•𝑮𝒍𝒐𝒘𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒕𝒂𝒓𝒔•
Kanalga Telegram’da o‘tish
597
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
+230 kun
Postlar arxiv
مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه در این گوشه میخانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم.
-شهریار.
بعضی آدمها را دیر میفهمیم
بعضی آدمها را باید از دست بدهی
تا بفهمی چه قدر در زندگیات حضور داشتهاند.
وقتی هستند، شبیه عادتاند؛
مثل صدای ساعتی که سالها در خانه شنیدهای
و دیگر متوجهش نمیشوی.
اما کافیست یک روز نباشند،
آنوقت تمامِ سکوتِ خانه
به شکلِ دردناکی بلند میشود.
آدمها تا وقتی هستند،
کمتر دیده میشوند.
ما معمولاً ارزشِ چیزها را
در نبودنشان میفهمیم؛
و این، یکی از غمگینترین ویژگیهای انسان است.
ای کاش مثل روح که از کالبد گذشت
میشد شبیه باد شد و تا ابد گذشت
یا رودخانه بود که پا هرکجا گذاشت
از هرکه زد به سینهی او دست رد، گذشت
در کام من چه زهر جدایی چه شهد وصل
ای روزگار، تلخیات اما ز حد گذشت
مرداب ماندهای دل من! صبر تا کجا؟
مانند سیل باش که از هرچه سد گذشت
این یک دو روز عمر که در رفت و آمدیم
این یک دو روز عمر اگر خوب و بد گذشت
گاهی مرا به یاد بیاور: پرندهای
آمد، کمی به شاخهی تو تکیه زد، گذشت
-مژگان عباسلو.
