My opinions
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
📈 Telegram kanali My opinions analitikasi
My opinions (@opinionwave) kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 13 900 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 13 900 obunachiga ega bo‘ldi.
13 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 13 927 ga, so‘nggi 24 soatda esa -427 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.48% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 5.06% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 351 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 715 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 14 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
13 900
Obunachilar
-42724 soatlar
+13 3827 kun
+13 92730 kun
Postlar arxiv
13 917
ویدیو مربوط به آذر ماه سال گذشته هست و چند ماه قبل از حمله این نشون میده برنامههایی برای عبور از تنگه داشتن ولی…
«آمادهسازی برای کنترل گلوگاههای دریایی»
شبیهسازی عبور از تنگه توسط ناوگروه بوش در اقیانوس اطلس، در واقع تمرین یک سناریوی کلاسیک قدرت دریایی است: عبور از نقاط باریک و حساس دریایی تحت احتمال تهدید.
در نظریه ژئوپلیتیک، تنگهها ابزارهای کنترل نظم جهانی هستند. مثل تنگه هرمز در خاورمیانه یا تنگه مالاکا در آسیا. این نقاط جایی هستند که قدرت دریایی از «قدرت گسترده در دریا» به «قدرت متمرکز و آسیبپذیر در مسیرهای باریک» تبدیل میشود. وقتی یک ناوگروه تمرین “strait transit” انجام میدهد، یعنی دارد خودش را برای ورود به چنین فضاهایی آماده میکند؛ جایی که برتری تکنولوژیک بهتنهایی کافی نیست و ترکیب اطلاعات، پدافند، جنگ الکترونیک و هماهنگی چندلایه تعیینکننده میشود.
حال ربطش به تنگه هرمز: هرمز یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است. هر ناوگروه آمریکایی که وارد دریای عرب یا خلیج فارس میشود، عملاً باید برای عبور احتمالی از این تنگه آماده باشد. بنابراین تمرینهای Group Sail فقط تمرین دریانوردی نیست، بلکه تمرین «مدیریت ریسک در ورود به فضای اشباع از تهدید موشکی، پهپادی و مینگذاری» است.
اما بخش مهم: «چرا در عمل نتونستن این کار رو انجام بدن؟»
اینجا باید تفکیک کنیم بین توان نظامی و محدودیت سیاسی-راهبردی:
اول اینکه ورود یا عبور از یک تنگه مثل هرمز فقط تصمیم نظامی نیست؛ تصمیم سیاسی-سطحبالاست. در شرایط بحران، آمریکا همیشه بین دو هزینه گیر میکند: افزایش حضور برای بازدارندگی یا جلوگیری از تحریک مستقیم درگیری. همین باعث میشود بعضی ناوگروهها حتی اگر توان عملیاتی دارند، در عمل بهجای عبور تهاجمی، در حاشیه منطقه یا در دریای عرب نگه داشته شوند.
دوم، درگیریهای مدرن بهخصوص در خاورمیانه باعث شده مفهوم «کنترل تنگه» از حالت کلاسیک خارج شود. امروز حتی بدون بستن فیزیکی تنگه، با تهدید موشکهای ضدکشتی، پهپادها و جنگ الکترونیک، هزینه عبور بهقدری بالا میرود که ناوگروهها مجبور به تغییر رفتار عملیاتی میشوند. یعنی مشکل “ناتوانی مطلق” نیست، بلکه افزایش هزینه ورود به فضای درگیری استراتژیک است.
آمریکا میتوان گفت نشان دهد توان ورود به گلوگاههایی مثل هرمز را دارد، اما همزمان مجبور است آن را در چارچوب محاسبات سیاسی، بازدارندگی متقابل و ریسک تشدید درگیری محدود کند. همین تضاد است که باعث میشود «توان عملیاتی» همیشه مساوی «اجرای عملی» نباشد.
«هیچ پیروزیای با قیمت ارزان و دمدستی به دست نمیآید.»
