uz
Feedback
برای فردا.🌱

برای فردا.🌱

Kanalga Telegram’da o‘tish

من اینجام: t.me/BluChtBot?start=61a7af00b8dda38d8e

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
235
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
بیایین جزئیات شگفت‌انگیز زندگی رو پیدا کنیم، مثلاً من میدونم که اگه تو مسیر همیشگیم به ترافیک خوردم، درختای بالای سرم که بعضی
+1
بیایین جزئیات شگفت‌انگیز زندگی رو پیدا کنیم، مثلاً من میدونم که اگه تو مسیر همیشگیم به ترافیک خوردم، درختای بالای سرم که بعضی وقتا هم باد میزنه و برگاشون میریزه، بهترین زاویه‌ایه که میتونم ببینم، وقتی پیچیدم تو خیابون اصلی، باید از آینه‌ها پشت سرمو نگاه کنم، چون تو این ساعت آسمون تو قشنگ‌ترین حالت خودشه، میدونم که کجا پارک کنم برم کتابخونه که وقتی شبش برگشتم، ببینم رو شیشه‌ها پر برگه، که با ذوق بگم: خدا امروزم بهم جایزه داد.🍁✨

برگشتم به روتینِ زندگی در کتابخانه، و درود بر این زندگی!🥳
برگشتم به روتینِ زندگی در کتابخانه، و درود بر این زندگی!🥳

خفن خودتییی به خدا!😭✨🫂

خیلی پر حرفی کردم، ولی اینم قشنگ بود و حیف بود نشونتون ندم!😅 ‌ این کتاب قرانی که دست منه بیشتر از یه قرن قدمتشه! پدر بزرگ مر
+1
خیلی پر حرفی کردم، ولی اینم قشنگ بود و حیف بود نشونتون ندم!😅 ‌ این کتاب قرانی که دست منه بیشتر از یه قرن قدمتشه! پدر بزرگ مرحومم به بابام داده و خب طبق نوشته‌ی صفحه اولش، احتمالاً دوست پدر‌بزرگم بهش داده. ‌ نوشته‌ی صفحه اولش این جوریه که داره به خدا التماس میکنه که تو امتحانش قبول بشه. ‌ منم این عکس رو با این کپشن موقع خوندن برای ارشد پستش کرده بودم، الان دو سال از تموم شدن ارشد گذشته، و من برای حفظ چرخه بقای این ماجرای چند قرنه، الان میرم روی کتاب‌ تستم بنویسم خدایا مرا در دکتری قبول کن تا بمقطع بالاتر بروم.🪴✨

ولی وقتی یکی از مسیر تحصیلیم میپرسه، من خودم رو با رشته‌ی ارشدم معرفی میکنم، چون صدف تو این رشته واقعی‌تره، به خودش نزدیک‌تره، هویت صدف رو این رشته و این دانشگاه شکل میده، و همون ارشد عکاسی معرف صدفه، نه رشته‌ای که هیچ علاقه‌ای بهش نداشته و صرفاً میخونده تا تموم بشه! ‌ من میگم بیایین مسیرمون رو شخصی‌سازی کنیم بچه‌ها! ‌ مسیری که برای زندگیمون انتخاب میکنیم باید معرف ما باشه، امضای شخصی ما باشه، نه به خاطر اینکه همه رفتن تو این رشته بریم تو این رشته، نه به خاطر اینکه این مسیر اسمش دهن پر کنه و برای بستن دهن بلقیس خانوم بریم سمتش، شما مسخره‌ترین راه دنیا رو در نظر بگیرین، اگه مسیر مختص خودتون باشه، و اگه با عشق به سمتش حرکت کنید و بفهمید رسالت شما تو دنیا دقیقاً همینه، میتونید بهترینِ همون رشته و بهترینِ خودتون باشید.

