My opinions
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
📈 Telegram kanali My opinions analitikasi
My opinions (@opinionwave) kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 13 900 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 13 900 obunachiga ega bo‘ldi.
13 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 13 927 ga, so‘nggi 24 soatda esa -427 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.48% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 5.06% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 351 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 715 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 14 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
13 900
Obunachilar
-42724 soatlar
+13 3827 kun
+13 92730 kun
Postlar arxiv
13 886
او میگوید وقتی مردها یاد میگیرند از بچههایشان مراقبت کنند، همدلی بیشتری پیدا میکنند، مغزشان از نظر شناختی رشد میکند و مهارتهایی به دست میآورند که فقط به درد خانواده نمیخورد، بلکه در محیط کار و جامعه هم به آنها کمک میکند.
به گفته او، ویژگیهای یک پدر خوب در واقع همان ویژگیهای یک مرد خوب است؛ یعنی قدرت داشتن، اما در کنار آن مراقبت از افراد آسیبپذیر، توانایی آموزش دادن و در عین حال گوش دادن، الگو بودن، روبهرو شدن با مشکلات سخت و ادامه دادن با پشتکار.
ساکسبه میگوید خبر خوب این است که میزان زمانی که مردها برای مراقبت از فرزندانشان صرف میکنند، نسبت به چند نسل قبل تقریباً چهار برابر شده است. [ای کاش در ایران هم این ارتباط بیشتر بشه] بیشترین افزایش هم در دوران همهگیری کرونا اتفاق افتاد و این تغییر تا امروز تا حد زیادی ادامه پیدا کرده است.
البته او اشاره میکند که تحقیقات نشان میدهد پدرها معمولاً از والد بودن بیشتر از مادرها لذت میبرند و آن را رضایتبخشتر میدانند. بخشی از دلیلش این است که در گذشته معمولاً پدرها بیشتر مسئول بخشهای سرگرمکنندهی بچهداری، مثل بازی کردن با بچهها بودند، در حالی که مادرها بیشتر کارهای تکراری و خستهکنندهی مراقبت روزمره را انجام میدادند. اما به گفته او، این وضعیت هم کمکم در حال تغییر است.
او همچنین میگوید: «ما از قبل میدانیم بچههایی که پدرهای فعال و درگیر در تربیتشان دارند، در زمینههای مختلف عملکرد بهتری نشان میدهند؛ از کنترل احساسات و رفتار گرفته تا مهارتهای اجتماعی و موفقیت تحصیلی. همچنین میدانیم که حضور فعال پدر باعث میشود فشار و استرس مادر کمتر شود، رضایت از رابطه زناشویی بیشتر شود و حتی احتمال افسردگی پس از زایمان در مادر کاهش پیدا کند.»
ساکسبه ادامه میدهد: «پدری متعهد بودن، برای خود مردها هم فواید مستقیمی دارد. شاید پدرها کمتر بخوابند، کمی اضافهوزن پیدا کنند و وقت آزادشان کمتر شود، اما در عوض زندگی عمیقتر و معنادارتری را تجربه میکنند؛ زندگیای که احساس هدف، ارتباط و رضایت بیشتری به آنها میدهد. از نظر سلامت مغز و آمادگی ذهنی هم، پدر شدن یکی از بهترین کارهایی است که یک مرد میتواند برای خودش انجام دهد.»
او در پایان میگوید: «والد شدن فقط رابطه ما را با اعضای خانواده نزدیکتر نمیکند، بلکه باعث میشود ارتباطمان با خانواده بزرگتر و حتی جامعه اطرافمان هم عمیقتر شود. جامعهشناسها به این ارتباطهای بیرون از خانواده و دوستان نزدیک، “پیوندهای ضعیف” میگویند؛ ارتباطهایی که مثلاً با والدین همکلاسیهای فرزندتان شکل میگیرد. این روابط معمولاً به خاطر دیدارهای مکرر و حضور در یک محیط مشترک به وجود میآیند و داشتن فرزند، فرصت هر دوی اینها را برای آدم فراهم میکند.»
در کل مقالهی خیلی جالبی بودش اسمش روشه خانواده همه باید به همدیگه کمک کنن و کسی نباید تک مسئولیتی باشه و کارهای خانه رو به یکی، کار های بیرون از خانه رو به یکی دیگه نه این اشتباه هستش.