— دوایت دیوید آیزنهاور
13 917
ویدئوی United States Navy از گروه رزمی ناو هواپیمابر George H.W. Bush Carrier Strike Group در حال انجام یک عبور شبیهسازیشده از یک تنگه در اقیانوس اطلس، ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵.
تصویربردار: Jayden Brown (MCS3).
13 917
+1
ناوهای آبیـخاکی USS Boxer (LHD-4) و USS Portland (LPD-27) در ۳۰ ژوئن ۲۰۲۶ (۹ تیر ۱۴۰۵)، هنگام عبور از اقیانوس هند در کنار یکدیگر و بهصورت آرایش رزمی دریانوردی کردند.
گروه آماده آبیـخاکی ناو Boxer به همراه یگان اعزامی یازدهم تفنگداران دریایی آمریکا هماکنون در چارچوب یک مأموریت از پیش برنامهریزیشده در خاورمیانه مشغول عملیات هستند. این گروه همچنین شامل ناو USS Comstock (LSD-45) است که اوایل اردیبهشت ۱۴۰۵ (اوایل مه ۲۰۲۶) وارد منطقه شد.
سربازان توپخانه پدافند هوایی ارتش ایالات متحده در حال بازرسی مهمات سامانه C-RAM در خاورمیانه هستند.
سامانه C-RAM برای شناسایی، رهگیری و انهدام راکتها، گلولههای توپخانه، خمپارهها و همچنین پهپادهای مهاجم طراحی شده و از تأسیسات و نیروهای مستقر در برابر این تهدیدات محافظت میکند.
13 917
دعوای درونسیاسی بهعنوان ابزار فریب راهبردی در جنگ و مذاکره
یکی از روشهای شناختهشده برای مدیریت رقابت با دشمن، نمایش یا بزرگنمایی اختلافات داخلی است. این پدیده که در چارچوب مفاهیمی مانند ۱.فریب راهبردی (Strategic Deception)، ۲.عملیات روانی (Psychological Operations) و ۳.مدیریت ادراک (Perception Management) بررسی میشود، به این معناست که یک دولت یا بازیگر سیاسی عمداً تصویری از شکاف، اختلاف یا چنددستگی در ساختار قدرت خود ارائه میدهد تا طرف مقابل را به تحلیل نادرست وادار کند.
هدف اصلی این راهبرد، تغییر محاسبات حریف است. زمانی که دشمن تصور کند تصمیمگیرندگان یک کشور دچار اختلاف شدید هستند، ممکن است ارزیابی کند که آن کشور توان واکنش قاطع ندارد، در نتیجه تصمیمهایی بگیرد که با واقعیت قدرت و انسجام آن دولت همخوانی ندارد. برعکس، گاهی نمایش اختلاف باعث میشود طرف مقابل برای جلوگیری از شکست مذاکرات، امتیازهای بیشتری ارائه دهد یا از اقدام نظامی صرفنظر کند.
این تاکتیک در زمان جنگ نیز کاربرد گستردهای دارد. ایجاد تصور اختلاف میان فرماندهان، سیاستمداران یا نهادهای حکومتی میتواند دشمن را به اتخاذ راهبردهای اشتباه، تأخیر در تصمیمگیری یا تمرکز بر اهداف نادرست سوق دهد. در بسیاری از موارد، این اختلافات کاملاً ساختگی نیستند، بلکه اختلافات واقعی با اهداف سیاسی یا امنیتی بزرگتر مدیریت و برجسته میشوند تا بر ذهنیت طرف مقابل اثر بگذارند.
در عرصه مذاکره نیز این روش با عنوان راهبرد «پلیس خوب، پلیس بد» شناخته میشود. در این الگو، یک جناح مواضع سختگیرانه و جناح دیگر مواضع انعطافپذیر اتخاذ میکند. طرف مقابل گمان میکند برای رسیدن به توافق باید با جناح میانهرو همکاری کند و در نتیجه حاضر به دادن امتیازات بیشتری میشود، در حالی که هر دو جناح ممکن است در نهایت اهداف مشترکی را دنبال کنند.