•من مدرک کارشناسی از یکی از سخت‌ترین رشته‌های ریاضی رو تو یکی از بهترین دانشگاه‌های دولتی ایران رو دارم! ‌ •و مدرک ارشد عکاسی
•من مدرک کارشناسی از یکی از سخت‌ترین رشته‌های ریاضی رو تو یکی از بهترین دانشگاه‌های دولتی ایران رو دارم! ‌ •و مدرک ارشد عکاسی. ‌ تمام بچه‌های کارشناسیمون هنوزم که هنوزه با این قضیه شوخی میکنند و مسخره میکنن و میخندن! جمله‌هاشون چیه؟ •عکاسی مگه رشته داره؟! •حالا میخوای یه دکمه شاتر دوربین رو بزنی دیگه، درس خوندن برا چیشه؟! •مقاله مینویسی؟ میخوای تو مقالت زاویه‌های جدیدی از شات زدن رو ارائه بدی؟ ‌ و حتی گاهی به ظاهر دلسوزانه‌تر: ‌•کار خوب‌ رو تو کردی که رفتی سراغ رشته‌ی آسونی که چیزی نداشته باشه، ما داریم عمرمونو میذاریم تو این رشته‌های سخت، تهشم معلوم نیست به کجا میرسه.

یکی از نزدیک‌ترین دوستای من، بارها منو به خاطر مسیرم زیر سوال برده! اهدافم رو مسخره کرده، این هم شد رشته و این هم شد کار و آدم‌ با درس به جایی نمیرسه گویان، مدام مسیرم رو زیر سوال برده. ‌ تمام جمله‌هایی که بهم گفته رو نوشتم اینجا، و از خودم پرسیدم میخوام به نقطه‌ای برسم که بگم حق با همین دوستم بود؟!

هرکسی با یه چیزی قدرت میگیره، قدرت درونیتون رو پیدا کنید، من از روزایی که خیلی افت میکنم متوجه شدم، بیشتر از اینکه جملات زرد
هرکسی با یه چیزی قدرت میگیره، قدرت درونیتون رو پیدا کنید، من از روزایی که خیلی افت میکنم متوجه شدم، بیشتر از اینکه جملات زرد انگیزشی بهم قدرت بدن، همیشه درد‌ها و تجربه‌های تلخ بهم قدرت دادن تا خودم رو مجبور به خوندن کنم… ‌از اون روز به بعد این دفترچه رو همیشه کنار خودم دارم تا توش چرا باید موفق بشم‌هام رو بنویسم.✨

اوج تلاش من دقیقاً از همین نقطه شروع شد! ماه‌ها تو خونه موندم و فقط روی پایان‌نامه‌ام کار کردم، برای اینکه از اون فروریختنه قدرت گرفته بودم، من خیلی زیاد اتفاق افتاده که همراه با درس خوندن گریه کنم، اما باور کنید ما برای سوختِ ادامه دادنمون، نیاز داریم به همین شکست‌ها، توهین‌ها، تو هیچی نیستی‌ها!

بعضی وقتا هم از خودم میپرسم راه دیگه‌ای برای موفقیتتون هست؟ نه برای پیدا کردن راه جدید، برای بستن تمام راه‌های دیگه تو ذهنم! ‌ که دوباره با خودم مرور کنم، خب من مجبورم که بخونم! چون راه‌ دیگه‌ای نیست.

چند وقت پیش یه پادکست از حسین‌ آرا عزیز گوش میدادم، میگفت که شما به روند تربیتی خانواده و فرزند نگاه کنید، مثلاً فکر کنید امکان پذیره که والدین بچش رو کلاً نفرسته مدرسه، وقتی ازش بپرسن چرا بچت رو مدرسه نفرستادی و بی‌سواد موند. در جوابش بگه که نمیدونم، چون گفت حال ندارم برم مدرسه. یا خسته بود و نمیخواست بره مدرسه. قطعاً اون والدین بچه رو مجبورش میکنه که بره مدرسه، چون از تبعات مدرسه نرفتن آگاهه. ‌ حالا رابطه والدین و فرزند، الان رابطه‌ی ما با خودمونه! ما الان والد خودمون شدیم. ما اگه از تبعات درس نخوندن خودمون آگاهیم، نقش همون والدی رو باید برای خودمون بگیریم که مامان باباها برای بچه‌ها میگیرن. ‌‌ من بعضی وقتا مکث میکنم، به خودم میگم که یعنی چی که حال ندارم بخونم، مجبوری که بخونی! یعنی چی که حسش نیست، مجبوری که بخونی! یعنی چی که خسته‌ام، مجبوری که بخونی!

