uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

αƚαɾαxყ

αƚαɾαxყ

Yopiq kanal

جایی که شخصیت‌های خلق شده‌ی ذهنم، به جای من حرف میزنن، عاشق میشن و میمیرن! If you wanna talk: @a7taraxyjkbotbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
295
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-107 kun
+7330 kun
Postlar arxiv

عشق کنید

همین دو روز پیش بود فکر می‌کردم دیگه ننویسم بهتره
همین دو روز پیش بود فکر می‌کردم دیگه ننویسم بهتره

_ خودم می‌دونم کی‌ام و چیکاره‌ام؛ اما متأسفانه وقت ندارم بهت یاد بدم چطور باهام حرف بزنی. #Hydra
_ خودم می‌دونم کی‌ام و چیکاره‌ام؛ اما متأسفانه وقت ندارم بهت یاد بدم چطور باهام حرف بزنی. #Hydra

چند دقیقه بعد، جیمین به محض باز شدن در، وارد شد و یک راست سراغ آشپزخونه رفت و بسته‌های روی هم چیده شده‌ی لازانیا رو که نمی‌ذا
+1
چند دقیقه بعد، جیمین به محض باز شدن در، وارد شد و یک راست سراغ آشپزخونه رفت و بسته‌های روی هم چیده شده‌ی لازانیا رو که نمی‌ذاشت جلوی پاش رو ببینه، روی کانتر گذاشت. نفس حبس‌شده‌اش رو بیرون داد و با خیال راحت به کانتر تکیه زد. _ آخیش. توی آسانسور از تصورِ پخش شدنم رو زمین نزدیک بود پاره شم و شوخی شوخی، جدی بشه. از غرغر بامزه‌ی پسر به خنده افتاد و سرش رو به چپ و راست تکون داد. _ اوه! چی دیدم؟ تو الان خندیدی؟ تویِ سگ الان پاچه نگرفتی؟ next part- #MME

Tell all of your friends that I'm crazy and drive you mad That I'm such a stalker, a watcher, a psychopath And tell them you hate me and dated me just for laughs So, why do you call me and tell me you want me back? You maniac #MME

گاد فاینالی...
گاد فاینالی...

Ready for new part?! #MME

دیشب داشتم بخش‌های دیگه‌ی اینو ادیت میزدم و یه جوری شده که نمیتونم به جونگکوک فحش بدم و بلایی سرش بیارم:) نمیدونم چند ماهه استارت خورده ایده‌اش ولی به کرکترام وابسته شدم

تنها جایی که میتونم بددهن باشم موقع نوشتن مامیز اکسه😂✨

و این همزمان شد با بالا آوردن سرش و دیدن دوباره‌ی اون نگاه مغرور و نافذ؛ اما این بار درست روی خودش. موقعیت بی‌نظیری بود. جئون
+1
و این همزمان شد با بالا آوردن سرش و دیدن دوباره‌ی اون نگاه مغرور و نافذ؛ اما این بار درست روی خودش. موقعیت بی‌نظیری بود. جئون جونگ‌کوک مقابل‌ نگاهش بود و صداش توی گوشش می‌پیچید. تهیونگ شرط می‌بست اگه روش کراش داشت، قرارهای خودشونم کنسل میشد. اما حالا که از اون آدم متنفر بود، باید راه و بی‌راه همه جا، خودش یا رد پاش رو میدید و زندگی مدام اون لایک مزخرفش رو بهش نشون میداد. نمیدونست هول کرده یا از عصبانیت داره میلرزه اما همین که خواست دعا کنه جونگ‌کوک سمتش نیاد، پسر کوچکتر سرش رو سمت منیجرش برگردوند و مشغول مکالمه شد. الان چیشد؟ اون فاکر نادیده‌اش گرفته بود؟ #MME

شانس بیارید امشب با این حالم نرم سمت نوشتن؛ وگرنه با گریه می‌نویسم، با گریه خواهید خوند:)

_ قرار نبود مستقل از سازمان کاری قبول نکنی؟ _ صرفا یه کمک کوچیک میخواد. مرد همونطور که از سیگار کام می‌گرفت، نیشخندی زد و دود
+1
_ قرار نبود مستقل از سازمان کاری قبول نکنی؟ _ صرفا یه کمک کوچیک میخواد. مرد همونطور که از سیگار کام می‌گرفت، نیشخندی زد و دودش رو کنار گوش پسر خالی کرد. _ چقدر خیرخواه! جونگ‌کوک هم نیشخندی زد و قدم دیگه‌ای به مرد نزدیک شد تا درست مقابل صورتش قرار بگیره. _ بهتر از خودخواه بودنه. نیست؟ از اونجایی که یک دستش توی جیب شلوارش بود، سیگار رو کنار لبش گذاشت و دستش رو زیر چونه‌ی پسر برد و سرش رو بالاتر آورد. خیره به لب‌هاش زمزمه کرد: _ یه شب زبونت رو گاز نگرفتم، دوباره بلند شد؟! و بعد نگاه سرگرم‌شده‌اش رو بالا کشید و به نگاه وحشیِ پسر داد. _ اگه کاری نداری، برم! _ داشتم... با سر به ماشین اشاره کرد و قبل پایین آوردن دستش، ضربه‌ی نرمی زیر چونه‌اش زد. _ اما انگار مهمونت، مزاحم برنامه‌هام شد. -I'm a sucker 4 U- #IAS4U

یه تشکر ویژه دارم از اونایی که هنوزم اینجا هستن

این یادآوری اینجا باشه تا روزی که سرم خلوت شه:)🤝