13 886
مقاله جالبی هستش اول از همه dad bod انتخاب جالبی بود یعنی پدر کمی تپل.
«پشت هر شکم بابایی، یک مغز سالم بابایی هم هست»
داربی ساکسبه، بیش از ده سال در آزمایشگاهش در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی روی پدر بودن تحقیق کرده، بررسی میکند که پدر شدن چه تأثیری روی مغز، بدن، سلامت و روابط مردان میگذارد.
13 886
از حمله هدفمند بگم حمله ج.ا به بحرین باعث شد حمله شب گذشته حتی باعث آژیر یا هرگونه پیش اخطار دهنده نشود.
13 886
ارتش اول دنیا، قویترین نیروی دریایی و هوایی و اتمی و زمینی دنیا، عاجز از زدن یک هدف درست. حتی به نمایش میتوان چیز های بهتری پیدا کرد برای زدن.
کیفیت تصویر هم آورده پایین هیچی دیده نمیشود.
بعد ها خواهم نوشت که آمریکا روی کاغذ شاید قویترین باشد ولی در عمل گروههای چریکی بهتر از اون عمل میکنند.
اگر موفقیتی هم برای مقابله با داعش یا در جاهای دیگه داشته به خاطر نبود پدافند بوده.
منبع ویدیو
13 886
من همچنان معتقدم برای آینده منطقه میشود سناریوهای مختلفی نوشت؛ خودم حداقل شش سناریوی متفاوت را برای تحولات پیشرو نوشتهام، اما فعلاً بحثم روی خود سناریوها نیست. چیزی که میخواهم روی آن تأکید کنم این است که در تحلیل جنگ دوازدهروزه گفته بودم آتشبس، برخلاف تصور بسیاری، الزاماً به ضرر جمهوری اسلامی تمام نمیشود و حتی ممکن است در نهایت ورق را به نفع جمهوری اسلامی برگرداند؛ چون به آن فرصت بازسازی، سازماندهی مجدد و بازیابی ظرفیتهای نظامی و سیاسی میدهد. امروز هم درباره تفاهمنامه اسلامآباد تقریباً همین منطق را، اما در جهت معکوس، مطرح میکنم. به نظر من این تفاهم اگر به مرحله اجرا برسد، میتواند در میانمدت و بلندمدت ابتکار عمل را به نفع آمریکا و اسرائیل تغییر دهد و شرایطی فراهم کند که آنها با آمادگی بیشتر، هزینه کمتر و هماهنگی راهبردی بالاتر وارد مرحله بعدی رقابت شوند.
به نظر من روابط آمریکا و اسرائیل را نباید صرفاً از دریچه شخصیت رؤسای جمهور یا اختلافات مقطعی سیاسی تحلیل کرد. این رابطه حاصل دههها همگرایی امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، فناورانه و سیاسی است؛ به همین دلیل تغییر یک رئیسجمهور، هرچقدر هم مهم باشد، بهتنهایی جهت کلی این اتحاد را تغییر نمیدهد. از سوی دیگر، اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا نیز صرفاً بر سر یک پرونده یا یک دولت نیست. این اختلاف به برداشت دو طرف از نظم منطقهای، موازنه قدرت، بازدارندگی، نفوذ ژئوپلیتیکی و امنیت ملی گره خورده است. به همین دلیل، حتی اگر توافقی هم شکل بگیرد، تا زمانی که این تعارضهای ساختاری پابرجا باشند، نمیتوان انتظار داشت رقابت راهبردی پایان پیدا کند. در چارچوب رئالیسم تهاجمی و نظریه معمای امنیت زمانی که هر اقدام دفاعی یک طرف، از نگاه طرف مقابل تهدید تلقی شود، چرخه رقابت بهراحتی متوقف نخواهد شد.