با این حال، این تاکتیک بدون هزینه نیست. اگر نمایش اختلاف بیش از حد واقعی یا کنترلنشده باشد، میتواند موجب کاهش اعتماد عمومی، بیثباتی سیاسی، تضعیف اعتبار بینالمللی و حتی سوءاستفاده رقبای داخلی و خارجی شود. از این رو، دولتها معمولاً تنها در شرایط خاص و با محاسبات دقیق از چنین ابزارهایی استفاده میکنند.
در مجموع، دعوای درونسیاسی همیشه نشانه ضعف نیست؛ گاهی بخشی از یک راهبرد فریب و مدیریت ادراک برای تأثیرگذاری بر محاسبات دشمن در جنگ، بحران یا مذاکره است.
13 917
《تو محیط بیثبات و هرج و مرج، تقاضا برای پیشگو بالا میره. در حالی که اگه عقل داشتند دقیقا به همون دلیل باید تقاضا کمتر میشد.》
13 917
هزینه واقعی تحریمها چیست؟
تحریم اقتصادی یکی از مهمترین ابزارهای سیاست خارجی در روابط بینالملل است؛ ابزاری که به کشورها اجازه میدهد بدون ورود مستقیم به جنگ، هزینههایی را بر رقیب خود تحمیل کنند. برخلاف تصور رایج، هدف اصلی تحریمها صرفاً آسیب زدن به اقتصاد یک کشور نیست، بلکه تغییر رفتار سیاسی دولت هدف است. با این حال، پرسش اساسی اینجاست که هزینه این فشار را چه کسی میپردازد؟
از منظر علوم سیاسی، دولتها معمولاً ظرفیت بیشتری برای سازگاری با تحریم دارند. آنها میتوانند بودجه را بازتوزیع کنند، اولویتهای هزینهای را تغییر دهند، منابع محدود را به بخشهای مهمتر اختصاص دهند، از ذخایر ارزی استفاده کنند یا از مسیرهای مختلف بخشی از تحریمها را دور بزنند. اما شهروندان چنین ابزارهایی در اختیار ندارند. به همین دلیل، نخستین آثار تحریم معمولاً در زندگی روزمره مردم نمایان میشود؛ کاهش ارزش پول ملی، افزایش تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری، کاهش سرمایهگذاری، افزایش قیمت کالاها و دشوارتر شدن دسترسی به برخی کالاها و خدمات.
در ادبیات اقتصاد سیاسی، این وضعیت اتفاقی نیست. منطق بسیاری از تحریمها بر این فرض استوار است که افزایش فشار اقتصادی بر جامعه، هزینه ادامه برخی سیاستهای دولت را افزایش میدهد و در نهایت دولت را به تغییر رفتار وادار میکند. به بیان دیگر، مردم در بسیاری از موارد هدف نهایی تحریم نیستند، بلکه کانال اعمال فشار بر دولت محسوب میشوند.
البته این به معنای بیتأثیر بودن تحریم بر دولت نیست. کاهش درآمدهای ارزی، محدود شدن دسترسی به فناوری، دشوار شدن تجارت خارجی، افزایش هزینه تأمین مالی و کاهش رشد اقتصادی، همگی توان اجرایی دولت را نیز تضعیف میکنند. اما تفاوت در اینجاست که دولت معمولاً ابزارهای بیشتری برای مدیریت بحران دارد، در حالی که خانوارها و بنگاههای اقتصادی کوچک، آسیبپذیرترین بخش اقتصاد هستند.
به همین دلیل، موفقیت یا شکست تحریمها در علوم سیاسی صرفاً با میزان خسارت اقتصادی سنجیده نمیشود، بلکه معیار اصلی این است که آیا تحریم توانسته رفتار سیاسی دولت هدف را تغییر دهد یا خیر. تاریخ نشان داده است که برخی تحریمها با وجود وارد کردن هزینههای سنگین به مردم، به هدف سیاسی خود نرسیدهاند و برخی دیگر در کنار عوامل داخلی و بینالمللی، بر تصمیمات دولتها اثر گذاشتهاند.
