_bon bast amir_
前往频道在 Telegram
از این بن بست لذت ببر. _1402/12/24_
显示更多未指定国家未指定类别
253
订阅者
-324 小时
-317 天
-6930 天
帖子存档
زال یهویی دلش رو باخت؛ جوری عاشق شد که دیگه عقلش جواب نمیداد. از یه طرف دلش پیش عشقش بود، از یه طرف میترسید حرف مردم و این عشق آبروش رو ببره. هرچی بیشتر با خودش کلنجار رفت، بیشتر فهمید که دیگه راه برگشتی نیست؛ دلش رفته بود و خودش مونده بود با یه عشق سنگین و یه عالمه ترس و فکر.
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت
سپهدار تازی سر راست
بگویید برین بر یکی داستان
که تا زنده ام چرمه جفت نیست
خم چرخ گردان نهفت نیست
عروس نباید که رعنا شوم
به نزد خردمند رسوا شوم
از اندیشگان زال شد خسته دل
بران کار بنهاد پیوسته دل
همی بود پیچان دل از گفت و گوی
مگر تیره گردد از این آبروی
همی گشت یکچند بر سر سپر
دل زال آکنده یکسر به مهر
[ شاهنامه فردوسی ]
