uz
Feedback
اَدِنچیل

اَدِنچیل

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا بعد تاریک زندگی جریان داره در کنار روزنه های امید. . . . . http://t.me/BluChtBot?start=Adenchil

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
192
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-830 kun
Postlar arxiv
اندوهِ گم شده در من، تمام من شده و حالا منی‌ست به وسعت غم.

ما فقط به نفس کشیدن مشغولیم؛روال زندگی چطور بود که فراموش شده؟

نعشِ جوان به دوش‌مان گذاشتند و دم از آینده می‌زنند.

جانِ عزیز، جانِ جوانِ عزیز، خونِ جانِ جوانِ عزیز، از ریش شما چکه می‌کند.

زیر ساخت هارو ترامپ با موشک نمیزنه، شما صبح به صبح به دار میزنید.

از اذان صبح ایران متنفرم...

به مرحله ای از پذیرش رسیدم که خود کلمه زیر سوال رفته.

نفسِ زندگی بندِ لحظه‌های شادِ گره‌خورده به هوای تار و غبارآلودِ غم است، جانِ من؛ نفس بگیر و ادامه بده.

خیلی وقت بود از آسمون براتون عکس نگذاشته بودم:)

آسمونِ امروز.
+1
آسمونِ امروز.

سفیدیِ به تار ابرو رسیده، بهای فروش کلمات به افکارم بود.

به دلپذیریِ انزوا و به رقصِ خیالِ شکوفه‌ها و به ماندگاریِ آن درختِ چنار، که روزِ تیرهٔ ما گذر کند؛ اما چنارِ بادوامی‌ست غمِ لحظه‌ها. #شعر

Repost from ناگفته
لطفا من به برچسب ضد زن یا ضد مرد نزنید. من از همه آدم‌ها به یک میزان متنفرم.

وسطِ زمینِ ناامیدی، با امید گل‌کوچیک بازی می‌کنم.

و چقدر قوی به جان کندن در این گوشهٔ جهان مشغولیم.

نوشته بود: "نمی‌خوام با آدمِ بهتری آشنا شم؛ کاش تو آدمِ بهتری بودی برام."

اگر به بُعد روان بَعد از تو فکر کنم، سلاح، صلح است و قلم، سپید مینویسد؛ جانِ‌من.

تو سوهان روح خسته‌می:)

باور کنید از دیدنِ قیافهٔ چندش‌آورِ هیچ‌کدامتان خوشنود نیستم؛ اما چه می‌شود کرد؟ به‌هرحال، استخوانی هستید که نمی‌شود دورش انداخت.