از نگاه من، جنگ هنوز تمام نشده است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است. اکنون هر دو طرف در حال آماده شدن برای مرحله بعدی هستند. جمهوری اسلامی تلاش میکند توان بازدارندگی، شبکههای منطقهای، ظرفیت موشکی و پهپادی و توان بازیابی خود را تقویت کند و در مقابل، آمریکا و اسرائیل نیز احتمالاً در حال بازنگری در نقاط ضعف، ارتقای سامانههای دفاعی، توسعه همکاریهای اطلاعاتی و طراحی گزینههای عملیاتی جدید هستند. بنابراین، اگر در آینده دوباره درگیری مستقیمی رخ دهد، احتمال دارد با جنگی بهمراتب پیچیدهتر، گستردهتر و پرهزینهتر برای هر دو طرف روبهرو باشیم؛ جنگی که هر دو بازیگر نسبت به گذشته آمادگی بیشتری برای آن خواهند داشت و همین موضوع میتواند سطح تخریب و هزینههای آن را نیز افزایش دهد.
البته این فقط یکی از سناریوهاست. سناریوی دیگر این است که منطقه وارد یک دوره صلح یا کاهش تنش موقت شود؛ اما از نظر من، اگر چنین وضعیتی هم شکل بگیرد، بیشتر شبیه یک وقفه راهبردی خواهد بود تا پایان رقابت. تاریخ روابط ایران، آمریکا و اسرائیل نشان داده است که دورههای کاهش تنش معمولاً به معنای پایان اختلافات نیست، بلکه اغلب فرصتی برای بازسازی توان، بازآرایی ائتلافها و آماده شدن برای مرحله بعدی رقابت محسوب میشود. به همین دلیل، من بعید میدانم سایه تهدید از روی این پرونده بهطور کامل برداشته شود.
در نهایت، کشورهای عربی نیز احتمالاً همان مسیری را ادامه خواهند داد که طی سالهای اخیر در پیش گرفتهاند؛ یعنی نه شرطبندی کامل روی یک طرف و نه تقابل مستقیم با طرف دیگر. آنها تلاش خواهند کرد خود را با موازنه قدرت موجود تطبیق دهند، هزینههای امنیتی خود را کاهش دهند و در عین حال، اگر وزن قدرت به هر سمتی تغییر کند، سیاست خارجی خود را نیز با همان تغییرات هماهنگ کنند. سیاست انطباق با موازنه قدرت؛ رفتاری که در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری در سیاست خارجی بسیاری از کشورهای عربی قابل مشاهده بوده است.
13 886
آیا اسرائیل صلح آمریکا با ایران را تضعیف خواهد کرد؟
اگر چنین کند، در مسیر تقابل با مهمترین متحد خود، یعنی آمریکا، قرار بگیرد.
تئوری| آمریکا، ایران، اسرائیل، لبنان و بسیاری از کشورهای خاورمیانه همگی میگویند که خواهان صلح هستند. اما در عمل، اینکه این صلح چقدر دوام بیاورد و پایدار بماند، اصلاً قطعی نیست.
مهمترین سؤالهایی که هنوز بیپاسخ مانده این است که آیا اسرائیل تلاش خواهد کرد از شرایط فعلی لبنان استفاده کند تا احتمال رسیدن آمریکا و ایران به یک توافق صلح بلندمدت را از بین ببرد یا نه.
اسرائیل در یک دوراهی سخت قرار گرفته است. اگر دولت بنیامین نتانیاهو بر همان چیزی که آن را «منافع حیاتی و موجودیتی» اسرائیل میداند پافشاری کند، ممکن است مستقیماً با سیاستهای دونالد ترامپ درگیر شود و روابطش با مهمترین متحدش، یعنی آمریکا، دچار تنش جدی شود.
اکونومیست میگوید: اگر آمریکا بخواهد با ایران به یک توافق پایدار برسد، اما اسرائیل احساس کند چنین توافقی امنیتش را تهدید میکند و بخواهد مانع آن شود، این بار اختلاف فقط بین ایران و اسرائیل نخواهد بود؛ بلکه ممکن است به اختلافی میان اسرائیل و خودِ آمریکا هم تبدیل شود.
13 886
نهادسازی تاریخی قسمت دوم
اُردولیبرالیسم در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم یک پروژه دولتسازی. چیزی که بعداً به اسم «اقتصاد اجتماعی بازار» در آلمان غربی شناخته شد. نقطه شروع تاریخی بعد از فروپاشی کامل. آلمان بعد از جنگ: اقتصادش نابود شده بود. دولت نازی سقوط کرده بود. جامعه بینظم و تورمی بود. سوال اساسی مطرح شد: چطور میشه هم آزادی اقتصادی داشت، هم دوباره به فاشیسم یا هرجومرج برنگشت؟ اُردولیبرالها: نه دولت قویِ متمرکز (مثل شوروی)، نه بازار رها (مثل بحرانهای قبل جنگ). بلکه؛ نهادسازی برای رقابت.
