uz
Feedback
Devil's laugh(caprice no.13)

Devil's laugh(caprice no.13)

Kanalga Telegram’da o‘tish

چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. ‌ https://t.me/Devils_Mewsic

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
282
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+2730 kun
Postlar arxiv
Photography by Topical Press Agency Girl With A Tuba, October 1923 A young girl looking into the mouthpiece of a tuba during
Photography by Topical Press Agency Girl With A Tuba, October 1923 A young girl looking into the mouthpiece of a tuba during the National Band Festival at Crystal Palace, south London Getty Images

همین اوایل امشب داشتم به این فکر میکردم که اگه میتونستم در زمان سفر کنم و برگردم به ۱۷۲۰ تو شهر کوتنِ آلمان (شایدم یه ۳ ۴ سال قبل‌تر از ۱۷۲۰، مثلا ۱۷۱۶) و ی.س. باخ رو از نزدیک ببینم و براش پارتیتا دو رو بنوازم واکنشش چی میتونست باشه ؟ عصبانی میشد ؟ هیجان زده میشد ؟ حس میکرد ازش چیزی رو دزدیدن ؟ براش آشنا میومد قطعه ؟ تحسینم میکرد و من رو دوست خودش میدونست ؟ چون هنوز اون قطعه رو ننوشته و داره قطعه ای که در آینده قراره بنویسه رو میشنوه ! خلاصه که نتونستم درکش کنم و ماجرا ناقص موند ولی این ایده باعث شد یه موضوع دیگه تو این فضای دیسونانس ذهنم نقش ببنده، و اونم این هست که آیا ما میتونیم خودِ آینده‌مون رو تشخیص بدیم ؟ مثلا شمایی که دوست آهنگساز من هستی و تو این چنل حضور داری، اگه خودِ ۲۰ سال بعدت یک قطعه ای بنویسه و تو الان به اون قطعه گوش بدی میتونی بشناسیش‌ ؟ میتونی تشخیص بدی که قطعه تو هست ؟ اصلا ازش خوشت میاد ؟ میتونی تا آخر بهش گوش بدی و خسته نشی ؟ یا شمایی که دوست نوازنده‌م هستید و اینجایید، اگه به اجرای ۳۰ سال سال بعدت گوش بدی میتونی تا آخرش تحمل کنی اجرا رو ؟ و ازش خوشت هم بیاد و بگی دمش گرم چقدر خوب نواخت ؟ یا اگه نویسنده ای در جمعمون هست اون چطور ؟ اگه متنی که خود آینده‌ش نوشته رو الان بخونه درباره‌ نویسنده متن چه فکری میکنه ؟ خلاصه که همه اینا حدس و گمان هست و هیچ جوابی برای این سوالات وجود نداره، سوال رو هم همیشه نمیپرسیم که براش جواب پیدا کنیم، بهتره با این سوالات زندگی کنیم و تبدیلش کنیم به یه سفر، سفری که قراره ۲۰ ۳۰ سال بعد در آینده تموم بشه و اون موقع به جوابش برسیم. البته اگه تا اون‌موقع زنده موندیم و تسلیم نشدیم ...

Franz Werfel and Alma Mahler
Franz Werfel and Alma Mahler

Alma Mahler and Otto Klemperer
Alma Mahler and Otto Klemperer

#Gustav_Mahler
#Gustav_Mahler

پرهام تو این اعتراضات که زمینه موسیقی رو تو چنلت ادامه میدی منو یاد این صحنه تو تایتانیک میندازه

Repost from N/a
"I am thrice homeless, as a native of Bohemia in Austria, as an Austrian among Germans, and as a Jew throughout the world. Ev
"I am thrice homeless, as a native of Bohemia in Austria, as an Austrian among Germans, and as a Jew throughout the world. Everywhere an intruder, never welcomed." - Gustav Mahler (Image: Mahler returning to Europe on the S.S. Amerika in April 1911, five weeks before his death)

