_bon bast amir_
Kanalga Telegram’da o‘tish
از این بن بست لذت ببر. _1402/12/24_
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
253
Obunachilar
-524 soatlar
-347 kun
-6630 kun
Postlar arxiv
زال یهویی دلش رو باخت؛ جوری عاشق شد که دیگه عقلش جواب نمیداد. از یه طرف دلش پیش عشقش بود، از یه طرف میترسید حرف مردم و این عشق آبروش رو ببره. هرچی بیشتر با خودش کلنجار رفت، بیشتر فهمید که دیگه راه برگشتی نیست؛ دلش رفته بود و خودش مونده بود با یه عشق سنگین و یه عالمه ترس و فکر.
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت
سپهدار تازی سر راست
بگویید برین بر یکی داستان
که تا زنده ام چرمه جفت نیست
خم چرخ گردان نهفت نیست
عروس نباید که رعنا شوم
به نزد خردمند رسوا شوم
از اندیشگان زال شد خسته دل
بران کار بنهاد پیوسته دل
همی بود پیچان دل از گفت و گوی
مگر تیره گردد از این آبروی
همی گشت یکچند بر سر سپر
دل زال آکنده یکسر به مهر
[ شاهنامه فردوسی ]
