سُرَنْجْ🍊
Kanalga Telegram’da o‘tish
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
213
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+130 kun
Postlar arxiv
213
Repost from *اِکــــو؛
مثلا من همیشه فکر میکنم
آهنگی که فرستاده میشه، توی ذهن فرستنده هم همونقدر جاودانهست که توی ذهنِ دریافت کنندهشه؟ :")
213
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
ای نازنين پسر تو چه مذهب گرفتهای
کت خون ما حلالتر از شير مادر است
چون نقش غم ز دور ببينی شراب خواه
تشخيص کردهايم و مداوا مقرر است
از آستان پير مغان سر چرا کشيم
دولت در آن سرا و گشايش در آن در است
يک قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گويد و بازش چه در سر است
شيراز و آب رکنی و اين باد خوش نسيم
عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروی فقر و قناعت نمیبريم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتيست کلک تو
کش ميوه دلپذيرتر از شهد و شکر است
213
Repost from N/a
گاهی یک نفر میآید
تمام دوست داشتنِ ما را بر میدارد و با خود میبرد،
حال ما تنها مانده ایم و او هیچگاه قرار نیست باز گردد...
213
هشت صبح جمعه بود و پاییز، خیابانها خلوت خلوت بودند و فقط گاهی تک و توک ماشینها میرفتند و میآمدند. اولین بار بود که این آهنگ را میشنیدم، هرچه میگذشت بیشتر احساس میکردم برای من است. «بر من گذشتی سر بر نکردی، از عشق گفتم باور نکردی». از مترو نمازی تا پارک آزادی را پیاده رفتم و این آهنگ را چندبار گوش کردم. «گفتم گلم را میبویی از مهر، حتی به قهرش پرپر نکردی...». دوباره به سمت دانشگاه برگشتم.«خواندم به گوشت صد دفتر از عشق، سطری، کلامی، از بر نکردی...»
213
Repost from سُرَنْجْ🍊
بر من گذشتی سر بر نکردی
از عشق گفتم باور نکردی
دل را فکندم ارزان به پایت
سودای مهرش در سر نکردی
گفتم گلم را میبویی از لطف
حتی به قهرش پر پر نکردی!
دیدی سبویی پرنوش دارم
با تشنگیها لب تر نکردی
خواندم به گوشت صد دفتر از عشق
سطری، کلامی، از بر نکردی
یادت به هر شعر منظور من بود
زین باغ پر گل منظر نکردی
هنگام مستی شورآفرین بود
لطفی که با ما دیگر نکردی
آتش گرفتم چون شاخ نارنج
گفتم نظر کن، سر بر نکردی!
-سیمین بهبهانی
213
نخست گندم بکارید که نان از بیگانه نخوریم؛ سپس انسان پرورش دهید تا عزت این مملکت در دست فرزندانش بماند.
-امیر کبیر
213
بزرگداشتت مبارک سعدی. خدا بیامرزتت. خوب شد مردی و این روزا رو ندیدی. باید بسپریم همه مسئولین یه دور "در سیرت پادشاهان"ات رو بخونن.
213
حَسْبِ حالی نَنِوشتی و شد ایّامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند
چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب
فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند
قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماست
بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند
زاهد از کوچهٔ رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند
عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند
ای گدایانِ خرابات خدا یارِ شماست
چشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردی کشِ خویش
که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
حافظ از شوقِ رخِ مهر فروغِ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سویِ ناکامی چند
(حافظ)