United Nations – October 24, 1971 Acceptance Speech for the United Nations Peace Medal I am a Catalan. Catalonia today is one of the greatest nations in the world. In the Middle Ages, Catalonia had the first democratic parliament, one of the first in Europe, which spoke of peace, justice, and the rights of man. In the eleventh century, Catalonia proclaimed the first “Peace of God,” a truce that protected the civilian population. These are things which today, after so many centuries, we still try to achieve. But unfortunately, my country today is not free. Music is not only an art. Music is a language. A universal language that knows no borders, no races, no ideologies. Music awakens in us something which unites us beyond words, something deeper than speech. In a world filled with violence, hatred, and injustice, music reminds us what it means to be human. Every child, every human being, has the right to live in peace. This is not a dream. It is a responsibility. The United Nations represents the greatest hope of mankind for peace. It may not be perfect, but it is the only institution where nations can come together to speak instead of fight. I have devoted my entire life to music, but I have never separated music from humanity. Art without ethics has no meaning. An artist who remains silent in the face of human suffering betrays his art. I accept this medal not for myself, but for all those who believe that peace is possible and that humanity can be better. May music, may art, may the conscience of mankind guide us toward a more just world.

اینجا گفته شد که پابلو کازالس سال ۱۹۷۱ برنده مدال صلح سازمان ملل متحد شد، متن سخنرانیش اونقدر شاهکاره که نمیتونم حتی توصیفش کنم فقط میفرستم که بخونید.

این ضبط رو میتونید از چنل آرشیو گوش بدید https://t.me/satans_playlist/3937

پابلو کازالس (Pau Casals i Defilló) یکی از بزرگ‌ترین و اثرگذارترین موسیقیدانان قرن بیستم است؛ نه فقط به‌عنوان ویولنسل‌نوازی بی‌همتا، بلکه به‌عنوان انسانی که موسیقی را از اخلاق، سیاست و مسئولیت انسانی جدا نمی‌دید. او در ۲۹ دسامبر ۱۸۷۶ در شهر ال‌وندرلِ کاتالونیا به دنیا آمد و در ۲۲ اکتبر ۱۹۷۳، در ۹۶سالگی، در سان‌خوانِ پورتوریکو درگذشت. پدرش نوازندهٔ ارگ و رهبر کر کلیسا بود و نخستین آموزش‌های موسیقی را به او داد. مادرش اهل پورتوریکو بود و همین ریشهٔ مادری باعث شد کازالس در سال‌های پایانی عمر، آن سرزمین را خانهٔ دوم خود بداند. کازالس از کودکی با موسیقی نه به‌عنوان نمایش، بلکه به‌عنوان بخشی از زندگی روزمره و آیینی آشنا شد. در نوجوانی، در مغازه‌ای قدیمی در بارسلونا، نسخه‌ای فرسوده از سوئیت‌های ویولنسل باخ را پیدا کرد؛ آثاری که