یه دوست عزیزی تو پیام ناشناس ازم پرسید، چطوری خودمونو مجبور به درس خوندن بکنیم؟ من یه ماه دیگه آزمون دارم و دست و دلم به درس خوندن نمیره. ‌ خودم رو تو جایگاهی نمیبینم که درست بخوام راهنمایی کنم، چون قطعاً تو مسیر درس خوندن خودمم پر از ایراد و کم و کاستیم، اما یه سری چیزا که گاهی خودم رو مجبور کرده رو می‌نویسم که هم مروری باشه برای خودم، و هم شاید به درد کسی خورد.

۴۰۱ سالی بود که زندگیم تو تهران تموم شد، و اول سال ۴۰۲ برگشتم تبریز، وقتی برگشتم حسِ خالی بودن منو رها نمی‌کرد، حس میکردم خالی از همه‌ چیزم و تقریباً هیچ چیز نیستم! آدم‌ها منو خالی کرده بودن، و انگار با یه نسخه از صدف مواجه شده بودم که از نظر خودش ترسناک بود، دقیقاً از همون روزایی که باید خودم رو از صفر میساختم مسیر واقعیم شروع شد. ‌ با تلاش خیلی خیلی زیاد، واسه اینکه صرفاً به خودم، و به آدمایی که منو زیرسوال بردن ثابت کنم، من انقدرام خالی نیستم! ‌ و با تمام وجود میتونم بگم که تک تک اون تخریب‌ها بهم حس قدرت داده بود!✨

و این استوری‌ها رو در وصفِ ۴۰۱ پیدا کردم.
+6
و این استوری‌ها رو در وصفِ ۴۰۱ پیدا کردم.

چند وقته پیج اینستام دی‌اکتیو بود، دیروز یکی از اساتیدم آدرس پیجم رو گرفتن تا فالوم کنن، به خاطر همین اکتیوش کردم. ‌ میخواستم هایلایت استوری‌هام رو مرتب کنم، رفتم تو آرشیو پیج و ناخودآگاه یه دور چرخیدم تو زندگیِ صدف، طیِ ۸ سال اخیر!

خلاصه‌ که بله… بیایین ما در مسیر تحقق رویاهامون قدم برداریم، بقیش رو بسپاریم به زمان، هوم؟!🙂‍↔️✨
خلاصه‌ که بله… بیایین ما در مسیر تحقق رویاهامون قدم برداریم، بقیش رو بسپاریم به زمان، هوم؟!🙂‍↔️✨

ازم پرسیدن چرا برای این جایگاه شغلی درخواست دادی؟ گفتم قطعاً میدونم که اگه با همین داشته‌هام، برم سراغ شغل‌های دیگه، درآمدم چندین برابر اینجاست. ‌ اما میدونین چیه؟ من تشنه‌ی یادگیریم، تشنه‌ی بودن تو این محیط و یاد گرفتن از زیست انسان‌ها. فارغ از سنشون. فقط از روی تجربه‌ی زیسته‌شون.

زمان تحققش کیه؟ نمیدونم. آیا اصلاً محقق میشه؟ بازم نمیدونم. ‌ اما میدونم بهش تعلق دارم.🌱

این پوشه رو محکم بغلش میکنم،🐣 چون حاصل سال‌ها تجربه و تلاش منه.🍬✨
+1
این پوشه رو محکم بغلش میکنم،🐣 چون حاصل سال‌ها تجربه و تلاش منه.🍬✨

امروز صدف برای من، در جایگاه فردی بود که فکر میکنه بهش تعلق داره.🪴✨
+1
امروز صدف برای من، در جایگاه فردی بود که فکر میکنه بهش تعلق داره.🪴✨