: Europe/Berlin Google Meet joining info Video call link: https://meet.google.com/gfi-mwoz-aot Or dial: (DE) +49 40 8081616624 PIN: 698 543 315# More phone numbers: https://tel.meet/gfi-mwoz-aot?pin=7514471283254

إسکندریه، مصر عکاس: محمد یحیی فاید

این عکس ها برای معذرت خواهی فرستاده شده و در اوج قهر بودن برایش گفتم: آفرین عکاسی‌ات بهتر شده گفت: دلیل‌اش تو هستی😅
+6
این عکس ها برای معذرت خواهی فرستاده شده و در اوج قهر بودن برایش گفتم: آفرین عکاسی‌ات بهتر شده گفت: دلیل‌اش تو هستی😅

عشق به نفرت، دوست داشتن به حسادت و صداقت به ریا می‌رسد.

شعر و رقص نزد صوفیه یکی از علایق همیشگی‌ام متون صوفیه‌است. متن‌های که از گرانبهاترین قسمت میراث گذشته‌ی ماهستند. در باب صوفیه روایات و لطایف زیادی وجود دارد و یکی از عجیب‌ترین شان رقص است و دیگری علاقه‌ و پیوند این گروه به شعر. هجویری نویسنده‌ی کشف المحجوب می‌گوید برخی از عوام به این نتیجه رسیده بودند که آیین صوفیه به جز رقص نیست. در مجالس این گروه بیش از آیات قرآن و احادیث با شعر انس و الفت وجود داشت و جذبات روحانی‌‌شان با شنیدن مصراعی شروع می‌شد. یکی از قصه‌های جالب در این باب این است که مستنجد خلیفه عباسی همه ساله جمعی از صوفیان را به مجلسش دعوت می‌کرد و این گونه ارادتش را به این طائفه نشان می‌داد، در یکی از دعوت‌ها که مصادف شده بود با عروسی خلیفه، هنگام سماع یکی از صوفیان بیتی خواند که با شنیدن آن بیت، یکی از سماع کنندگان از حال رفت و مرد. خلیفه تا صبح بر جنازه‌ی آن گریست و صوفیان تا صبح دور آن جنازه رقصیدند. در باب مولانا و سماع معروفش که سخن بسیار است و یکی از جالب‌ترین قصه‌ها این است. وقتی صلاح الذین زرکوب از دنیا رفت جنازه‌اش را یاران مولانا به دستور او تا گور با رقص بدرقه کردند.

این هم از سوپرایز که گفته 🌝🐝🤍💛🖤
+2
این هم از سوپرایز که گفته 🌝🐝🤍💛🖤

امصبح این عکس را یک دوست نو برایم فرستاد و گفت: ازبیکستان یعنی آش و پلو🫠
امصبح این عکس را یک دوست نو برایم فرستاد و گفت: ازبیکستان یعنی آش و پلو🫠

photo content
+1

هجدهم تیرماه، سالگرد درگذشت مهدی آذریزدی (۱۳۰۰-۱۳۸۸) @theapll