uz
Feedback
•آسـیمه•

•آسـیمه•

Kanalga Telegram’da o‘tish

آســیمه: پریشان پریشانی‌های پیرِ پرنیان‌اندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بی‌محتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
196
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-330 kun
Postlar arxiv
خوشا به گریه که روزِ وداع، دستانم اگر رسید به گیسوش، بی‌وضو نرسید #حسین_دهلوی

خنده بر بخت زنم یا به وفاداری دوست؟ گریه بر خویش کنم یا به گرفتاری دل؟ #کلیم_کاشانی

نفرین به شعرهایم اگر چشم‌های تو این‌گونه از شنیدن‌شان گریه می‌کنند... #حسین_منزوی

‌ نازپرورده ای و درد نمی دانی چیست گریه ی ممتد یک مرد نمی دانی چیست روی پوشاندی و پوشاندن این ماه تمام آنچه با اهل زمین کرد نمی دانی چیست

‌ بی سبب مهمان نواز مجلس ماتم نبود این گلاب تلخ را از گریه ی گل ساختند

وصال ما به چه مانَد؟ به گریه پرسیدم به خنده گفت که: سهراب و نوش‌دارو را! #حسین_جنتی

Ovozli xabar00:05

این قشنگه ولی

اصلا از این به بعد شما باش و شانه‌هات مارا برای گریه، سر آستین بس است #حامد_عسکری

‌ شوخی نکنید بچه‌ها من تازه گوشی مو زدم شارژ

چندشم میشه شعر عاشقانه می‌ذارم

اگر که شانهٔ من میزبان گریهٔ توست بگو‌ به غم که دماوند باش! باری نیست #مهدی_فرجی

‌ وقت خوابه لطفا همه بخوابید🙏

با واژهٔ گریه؟

‌ لطفا شعر بفرستید تومایه های شعر سعدی

خب چه خبر

‌ آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیده ایم چون گل رعنا خزان و نوبهاری بیش نیست در بساط خاکیان چون گردباد از دور چرخ جان گردآلوده ای و خارخاری بیش نیست از صف مردان جگرداری نمی آید برون ورنه گردون کودک دامن سواری بیش نیست خصمی مردم به یکدیگر برای خرده ای است جنگ سنگ و آهن از بهر شراری بیش نیست زاهدان خشک خرسندند از گوهر به کف خاروخس را مطلب از دریا، کناری بیش نیست گوشه گیران را امید صید دارد گوشه گیر مطلب دام از زمین گیری شکاری بیش نیست گرچه صحرای قیامت بیکنار افتاده است داستان شوق ما را رقعه واری بیش نیست ز آتشی کز عشق او در سینه سوزان ماست آسمان و انجمش دود و شراری بیش نیست گوشه چشمی ز شیرین چشم دارد کوهکن مزد ما از کارفرما ذوق کاری بیش نیست قسمت ممسک ز جمع مال باشد پیچ و تاب آنچه می ماند به جا زین گنج، ماری بیش نیست پیش مردانی کز این ماتم سرا دل کنده اند خاک گوری، چرخ نیلی سوکواری بیش نیست بیقراریهای من چون پا گذارد در رکاب شعله جواله طفل نی سواری بیش نیست نیست صائب بوسه و پیغام در طالع مرا قسمت من زان لب میگون خماری بیش نیست #صائب_تبریزی

‌ شاید سعدی رفته تو پلاژ ساحلی گریه کرده و همسایه ویلا بغلی بوده؟ خب اینجوری هم تو دریا بوده و همسایه از آب می تونسته بکشه بیرون هم گریه عادی باشه بهمون کلک رشتی زده

آقای #سعدی گریه فقط گریه‌های شما، جز اون هرچی هست لوس‌بازیه.
آقای #سعدی گریه فقط گریه‌های شما، جز اون هرچی هست لوس‌بازیه.

یاد بگیرید😏