نهادسازی مرکزی: «دولت نظمدهنده، نه دولت مداخلهگر». دولت نباید تو قیمتها و تولید دخالت کنه اما باید «قواعد بازی» رو بسازه. یعنی ساختن نهادهایی مثل: قانون ضدانحصار (Antitrust). بانک مرکزی مستقل (برای کنترل پول و تورم). قوانین رقابت. چارچوب حقوقی برای شرکتها. یعنی سیاستی که جامعه رو طوری طراحی میکنه که بازار ممکن بشه.
نهادسازی اجتماعی: ساختن جامعه ضدتودهای. اُردولیبرالها فقط اقتصاد نمیخواستن، از تجربه تاریخی میترسیدن: فاشیسم؛ تودههای وابسته به دولت. کمونیسم؛ وابستگی کامل به دولت. پس گفتن باید جامعه خرد بشه به واحدهای کوچکتر: شرکتهای متوسط (Mittelstand) - اتحادیهها - بیمههای اجتماعی - خانوادههای مستقل اقتصادی. این یعنی نهادسازی برای جلوگیری از تمرکز قدرت.
پیوند با «اقتصاد اجتماعی بازار». این ایدهها تبدیل شد به مدل آلمان غربی اقتصاد اجتماعی بازار. در این مدل: بازار آزاد هست (رقابت واقعی). ولی دولت نهادهای اجتماعی میسازه (بیمه، رفاه، قانون کار)
هدف: جلوگیری از فروپاشی اجتماعی
از نگاه فوکو، اینجا یک تغییر بزرگ رخ میده؛قدرت دیگر فقط «سرکوبگر» نیست بلکه تبدیل میشود به «طراح شرایط زندگی». یعنی دولت، مستقیماً اقتصاد را کنترل نمیکند بلکه شرایطی میسازد که افراد خودشان به شکل اقتصادی رفتار کنند. این یعنی نهادسازی فقط قانون نیست؛ بلکه ساختن «سبک زندگی اقتصادی» است. اُردولیبرالیسم در تاریخ آلمان یعنی به جای اینکه دولت اقتصاد را اداره کند، دولت نهادهایی میسازد که جامعه خودش را به شکل یک بازار پایدار اداره کند.
13 886
مطالب جمعآوری یا نوشته شده:
۱.مصلحت دولت
۲.نهادسازی تاریخی
۳.انقلاب یک جامعه در چه زمانی اتفاق میافتد
۴.عقلانیت راهبردی و محدودیت عملیاتی در یک سناریو نظامی ریسک پذیر
۵.نهادی سازی تاریخی قسمت دوم:اردولیبرالیسم
۶.نوشته روز | صلح ایران و آمریکا رابطه آن با اسراییل و موارد دیگر
۷.مقدمه یک نوشته طولانی|قدرت عملیاتی ایالات متحده آمریکا
۸.چگونه مغز مردها(پدرها) سالم میشود؟
۹.دخالت دولت قسمت اول
۱۰.دخالت دولت قسمت دوم
۱۱.نوشته روز|انتقال ادوات نظامی آمریکا
۱۲.موفقیت یک ارتش
۱۳.هزینه واقعی تحریمها چیست؟
۱۴. دعوای درونسیاسی بهعنوان ابزار فریب راهبردی در جنگ و مذاکره
۱۵.نوشته روز|ناو آبی-خاکی آمریکا
۱۶.نوشته روز دو|ادامه تحلیل مربوط به پست شماره ۱۵
۱۷.حکومت کامل | برقراری تعادل
۱۸.قدرت زیستی قسمت اول
۱۹.خطای محاسباتی و نوشته روز
۲۰.ناپلئون | نوشته شماره یک
۲۱.اسراییل در خواب تابستانه
۲۲.نوشته روز|حملات بیهوده
۲۳.چرا دولتها پیر میشوند؟
۲۴.سیاست خستگی | قسمت اول
۲۵.نقل و قول روز شماره یک و دو
۲۶.استراتژی جدید آمریکا و جایگاه اسراییل
۲۷.قدرتمند ترین زنان تاریخ قسمت اول
۲۸.سناریو ایدهآل یک کشور در جنگ زمینی
۲۹.قدرتمند ترین زنان تاریخ قسمت دوم
۳۰.تحلیل روانشناختی شخصیت چاک در سریال بتر کال ساول
۳۱.حمله زمینی به جزایر و موارد مربوط به آن در چند پست