در آن زمان چندان جدی گرفته نمی‌شدند و بیشتر تمرین‌های تکنیکی محسوب می‌شدند. او این قطعات را بیش از سی سال در خلوت تمرین کرد، بی‌آنکه جرئت اجرای عمومی‌شان را داشته باشد، زیرا معتقد بود هنوز به درک اخلاقی و انسانی لازم برای اجرای آن‌ها نرسیده است. همین نگاه صبورانه و عمیق بود که بعدها باعث شد سوئیت‌های باخ، به‌واسطهٔ کازالس، جایگاه امروزی خود را به‌عنوان شاهکارهایی بنیادین در تاریخ موسیقی پیدا کنند. در اوایل قرن بیستم، کازالس به شهرتی جهانی رسید و به‌عنوان بزرگ‌ترین ویولنسل‌نواز زمانه‌اش شناخته شد. او شیوهٔ نوازندگی ویولنسل را متحول کرد: آرشه‌کشی‌اش زنده و گفتاری بود، ویبراتو را نه عادت، بلکه ابزار بیان می‌دانست و جمله‌بندی موسیقایی را همچون زبان انسانی می‌فهمید. ویولنسل در دستان او از یک ساز همراه، به سازی مستقل و سخنگو تبدیل شد. اما زندگی کازالس فقط موسیقی نبود. با آغاز جنگ داخلی اسپانیا و پیروزی رژیم فرانکو در سال ۱۹۳۹، او تصمیمی گرفت که مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد. کازالس که جمهوری‌خواه و ضد فاشیسم بود، اسپانیا را ترک کرد و اعلام کرد در هیچ کشوری که حکومت فرانکو را به رسمیت بشناسد کنسرت نخواهد داد. این تصمیم به‌معنای از دست دادن بخش بزرگی از شهرت و درآمدش بود، اما او آن را وظیفهٔ اخلاقی خود می‌دانست. سکوت طولانی‌اش، سکوتی نمایشی نبود؛ اعتراضی بود پرهزینه و واقعی. در سال‌های تبعید، بیشتر به آموزش، رهبری ارکستر و موسیقی مجلسی پرداخت و جشنوارهٔ پراد را بنیان گذاشت؛ جایی که موسیقی، به‌دور از زرق‌وبرق، به‌عنوان گفت‌وگوی انسانی معنا می‌یافت. او سرانجام در سال ۱۹۶۱، در ۸۵سالگی، به دعوت جان اف. کندی در کاخ سفید اجرا کرد؛ اجرایی تاریخی که پایان سکوت طولانی او بود. زندگی شخصی کازالس ساده و کم‌حاشیه بود. او دو بار ازدواج کرد. ازدواج اولش با سوزان متکالف، خوانندهٔ آمریکایی، در سال ۱۹۱۴ انجام شد اما ناموفق بود و به جدایی انجامید. ازدواج دومش در سال ۱۹۵۷، در دوران کهنسالی، با مارتا مونتانِس شکل گرفت؛ رابطه‌ای آرام و حمایتی که تا پایان عمر ادامه داشت. کازالس فرزندی نداشت و شاگردانش را فرزندان معنوی خود می‌دانست. در سال ۱۹۷۱، سازمان ملل متحد به او مدال صلح اعطا کرد. سخنرانی‌اش در آن مراسم با جملهٔ معروف «من یک کاتالان هستم» آغاز شد؛ بیانیه‌ای روشن در دفاع از هویت، صلح و مسئولیت انسانی. او در آن سخنرانی تأکید کرد که موسیقی فقط هنر نیست، بلکه زبانی جهانی است که انسان‌ها را فراتر از مرزها به هم پیوند می‌دهد. پابلو کازالس تا سال‌های پایانی عمر تمرین می‌کرد. وقتی از او پرسیدند چرا در این سن هنوز تمرین می‌کند، پاسخ داد: «چون حس می‌کنم دارم بهتر می‌شوم.» این جمله خلاصهٔ زندگی اوست. کازالس نشان داد که می‌توان در اوج شهرت، انسان ماند؛ می‌توان هنرمند بزرگ بود، بی‌آنکه اخلاق را قربانی کرد. میراث او فقط در ضبط‌ها و اجراها نیست، بلکه در این باور است که هنر، بدون وجدان، معنایی ندارد.

