uz
Feedback
•آسـیمه•

•آسـیمه•

Kanalga Telegram’da o‘tish

آســیمه: پریشان پریشانی‌های پیرِ پرنیان‌اندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بی‌محتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
196
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-330 kun
Postlar arxiv

حالا می‌خواید یه دو هفته بهم زمان بدید🤌🏻

اگر تا دو هفته آینده کیک و بستنی خوردم اسممو می‌ذارم محمدباقر🙏🏻

شعرهای با واژه «شانه» رو هم خیلی دوست دارم. بعدش با شانه می‌ذارم

هوای گریه دارم؛ بهای شانه‌ات چند؟ #جواد_الماسی

Repost from حسیبا
خدایا بنده‌هات رو از چه‌کنم چه‌کنم نجات بده.

تو چندتا شهر زندگی کردن بدیش اینه که انگار یکم از دلتو تو هرکدوم جا می‌ذاری...

دلم تنگ میشههه برای اینجا😭

Video xabar00:16

Ovozli xabar02:14

برای چندمین بار به این واقعیت اشاره می‌کنم که «رضایت از زندگی کاملا یه چیز خیلی نسبیه»، مثلا من امروز چون تحت فشار صددرصدی نبودم و درصدش کمتر بود خیلی حالم خوبه:)

یه بار آب می‌خواستم رفتم به یه خادمی گفتم ماء🤣؛ گفت آب؟ با دستش اشاره کرد به یک طرفی. بعد پیداش نکردم، به یه خانم که تشخیص دادم ایرانیه گفتم ببخشید شما آب از کجا برداشتید؟ با تعجب نگاه کرد گفت ماء؟

تا امتحانام تموم میشه جنگ میشه، دیگه زود نزنید بذارید یه استراحتی بدون جنگ و امتحان داشته باشم بابا.

Repost from N/a
حسین جان به حشر هم که برانی مرا ز خویش هنوز؛ از اینکه نام تو بردم، به تو بدهکارم...

‌ نکنه به عظم نبود به عزم بود؟

‌ من به این عظمت نشد برم عتبات تو هم به این عظمت نشد بری؟ پس اینایی که میرن با چه عظمتی میرن؟

أنا من اولئک‌الذين تبكيهم قصيدة! من از کسانی هستم که شعری آنان را به گریه وامی‌دارد...

بچه‌ها خیلی جالبه خانواده من هرر سال اربعین کربلا می‌رفتن هرسال یه موکبی تو کربلا برقرار بود که خادم بودن، امسال که من برنامه‌ریزی کردم برم و شرایطش رو داشتم، موکبه کلا برقرار نشد:))))) و خانوادم هم اربعین کربلا نرفتن! و به امید اونا مونده بودم کاروان دانشگاه رو هم ثبت نام نکردم. اینم شانس مایه!

شعر حقیقتا هنره ببین چه هنرمندانه مفاهیم رو می‌چینه کنار هم