۳۲.نوشته روز | چه چیزی در انتظار هست؟
۳۳.پهباد رزمی نسل جدید آمریکا و ایده جالب در جنگ های شبکهای
۳۴.دوران ریاست جمهوری ترامپ و نمودار قیمتی دلار در مقایسه با دوره های قبلی
۳۵.نهاد سازی تاریخی | قسمت سوم
۳۶.نوشته روز | معادلات عراق
۳۷. نوشته روز | سیاست داخلی و خارجی آمریکا در پیوند همدیگر
۳۸.آسیبهای پیش آمده در جنگ با یک مثال و تحلیل آن در چند پست و مقایسه با دو جنگ اخیر
۳۹.ریز نوشته کوتاه روز در مورد کشتههای آمریکا
۴۰.آیا عصر ناوهای هواپیمابر به پایان رسیده قسمت اول | بخش اول
۴۱.آیا عصر ناوهای هواپیمابر به پایان رسیده قسمت اول | بخش دوم
۴۲.مصلحت دولت قسمت دوم
۴۳.نمودار مینار
۴۴.تجربه ارتشهای مختلف در برخورد با مردم کشورهای دیگر قسمت اول بخش اول
۴۵.پیوست شماره یک:اشغال آلمان مرتبط با پست شماره ۴۴
۴۶.تغییر جغرافیایی اعمال قدرت و نظام امنیتی منطقهای در چند پست شامل دو عکس و دو نوشتار
۴۷.فهم قبل از ۷ اکتبر در چهار پست | قسمت اول
۴۸.معرفی جنگنده F-35A Lightning II
۴۹. جنگ بعدی را موشکها نمیبرند؛ شبکهها میبرند | قسمت اول | در چهار پست
۵۰.مقدمهای در مورد بازدارندگی
۵۱.آستانه تصمیم
۵۲. جنگ بعدی را موشکها نمیبرند؛ شبکهها میبرند قسمت دوم | چگونه میتوان بدون شلیک حتی یک گلوله، یک ارتش را فلج کرد؟ | بخش اول در چهار پست
13 886
تامیر مورگ | خبرنگار دیپلماتیک شبکه ۱۴ (Channel 14)
در جریان جنگ در ایران، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) چندین بار به دونالد ترامپ یک طرح عملیات زمینی ارائه داد؛ عملیاتی که هدفش این بود آمریکا کنترل کامل تنگه هرمز را در دست بگیرد، طوری که ایران نتواند مسیر کشتیرانی را مختل کند. طبق این طرح، قرار بود جزایر مهم منطقه مثل قشم، هرمز، لارک و چند جزیره کوچک دیگر تصرف شوند و همچنین بخشهای مهمی از استان هرمزگان در ساحل تنگه هم تحت کنترل گرفته شود. به ترامپ گفته شده بود که اجرای این عملیات بین ۶ تا ۹ ماه طول میکشد. حتی بعضیها برآورد کرده بودند که در پایان این مدت، احتمال فروپاشی حکومت ایران هم وجود دارد. من دقیق نمیدانم چه تعداد تلفات به ترامپ گزارش شده بود، اما شخصاً حدس میزنم (نه بهعنوان نظر تخصصی) که چنین عملیاتی برای آمریکا میتوانست بین چند ده تا چند صد کشته داشته باشد. ترامپ این گزینه را بررسی کرد، اما هر بار تصمیم گرفت انجامش ندهد. کشوری که نتواند چنین هزینه نسبتاً کمی را برای رسیدن به یک هدف استراتژیک بپردازد، دیگر یک ابرقدرت واقعی نیست. و این موضوع برای چین و روسیه هم قابل مشاهده است و آنها از آن نتیجهگیری میکنند.