ماندِگار
Kanalga Telegram’da o‘tish
INSTAGRAM : @Mandegar_jahangiri @Mandeggarbot ناشناسِ(1) https://t.me/XBCHATBot?start=sec-ghcachfecf ناشناسِ (2)
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
328
Obunachilar
-124 soatlar
-77 kun
+630 kun
Postlar arxiv
328
Repost from N/a
ترحم
۲۲/مردادماه
ترحم پرنگ ترین حسی بود ک در وجودم ریشه عمیقی داشت .
شاید از همان وقتی که مغزم کار کرد ترحم کردن را یاد گرفته بودم.
بچه ک بودم انقدر از رنگ نارنجی متنفر بودم، که همیشه آنرا جدا میکردم .
البته چون نمیخواستم ۱۲ رنگم ناقص شود، آنرا بیرون نمینداختم .
اما موقع رنگ آمیزی همیشه ی گوشه ای میزاشتم ک نبینمش؛ یا حداقل یکهو بین کاری دستم نرود سمتش .
یک رنگ اضافی زشت میدمش .
دسته کم هیچ وقت فکر نمیکردم بخواهم نارنجی را ب عنوان یک رنگ ب رسمیت بشناسم ،چون میدانی تا وقتی قرمز بود چرا نارنجی ؟؟
ورق زمانی برگشت که کمدم را ک باز کردم طیف وسیعی از نارنجی میدیدم ؛
چن دست لباس نارنجی ،
حتی شلوار نارنجی شال نارنجی جوراب نارنجی لاک نارنجی .
چه شده بود ؟؟
اگر نخواهیم کلیشه ای اش کنیم اما شاعرانه، عاشق پاییز هم بودم احتمالا بخاطر برگ های نارنجی اش .
نمیدانم بخاطر ترحم بود یا
آن بچه کوچولو که صاحب نظر بود مرده بود ؟
اتفاقا ان بچه را بیشتر دوست داشتم چون جسارت نفرت را داشت اما این ۲۰ ساله دنبال ترحم ورزیدن بود
از ادم هایی ک طرد شدن بودن بگیر یا انتخاب سلبریتی مورد علاقه هر چه منفور تر و ترحم بر انگیز تر
برای این جوان قشنگ تر
شاید دلیل اصلی رابطه ناموفق یا دوستی های ناموفق اوهم همین بود.
جسارت تنفر در این شخص مرده بود .
او حسرمیکرد برای دوست داشته شدن باید دوست بدارد .
اما کسی ب او گفته که دوست داشتن هر چیزی به هر قیمتی زیبا نیست ؟
شاید اگر با کسی صحبت میکرد این قضیه برایش روشن میشد.
هر چند گوشش ب این ها بدهکار نبود
هر عین خرج کردن ترحم برای بقیه لجوج و یک دنده هم بود .
انگار تمام خلقیات بد انسانی دست ب دست هم داده بودند تا اورا تبدیل ب یک هیولایی ک ب بقیه ترحم میکند کنند
البته ک هیولا.
ماندگار.
