αƚαɾαxყ
Закрытый канал
جایی که شخصیتهای خلق شدهی ذهنم، به جای من حرف میزنن، عاشق میشن و میمیرن! If you wanna talk: @a7taraxyjkbotbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
295
Подписчики
Нет данных24 часа
-107 дней
+7330 дней
Архив постов
295
I just published "pt.3" of my story "My mommy's ex". https://www.wattpad.com/1641044722?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=NOVAjkthprs
#MME
295
_ خودم میدونم کیام و چیکارهام؛ اما متأسفانه وقت ندارم بهت یاد بدم چطور باهام حرف بزنی.
#Hydra
295
+1
چند دقیقه بعد، جیمین به محض باز شدن در، وارد شد و یک راست سراغ آشپزخونه رفت و بستههای روی هم چیده شدهی لازانیا رو که نمیذاشت جلوی پاش رو ببینه، روی کانتر گذاشت.
نفس حبسشدهاش رو بیرون داد و با خیال راحت به کانتر تکیه زد.
_ آخیش. توی آسانسور از تصورِ پخش شدنم رو زمین نزدیک بود پاره شم و شوخی شوخی، جدی بشه.
از غرغر بامزهی پسر به خنده افتاد و سرش رو به چپ و راست تکون داد.
_ اوه! چی دیدم؟ تو الان خندیدی؟ تویِ سگ الان پاچه نگرفتی؟
next part-
#MME
295
Tell all of your friends that I'm crazy and drive you mad
That I'm such a stalker, a watcher, a psychopath
And tell them you hate me and dated me just for laughs
So, why do you call me and tell me you want me back?
You maniac
#MME
295
I just published "pt.2" of my story "My mommy's ex". https://www.wattpad.com/1640095295?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=NOVAjkthprs
#MME
295
دیشب داشتم بخشهای دیگهی اینو ادیت میزدم و یه جوری شده که نمیتونم به جونگکوک فحش بدم و بلایی سرش بیارم:)
نمیدونم چند ماهه استارت خورده ایدهاش ولی به کرکترام وابسته شدم
295
+1
و این همزمان شد با بالا آوردن سرش و دیدن دوبارهی اون نگاه مغرور و نافذ؛ اما این بار درست روی خودش.
موقعیت بینظیری بود. جئون جونگکوک مقابل نگاهش بود و صداش توی گوشش میپیچید. تهیونگ شرط میبست اگه روش کراش داشت، قرارهای خودشونم کنسل میشد. اما حالا که از اون آدم متنفر بود، باید راه و بیراه همه جا، خودش یا رد پاش رو میدید و زندگی مدام اون لایک مزخرفش رو بهش نشون میداد.
نمیدونست هول کرده یا از عصبانیت داره میلرزه اما همین که خواست دعا کنه جونگکوک سمتش نیاد، پسر کوچکتر سرش رو سمت منیجرش برگردوند و مشغول مکالمه شد.
الان چیشد؟ اون فاکر نادیدهاش گرفته بود؟
#MME
295
+1
_ قرار نبود مستقل از سازمان کاری قبول نکنی؟
_ صرفا یه کمک کوچیک میخواد.
مرد همونطور که از سیگار کام میگرفت، نیشخندی زد و دودش رو کنار گوش پسر خالی کرد.
_ چقدر خیرخواه!
جونگکوک هم نیشخندی زد و قدم دیگهای به مرد نزدیک شد تا درست مقابل صورتش قرار بگیره.
_ بهتر از خودخواه بودنه. نیست؟
از اونجایی که یک دستش توی جیب شلوارش بود، سیگار رو کنار لبش گذاشت و دستش رو زیر چونهی پسر برد و سرش رو بالاتر آورد. خیره به لبهاش زمزمه کرد:
_ یه شب زبونت رو گاز نگرفتم، دوباره بلند شد؟!
و بعد نگاه سرگرمشدهاش رو بالا کشید و به نگاه وحشیِ پسر داد.
_ اگه کاری نداری، برم!
_ داشتم...
با سر به ماشین اشاره کرد و قبل پایین آوردن دستش، ضربهی نرمی زیر چونهاش زد.
_ اما انگار مهمونت، مزاحم برنامههام شد.
-I'm a sucker 4 U-
#IAS4U