عقلانیت ترامپ شکاف میان «قابلیت نظامی روی کاغذ» و «قابلیت عملیاتی در میدان واقعی». سناریویی مانند «عملیات زمینی برای کنترل تنگه هرمز» اگرچه در سطح طرحهای نظامی قابل تصور است، اما از نظر عقلانیت راهبردی با موانع جدی روبهرو میشود. محدودیتهای لجستیکی و ساختاری آمریکا. در دکترین نظامی آمریکا، عملیاتهای زمینی سنگین معمولاً نیازمند: برتری کامل هوایی پایدار خطوط تدارکاتی امن - پایگاههای منطقهای گسترده و ظرفیت استقرار طولانیمدت نیرو. در یک محیط مثل جنوب ایران، این شروط بهشدت پیچیده میشوند. تجربه تاریخی نشان داده که حتی در عملیاتهای با برتری کامل (مثل عراق 2003)، حفظ کنترل پایدار به یک چالش بلندمدت تبدیل شده است. آسیبپذیری در برابر موشک و پهپاد سناریوی کنترل تنگه هرمز با فرض ورود نیروهای زمینی، بلافاصله با یک محیط Anti Access (A2/AD) مواجه میشود؛ یعنی: موشکهای بالستیک کوتاه و میانبرد - پهپادهای انبوه - حملات نامتقارن به پایگاهها و کشتیها در این شرایط، حتی اگر نیروهای اولیه وارد شوند، حفظ امنیت: پایگاهها - خطوط تأمین و ناوگان دریایی به یک مسئله روزمره و فرسایشی تبدیل میشود. در نظریههای جدید جنگ، این وضعیت به عنوان cost-imposition strategy شناخته میشود؛ یعنی طرف مقابل با هزینه کم، هزینههای بسیار بالا به قدرت بزرگ تحمیل میکند. مسئله «کنترل واقعی» در مقابل «اشغال اسمی» در عملیاتهای اشغال، پرسش اصلی این نیست که «آیا میتوان وارد شد؟» بلکه این است که: کنترل تا چه مدت قابل حفظ است؟ تجربههای تاریخی آمریکا نشان میدهد: ویتنام: کنترل پایدار تقریباً غیرممکن شد عراق: کنترل اولیه سریع بود، اما تثبیت نظم سیاسی سالها طول کشید افغانستان: اشغال بلندمدت بدون ثبات سیاسی پایدار زمانبندی واقعگرایانه کنترل حتی در سناریوی فرضی موفقیت اولیه کنترل نظامی اولیه: چند روز تا چند هفته تثبیت میدانی در برابر حملات نامتقارن: بسیار دشوار و فرسایشی کنترل سیاسی پایدار: وابسته به فروپاشی کامل ساختار داخلی (که قابل پیشبینی نیست) هزینه انسانی و سیاسی در جنگهای مدرن نامتقارن: تلفات مستقیم تنها بخشی از هزینه است. هزینههای سیاسی، رسانهای و مشروعیتی بسیار تعیینکنندهاند بر اساس ادبیات جنگهای پس از 2001، حتی تلفات محدود آمریکا میتواند: حمایت داخلی را کاهش دهد. فشار کنگره را افزایش دهد و چرخه خروج را تسریع کند سابقه تاریخی و «پارادوکس قدرت آمریکا»: قدرت نظامی بالا لزوماً به موفقیت در اشغال و دولتسازی منجر نمیشود.
13 886
انقلاب یک جامعه در چه زمانی اتفاق میافتد:
وقتی انقلابها را مطالعه میکنید، کمکم متوجه میشوید که لحظه تعیینکننده معمولاً یک نبرد بزرگ یا تصمیمی از بالا نیست، بلکه یک نقطه گسست است. در مقطعی، یک سرباز، یک سرهنگ، یک افسر میانرتبه یا یک مقام محلی و استانی از اجرای یک دستور سر باز میزند و به معترضان میپیوندد. درست از همانجا زنجیره اطاعت شروع به ترک برداشتن میکند.
گاهی هم ماجرا برعکس است؛ آنقدر مردم به خیابانها میآیند که طرف مقابل دیگر نمیتواند ماشه را بکشد یا سرکوب را ادامه دهد. در نتیجه، حکومت دچار فلج میشود. این لحظات معمولاً همان نقاط عطفی هستند که در آنها نظم قدیم هنوز کاملاً فرو نپاشیده، اما دیگر هم قادر نیست به شکل عادی عمل کند.
