قطرهای از دل🐾
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
260
Obunachilar
-1024 soatlar
-507 kun
-47530 kun
Postlar arxiv
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی، نه پیامی، نه نشانی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
زانکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی.
-فروغ فرخزاد.
ما که دل کندیم از او ، دیگر چه فرقی میکند،
با سگان زرد باشد یا شغالان سیاه؟
- علی اکبر یاغی تبار.
در جهانی که پر از همهمه ی احمق هاست
تو فقط خیر بمان بر رَه خود هیچ مگو.
-سارا یوسفی.
میدانی من مجبورم موفق شوم
و گرنه همه آن رنجهایی که تا به حال کشیدهام،
فقط رنج بودهاند.
✍🏻ویکتور فرانکل
گفتم: تو شیرین منی، گفتی: تو فرهادی مگر؟
گفتم: خرابت می شوم، گفتی: تو آبادی مگر؟
گفتم: ندادی دل به من، گفتی: تو جان دادی مگر؟
گفتم: ز کویت می روم، گفتی:تو آزادی مگر؟
گفتم: فراموشم مکن. گفتی: تو در یادی مگر؟
-مجتبی عدالتی.
همانجایی که قبلاً میدان پوتسدامر پلاتس بود Wenn ich aufwache streich ich dir noch einmal durch’s Haar وقتی بیدار میشوم، یک بار دیگر دستم را روی موهایت میکشم „Schatz ich geh zur Arbeit, bin gleich wieder da“ «عزیزم، من میروم سر کار، زود برمیگردم.» Wir stehen auf wann wir wollen, fahren weg wann wir wollen هر وقت بخواهیم از خواب بیدار میشویم، هر وقت بخواهیم سفر میکنیم Sehen aus wie wir wollen, haben Sex wie wir wollen هر طور که بخواهیم ظاهر میشویم و هر طور که بخواهیم رابطه جنسی داریم Und nicht wie die Kirche oder Pornos es uns erzählen نه آنطور که کلیسا یا فیلمهای پورن به ما میگویند Baby die Zeit mit dir war so wunderschön عزیزم، زمانی که با تو گذراندم آنقدر زیبا بود Ja, jetzt ist es wieder aus, aber unsere Kinder wein’n nicht آره، حالا دوباره همهچیز تمام شده، اما بچههایمان گریه نمیکنند Denn wir ziehen sie alle miteinander auf چون همه با هم آنها را بزرگ میکنیم Erinnerst du dich noch als sie das große Feuer löschen wollten? یادت هست وقتی میخواستند آن آتش بزرگ را خاموش کنند؟ Dieses Gefühl, als in den Flammen unsere Pässe schmolzen? آن احساسی را یادت هست، وقتی گذرنامههایمان در میان شعلهها ذوب شدند؟ Sie dachten echt ihre Scheiße hält ewig آنها واقعاً فکر میکردند کثافت و بساطشان تا ابد دوام میآورد Ich zeig den Kleinen Monopoly, doch sie versteh’n’s nicht به بچهها مونوپولی را نشان میدهم، اما آنها نمیفهمند Ein 100€ Schein? Was soll das sein? یک اسکناس صد یورویی؟ آن دیگر چیست؟ Wieso soll ich dir was wegnehm’n wenn wir alles teilen? چرا باید چیزی را از تو بگیرم، وقتی همهچیز را با هم تقسیم میکنیم؟ Und wir singen im Atomschutzbunker و ما در پناهگاه اتمی آواز میخوانیم Hurra, diese Welt geht unter! ×2 هورا، این دنیا دارد نابود میشود! ×2 Auf den Trümmern das Paradies و روی خرابهها، بهشت برپاست
Kleidung ist gegen Gott لباس پوشیدن برخلاف خواست خداست Wir tragen Feigenblatt ما برگ انجیر به تن داریم Schwingen an Lianen über’n Heinrichplatz با پیچکها/تاکهای آویزان از بالای میدان هاینریش تاب میخوریم Und die Alten erzählen vom Häuserkampf و پیرترها از نبردهای خیابانی و جنگ بر سر خانهها تعریف میکنند Beim Barbecue in den Ruinen der deutschen Bank هنگام باربیکیو در ویرانههای بانک دویچه Vogelnester in einer löchrigen Leuchtreklame لانههای پرندگان در یک تابلوی نئونِ سوراخسوراخ Wir wärmen uns auf an einer brennenden Deutschlandfahne خودمان را کنار یک پرچم آلمانِ در حال سوختن گرم میکنیم Und wenn einer auf ’ner Parkbank schläft و اگر کسی روی نیمکت پارک خوابیده باشد Dann nur weil sich ein Mädchen an seinen Arm anlehnt فقط به این دلیل است که دختری به بازویش تکیه داده Drei Stunden Arbeit am Tag, weil es mehr nicht braucht روزی سه ساعت کار میکنیم، چون بیشتر از این لازم نیست Heut’ Nacht denken wir uns Namen für Sterne aus امشب برای ستارهها اسمهایی از خودمان میسازیم Danken dieser Bombe vor 10 Jahren از آن بمبی که ده سال پیش منفجر شد تشکر میکنیم Und machen Liebe bis die Sonne es sehen kann و تا جایی عشق میورزیم که خورشید بتواند آن را ببیند Weißt du noch als wir in die Tische ritzten in den Schulen یادت هست وقتی در مدرسه روی میزها حک میکردیم؟ Bitte Herr vergib ihnen nicht, denn sie wissen was sie tun خدایا، لطفاً آنها را نبخش، چون میدانند چه میکنند Unter den Pflastersteinen wartet der Sandstrand زیر سنگفرشهای خیابان، ساحل شنی منتظر ماست Wenn ich mit Rap, dann mit der Pumpgun اگر قرار باشد با رپ باشم، پس با شاتگان هستم Und wir singen im Atomschutzbunker و ما در پناهگاه اتمی آواز میخوانیم Hurra, diese Welt geht unter! هورا، این دنیا دارد نابود میشود! Hurra, diese Welt geht unter! هورا، این دنیا دارد نابود میشود! Hurra, diese Welt geht unter! هورا، این دنیا دارد نابود میشود! Auf den Trümmern das Paradies و روی خرابهها، بهشت برپا شده است (این بند در ادامه ×2 تکرار میشود) Nimm dir Pfeil und Bogen, wir erlegen einen Leckerbissen کمان و تیرت را بردار، میرویم یک شکار خوشمزه به دست بیاوریم Es gibt kein’ Knast mehr, wir grillen auf den Gefängnisgittern دیگر زندانی وجود ندارد؛ روی میلههای زندان کباب درست میکنیم Verbrannte McDonald’s zeugen von unsern Heldentaten مکدونالدهای سوخته گواه کارهای قهرمانانه ما هستند Seit wir Nestlé von den Feldern jagten از وقتی نستله را از زمینهای کشاورزی بیرون راندیم Schmecken Äpfel so wie Äpfel und Tomaten nach Tomaten سیبها مزهی واقعی سیب میدهند و گوجهها مزهی واقعی گوجه Und wir kochen unser Essen in den Helmen der Soldaten و غذایمان را در کلاهخود سربازها میپزیم Du willst einen rauchen? Dann geh dir was pflücken im Garten میخواهی چیزی برای کشیدن داشته باشی؟ پس برو از باغ چیزی بچین Doch unser heutiges Leben lässt sich auch nüchtern ertragen اما زندگی امروزی ما حتی بدون نشئگی هم قابل تحمل است Komm wir fahren in den moosbedeckten Hallen im Reichstag ein Bürostuhlwettrennen بیا در تالارهای پوشیده از خزهی رایشتاگ مسابقهی صندلی اداری برگزار کنیم Unsere Haustüren müssen keine Schlösser mehr haben دیگر درِ خانههایمان نیازی به قفل ندارد Geld wurde zu Konfetti und wir haben besser geschlafen پول تبدیل به کاغذ رنگیِ جشن شده و ما بهتر خوابیدهایم Ein Goldbarren ist für uns das gleiche wie ein Ziegelstein یک شمش طلا برای ما همان ارزشی را دارد که یک آجر دارد Der Kamin geht aus, wirf’ mal noch ’ne Bibel rein شومینه خاموش میشود؛ یک انجیل دیگر هم بینداز داخلش Die Kids gruseln sich, denn ich erzähle vom Papst بچهها میترسند، چون برایشان درباره پاپ داستان میگویم Dieses Leben ist so schön, wer braucht ein Leben danach? این زندگی آنقدر زیباست؛ چه کسی به زندگی پس از آن نیاز دارد؟ (wer braucht ein Leben danach?) (چه کسی به زندگی پس از آن نیاز دارد؟) Und wir singen im Atomschutzbunker و ما در پناهگاه اتمی آواز میخوانیم Hurra, diese Welt geht unter! ×2 هورا، این دنیا دارد نابود میشود! ×2 Auf den Trümmern das Paradies و روی خرابهها، بهشت برپاست Die Kühe weiden hinter uns, wir rauchen Ott spielen Talva گاوها پشت سرمان چرا میکنند، ما علف میکشیم و تختهنرد بازی میکنیم Dort wo früher der Potsdamer Platz war
شما یکم سنت بالاتر بره متوجه میشی، لیاقت عموم مردم همون سین زدن و جواب ندادنه؛ نه طومار نوشتن.
نکند جام دهد کام دهد، از لب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند کافر و بی عار شوی؟
نکند مست شوی فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟
نکُنَد دل نکَنی دل بکَنَد بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری صبح که بیدار شوی ...!
مولانا
