uz
Feedback
Belqis novels

Belqis novels

Kanalga Telegram’da o‘tish

" عضو انجمن ونوس " فعالیت چنل↶ 🗓️ هر روز به‌جز جمعه‌ها 📌 از بخش پین چنل می‌تونید، رمان موردنظرتون رو پیدا کنید. 📖 برنامه پارت‌گذاری: زیر سایه‌های آزرث ➜ روزهای زوج شیطانی که او دید ➜ روزهای فرد 💬 گفت‌وگو با نویسنده↶ @belqisnovelbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
962
Obunachilar
+924 soatlar
-37 kunlar
+34130 kunlar
Postlar arxiv
بریـــم چپتر بعدی؟!👀

sticker.webp0.01 KB

بچه‌ها اگه دلــتون خواست گپ، چنل رو داشته باشیـــد؛ از قسمت پــروفایل چنل، مےتونید وارد بشید🗣
بچه‌ها اگه دلــتون خواست گپ، چنل رو داشته باشیـــد؛ از قسمت پــروفایل چنل، مےتونید وارد بشید🗣

sticker.webp0.10 KB

PAmK1YvNeCGAAVopBs3w5N0tLTv2tUc.m4a1.59 MB

sticker.webp0.00 KB

"The world can have your attention, but your heart belongs with me."
+1
"The world can have your attention, but your heart belongs with me."

sticker.webp0.01 KB

اون یه مرد وسواسی و کنترلگر بود🔥؛ با ذهنی تاریک و فانتزی‌هایی که هیچ شباهتی به آدم‌های عادی نداشت🧠💦. منم یه دختر عصبیِ شهرستانی بودم که از مردای کنترلگر متنفر بود 🚸و حاضر نبود زیر بار حرف هیچ‌کس بره. همه‌چیز طوری بود که انگار قرار بود از هم فرار کنیم، ولی هارون کاری با زندگیم کرد که راه فراری برام نذاشت❌️😔. اون بلایی سر خانوادم آورد که دیگه انتخابی نداشتم💔؛ یا باید می‌ایستادم و همه‌چیز رو از دست می‌دادم، یا سرم رو پایین می‌انداختم و جلوی مردی که ازش بیزار بودم، شکست رو قبول می‌کردم.💥 ⛔️بـــزن روش تا بخونے↶ داستــــــان من و هآرون🥵💦

اون یه مرد وسواسی و کنترلگر بود؛ با ذهنی تاریک و فانتزی‌هایی که هیچ شباهتی به آدم‌های عادی نداشت. منم یه دختر عصبیِ شهرستانی بودم که از مردای کنترلگر متنفر بود و حاضر نبود زیر بار حرف هیچ‌کس بره. همه‌چیز طوری بود که انگار قرار بود از هم فرار کنیم، هارون کاری با زندگیم کرد که راه فراری برام نذاشت. اون بلایی سر خانوادم آورد که دیگه انتخابی نداشتم؛ یا باید می‌ایستادم و همه‌چیز رو از دست می‌دادم، یا سرم رو پایین می‌انداختم و جلوی مردی که ازش بیزار بودم، شکست رو قبول می‌کردم.

Repost from N/a
صدای نفس های خشمگینش کنار گوشم بی شباهت به سمفونی مرگ نبود گویی سور اسرافیل در صدای نفس هایش بود خشم و نزدیکیش دارد تمام تنم را میسوزاند فاصله میگیرد که قبل از آنکه نفس از سینه م خارج شود با تمام قدرت برق سیلی به سمت راست صورتم مینشیند و فریادش تمام تار و‌پودم را میلرزاند: -منو چی فرض کردی؟ سکوت میکنم که موهایم در چنگش اسیر میشود برگه کوچک سفید رنگ در دست دیگرش مچاله میشود و فریاد میکشد -تا کی میخواستی قایمش کنی؟ جواب که نمیدهم‌ موهایم بیشتر از ریشه کشیده میشود و کنار گوشم میغرد: -قرار نبود بهم بگی نه؟ تمام جراتم را جمع میکنم و در چشمانش زل میزنم : -اره قرار نبود https://t.me/+E-IW1ChfPaIzZTE0 7پاک

چه حمایت جان‌سوزی

Repost from N/a
وی ای پی رمانهای عاشقانه با قلم قوی در پوشه ی زیر😱 لینکشو قایمکی برداشتم تیز عضو شو لینکو منقضی کنم😭🏃‍♀ https://t.me/addli
وی ای پی رمانهای عاشقانه با قلم قوی در پوشه ی زیر😱 لینکشو قایمکی برداشتم تیز عضو شو لینکو منقضی کنم😭🏃‍♀ https://t.me/addlist/nO6WXsJ216NiNTJk https://t.me/addlist/nO6WXsJ216NiNTJk 10صبح پاک

خوابیـــد؟!

خب‌خب👀

sticker.webp0.00 KB

ری‌اکشن

This story has come to an end🫧