" درباره پابلو کازالس نوازنده شهیر ویولنسل "
پابلو کازالس (به کاتالانی: Pau Casals) ویولنسل‌نواز، رهبر ارکستر، آهنگساز و معلم بزرگ قرن بیستم بود؛ کسی که ویولنسل را از یک ساز همراه به یک سازِ کاملاً «سخنگو» و مستقل تبدیل کرد. بسیاری او را بزرگ‌ترین ویولنسل‌نواز تاریخ می‌دانند. 4 حقیقت درباره زندگی او : 1. کازالس مسبب احیای سوئیت‌های ویولنسل باخ است سوئیت‌های شش‌گانهٔ باخ پیش از او بیشتر تمرین‌های تکنیکی تلقی می‌شدند. کازالس نخستین کسی بود که آن‌ها را به‌عنوان شاهکارهای کنسرتی اجرا و ضبط کرد. 2. او پس از پیروزی فرانکو، داوطلبانه تبعید شد کازالس تا سال‌ها حاضر نشد در کشورهایی که رژیم فرانکو را به رسمیت می‌شناختند کنسرت بدهد؛ حتی با وجود فشارهای مالی و حرفه‌ای. 3. در ۸۵سالگی دوباره به صحنهٔ جهانی بازگشت در سال ۱۹۶۱ به دعوت جان اف. کندی در کاخ سفید اجرا کرد؛ اجرایی تاریخی که پایان سکوت طولانی او بود. 4. برندهٔ مدال صلح سازمان ملل متحد شد (۱۹۷۱) او در مراسم دریافت این مدال، سخنرانی معروفش را با جملهٔ «من یک کاتالان هستم» آغاز کرد؛ بیانیه‌ای هنری–سیاسی در دفاع از صلح و هویت. داستان زندگی پابلو کازالس کازالس در سال ۱۸۷۶ در شهر اِل وِندرل در کاتالونیا متولد شد. پدرش نوازندهٔ ارگ کلیسا بود و از کودکی موسیقی را به او آموخت. استعدادش خیلی زود آشکار شد. در نوجوانی، وقتی در یک مغازهٔ قدیمی نت‌فروشی در بارسلونا قدم می‌زد، نسخه‌ای خاک‌خورده از سوئیت‌های ویولنسل باخ را پیدا کرد. او سال‌ها این آثار را در خلوت تمرین کرد، بدون آنکه جرئت کند روی صحنه ببردشان. این رابطهٔ صبورانه و عمیق با باخ، هویت هنری کازالس را ساخت. در اوایل قرن بیستم، کازالس به یک ستارهٔ جهانی تبدیل شد: کنسرت‌گذارِ بزرگ، هم‌نواز بهترین پیانیست‌ها و ویولونیست‌ها، و شخصیتی کاریزماتیک روی صحنه. اما با جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶) همه‌چیز تغییر کرد. پس از پیروزی فرانکو، کازالس اسپانیا را ترک کرد و سال‌ها در تبعید زندگی کرد. او موسیقی را از سیاست جدا نمی‌دید؛ سکوتش، اعتراضش بود. در تبعید، به جای شهرت، آموزش، جشنواره‌سازی و پرورش نسل جوان را انتخاب کرد. در نهایت سال‌های پایانی عمرش را در پورتوریکو گذراند، جایی که مادرش اهل آن‌جا بود. او در سال ۱۹۷۳ در ۹۶سالگی درگذشت. مهم‌ترین رویدادهای زندگی کازالس : ۱۸۷۶ – تولد در کاتالونیا ۱۸۹۰ – کشف سوئیت‌های ویولنسل باخ در بارسلونا ۱۹۰۰–۱۹۳۰ – شهرت جهانی به‌عنوان ویولنسل‌نواز ۱۹۳۶–۱۹۳۹ – جنگ داخلی اسپانیا ۱۹۳۹ – تبعید و آغاز سکوت اعتراضی ۱۹۵۰ – تأسیس جشنوارهٔ موسیقی «پراد» (Prades Festival) ۱۹۶۱ – اجرای تاریخی در کاخ سفید ۱۹۷۱ – دریافت مدال صلح سازمان ملل ۱۹۷۳ – درگذشت در پورتوریکو کازالس فقط نوازنده نبود او موسیقی را مسئولیت اخلاقی می‌دانست تمرین روزانه را تا آخر عمر ترک نکرد وقتی از او می‌پرسیدند چرا تمرین میکنی می‌گفت: «چرا هنوز تمرین می‌کنم؟ چون حس می‌کنم دارم پیشرفت می‌کنم.»

اینکه کازالس سوئیت های ویولنسل باخ رو ۳۵ سال بدون اجرای عمومی تمرین کرد و بعد از این همه سال تصمیم به ضبطشون گرفت واقعا عجیبه فکر کن یک‌سری آثار موسیقایی رو در این حد مقدس بدونی که چند دهه تو خلوت خودت تمرینشون کنی و وقتی به اون درجه از کمال رسیدن در اختیار عموم جامعه قرار بدی ، یه نگاه ضد ویرتوزیته واقعی تو قرن ۱۹

Pablo Casals in 1957, being painted by his friend Luis Quintanilla
Pablo Casals in 1957, being painted by his friend Luis Quintanilla

اگر هم به هر دلیلی متن اصلی تصویر رو نمیخونید یا دوست ندارید، از این به بعد برای راحتی بیشتر براتون متن ترجمه‌ شدش رو تو کامنت هر پست میذارم.