◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
Kanalga Telegram’da o‘tish
386
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+330 kun
Postlar arxiv
صدای دستگاه چمن زنی از پایین میاومد. یه مرد داد میزد: «پشت گل یک، پشت گل یک.»
صدای فاطمه از تخت بالا اومد: «این مردِ برای چی توی خوابگاه ماست؟»
هانیه سرش رو از توی گوشی بیرون آورد:«داره چمنا رو میزنه خب، اوا، امروز غذای سلف قرمه سبزیه؟ عالی شد که.»
و در کنار اینا دیدم نویسنده (واقعی) جماعت وقتی شروع به نوشتن داستان میکنه رسماً قید زندگی عادیش رو میزنه.
برای یه سری جلسه به یه نویسنده زنگ زدم، گفت آبان و آذر کامل برای کتاب جدیدمه، هیچ جلسهای قبول نمیکنم.
قیافه من:
امروز در تماس با یکی از نویسندههای ایران فهمیدم وااااااااااقعا نویسنده جماعت خودشه و کلماتش، دو کلمه حرف نمیتونه بزنه😭
وقتی یه چیزی رو که تا دیروز اصلا حواست نبوده داشتی، از دست میدی؛ تازه میفهمی چقدر باید بابت کوچکترینها شکرگزار باشی.
من امروز یک دایی جان ناپلئون رو از نزدیک دیدم.😭😭😭😭
(فقط کسایی میفهمن چی میگم که رمان دایی جان ناپلئون رو خوندن یا فیلمشو دیدن)
استاد باباخانی گفت:«اینکه نقد شدن دردناکه به خاطر اینه که نویسنده با قلبش مینویسه اما خواننده با عقلش نقد میکنه.»
ععی. بد نیستیم.
به قول سهراب:
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.(این مورد رو ندارم!)
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
شما چطور!؟
خوب هستین!؟
زندگی دانشجویی میسازه باهاتون استاد!؟
میخواستم مثل درخت،
خودم و تو را تویِ همین زمین بکارم و
پایمان را همین جا محکم کنم که
هیچوقت نتوانی جایی بروی بدونِ من .
- نسیم مرعشی
واقعا کلمات حقوقی نیاز به ترنسلیت داره...
مستودع، مودع، انعزال، تنویض، مولی علیه،
چه وضعشههههه
یه سری از برونگراها واقعا برونگران، زور نمیزنن اینطوری باشن و در عین حال خیلی باشخصیتن.
اینا واقعا آدمای مورد علاقه منن