از دیدگاه من انقلابها از همین شکافهای کوچک آغاز میشوند، نه صرفاً از خیابانها. بنابراین انقلاب فقط زمانی رخ نمیدهد که مردم به میدان بیایند؛ انقلاب زمانی آغاز میشود که دستورها دیگر مانند گذشته اجرا نشوند.
نظریه فروپاشی درونی دولت
در این دیدگاه، انقلاب زمانی رخ میدهد که ظرفیت دولت برای اعمال اقتدار فرو میریزد؛ نه صرفاً به خاطر فشار بیرونی.
اسکاکپول استدلال میکند که انقلابهای بزرگ (مثل فرانسه، روسیه، چین) نتیجه فروپاشی ساختار دولت در اثر فشارهای داخلی و خارجی هستند، نه صرفاً بسیج مردمی. او میگوید وقتی نهادهای اداری و نظامی دچار گسست شوند، انقلاب ممکن میشود.
وفاداری نخبگان و «شکاف در داخل حکومت»
یک محور کلیدی در ادبیات انقلاب این است که حکومتها وقتی سقوط میکنند که: نخبگان از وفاداری خارج شوند . ارتش یا نیروهای امنیتی دچار تردید شوند یا اجرای دستورات متوقف شود
چرا مقاومت مدنی مؤثر است (اریکا چنووت – دانشمند علوم سیاسی، متخصص جنبشهای اعتراضی و خشونت سیاسی) و (ماریا ج. استفان – پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بینالملل، متخصص مقاومت مدنی و امنیت بینالملل):این کتاب نشان میدهد که حتی جنبشهای موفق نیز زمانی اثرگذار میشوند که ترک درون ساختار قدرت رخ دهد، نه صرفاً حضور خیابانی.
نظریه شبکههای وفاداری و لحظه فروپاشی
در تحلیلهای مدرنتر (بهویژه در جامعهشناسی سیاسی)، انقلاب بهعنوان: یک فرآیند «شکستن زنجیره فرمانپذیری» تعریف میشود. یعنی نقطه بحرانی زمانی است که: بخشی از بوروکراسی دیگر دستور را اجرا نمیکند یا سرکوب هزینه روانی/سیاسی غیرقابلتحمل پیدا میکند.
انقلاب نه صرفاً نتیجه بسیج خیابانی، بلکه محصول «فروپاشی تدریجی انسجام درونی دولت» و «شکاف در زنجیره اطاعت نهادی» است.
13 886
تمایز سختی بین «تمدنهای اروپایی/آمریکایی» و «غیرغربی» از نظر انسانشناسی معاصر قابل دفاع نیست. آنچه وجود دارد تفاوت در شکلگیری تاریخی نهادهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی است. در این چارچوب، دولت مدرن و نظامهای قانونی نقش مهمی در تنظیم رفتارهای انسانی، کاهش خشونت مستقیم و تبدیل تعارضها به سازوکارهای قانونی و بوروکراتیک دارند. از این منظر، نظم اجتماعی نه نتیجه تفاوت ذاتی میان انسانها، بلکه محصول نهادسازی تاریخی است.
تفاوت در فرایند شکلگیری تاریخی نهادهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی. در این چارچوب دولت مدرن و نظامهای قانونی نقش مهمی در کنترل و تنظیم رفتار انسانی، کاهش خشونت مستقیم و تبدیل تعارضها به سازوکارهای قانونی و بوروکراتیک دارند. از این منظر نظم اجتماعی نه نتیجه تفاوت ذاتی بین انسانها، بلکه محصول نهادسازی تاریخی است. توماس هابز میگوید در وضعیت طبیعی، زندگی انسانها میتواند پر از خشونت و جنگ همه علیه همه باشد. به همین دلیل دولت برای ایجاد امنیت و نظم اجتماعی به وجود میآید. نربرت الیاس در نظریه فرایند تمدنیافتگی توضیح میدهد که افزایش نظم اجتماعی با کاهش خشونت و تقویت مهار خود از طریق نهادهای اجتماعی، آموزش و تاریخ همراه است. میشل فوکو بر این نکته تأکید میکند که دولت مدرن فقط یک ساختار حاکمیتی نیست، بلکه تولیدکننده نظم، دانش و حتی شکل خاصی از «انسان مدرن» است؛ یعنی رفتار انسانها درون شبکهای از قدرت و نهادها شکل میگیرد.
13 886
آمریکا و مصلحت دولت. اگر بخواهیم فوکویی نگاه کنیم، بسیاری از سیاستهای آمریکا را میتوان از منظر مصلحت دولت فهمید.
۱.حفظ برتری نظامی
آمریکا صدها پایگاه نظامی در نقاط مختلف جهان دارد. از نگاه فوکو میتوان گفت این فقط یک انتخاب نظامی نیست؛ بخشی از تلاشی است برای حفظ امنیت، نفوذ و تداوم قدرت دولت آمریکا.
۲.سیاستهای فناوری
رقابت با چین در حوزه هوش مصنوعی، تراشهها و فناوریهای پیشرفته فقط مسئله اقتصاد نیست. این رقابت به حفظ قدرت آینده دولت آمریکا مربوط است.
۳.کنترل مرزها
صرفنظر از اینکه کدام حزب بر سر کار باشد، دولت آمریکا معمولاً مهاجرت را از زاویه امنیت، بازار کار، جمعیت و ثبات اجتماعی هم بررسی میکند. این دقیقاً همان نگاه مدیریت جمعیت است که فوکو بعدها آن را بخشی از «زیستسیاست» مینامد.
۴.سیاست خارجی
حمایت از متحدان، حضور در ائتلافها، تحریم رقبا یا حفظ مسیرهای تجاری را میتوان به عنوان اقداماتی برای حفظ موقعیت و توان دولت آمریکا تفسیر کرد.
حکومتها دائماً در حال محاسبهاند که چگونه بقای خود، ثبات خود و ظرفیت عمل خود را افزایش دهند. این همان چیزی است که او «عقلانیت مصلحت دولت» مینامد؛ منطقی که به نظر فوکو هنوز هم، هرچند با شکل و زبان متفاوت، در قلب سیاست مدرن حضور دارد.
13 886
جایگاه مصلحت دولت در دنیای امروز. امروز هیچ رئیسجمهوری در کشورهای دموکراتیک نمیگوید: «من فقط برای قدرت دولت کار میکنم.» او از آزادی، امنیت، رفاه، توسعه یا حقوق شهروندی حرف میزند. اما اگر از زاویه فوکو نگاه کنیم، پشت بسیاری از این سیاستها هنوز همان منطق دیده میشود: حفظ ثبات کشور - جلوگیری از - فروپاشی اقتصادی - افزایش قدرت رقابتی
- حفظ امنیت ملی - کنترل بحرانها - افزایش نفوذ بینالمللی. یعنی دولت مدرن هنوز دائماً در حال تقویت ظرفیتهای خودش است.
13 886
«مصلحت دولت» (Raison d’État)
فوکو میگوید از حدود قرن شانزدهم و هفدهم در اروپا یک نوع عقلانیت سیاسی جدید به وجود آمد. قبل از آن، پادشاه ممکن بود حکومت را با توجیه دین، سنت یا اراده الهی توضیح دهد. اما کمکم یک منطق تازه شکل گرفت: هدف حکومت، خودِ دولت است. فوکو میگوید دولت در این دوره دو چهره دارد: از یک طرف، دولت همین الان وجود دارد؛ ارتش دارد، مالیات میگیرد، قانون دارد و حکومت میکند. اما از طرف دیگر، دولت هنوز کامل نشده است. همیشه باید قویتر، ثروتمندتر، منظمتر و باثباتتر شود. به همین دلیل حکومت دائماً در حال کار کردن روی دولت است. به زبان ساده، دولت در اینجا هم «واقعیت موجود» است و هم «پروژهای که باید ساخته شود». وقتی فوکو میگوید: «مصلحت دولت عقلانیسازی نوعی کردار است». منظورش این است که حکومت برای هر تصمیمی یک سؤال اصلی میپرسد: این تصمیم به قدرت و بقای دولت کمک میکند یا نه؟ اگر کمک کند، عقلانی تلقی میشود. اگر نکند، کنار گذاشته میشود. به همین خاطر فوکو در پایان میگوید: «حکمرانی یعنی چیدن و تنظیم امور به نحوی که دولت مستحکم، ماندگار و ثروتمند شود.» یعنی مالیات، ارتش، آموزش، تجارت، جمعیت، جادهها، امنیت و غیره همه در خدمت افزایش توان دولت قرار میگیرند.