بنابراین، هزینه واقعی تحریمها تنها در آمارهای اقتصادی خلاصه نمیشود. مهمترین نکته این است که تحریم، ابزاری سیاسی است که پیامدهای اقتصادی آن ابتدا در زندگی مردم دیده میشود، اما هدف راهبردی آن تغییر محاسبات و رفتار دولت است. از همین رو، در تحلیل تحریمها باید میان «هدف سیاسی» و «هزینه اجتماعی» تفاوت قائل شد؛ زیرا در بسیاری از موارد، این دو بر یک بازیگر واحد متمرکز نیستند.
13 917
قبل از حمله جنگ ۴۰ روزه شواری امنیت روسیه اخطار داد که حمله به ایران میشه و دوباره چند هفته پیش اخطار حمله زمینی داده بود و الان طبق ترابری های نظامی تقریبا این گفته شواری امنیت روسیه را میتوان تایید کرد.
اتفاقی قرار هست بیفته پیشبینی من همان آبان تا اسفند امسال هست.
13 917
Repost from N/a
ایالات متحده در حال اجرای بزرگترین عملیات لجستیکی تاریخ خود است؛ یک تحلیل آماری
این ویدئوی ۳۰ ثانیهای، فعالیتهای لجستیکی هوایی آمریکا در غرب آسیا را تنها در هفت روز گذشته نشان میدهد (با سرعتی ۲۰ هزار برابر). در عین حال، چنین فعالیتی بهصورت شبانهروزی و به مدت ۷۶ روز ادامه داشته است.
سخن از بزرگترین عملیات انتقال هوایی تجهیزات در تاریخ ارتش آمریکا است؛ عملیاتی که از نظر مقیاس، حتی از عملیات دوران جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز فراتر میرود. حجم این انتقالات بسیار بیشتر از آن چیزی است که بتوان آن را صرفاً تأمین یا تجدید معمولی ذخایر نظامی دانست.
تمام انبارهای راهبردی آمریکا در منطقه تقریباً بهطور کامل پر شدهاند و همچنان در حال رساندن آنها به حداکثر ظرفیت هستند.
ارتش آمریکا میلیاردها دلار را صرف تهدیدهای توخالی یا مانورهای نمایشی نمیکند. همه این موارد نشاندهنده آمادگی برای یک حمله پیشدستانه و فلجکننده و، احتمالاً، آغاز یک عملیات زمینی است
این ویدیو و متن از
https://x.com/i/status/2071106089765011688
13 917
در علوم نظامی و مطالعات راهبردی، موفقیت یک ارتش صرفاً با میزان تخریب یا تعداد حملات سنجیده نمیشود؛ بلکه زمانی میتوان از موفقیت سخن گفت که عملیات نظامی بتواند اراده، توان یا آزادی عمل طرف مقابل را محدود کند و او را به تغییر رفتار یا توقف بخشی از اهدافش وادار سازد. به بیان دیگر، اگر حملات نتوانند اثر بازدارنده ایجاد کنند و هیچ خللی در روند تصمیمگیری و عملیات دشمن به وجود نیاورند، صرف اجرای حمله را نمیتوان موفقیت راهبردی دانست بنابراین، از منظر بازدارندگی، هیچیک از طرفین به هدف کامل راهبردی خود دست نیافتند.
13 917
مسئله «دخالت دولت» قسمت دوم | راه حل نئولیبرالها
دولت کار درست را انجام بدهد، نه هر کاری را.
کینزیها میگویند: دولت پول خرج کند، پروژه عمرانی راه بیندازد، استخدام کند و تقاضا ایجاد کند. نئولیبرالها میگویند: اول ببین چرا رکود ایجاد شده. شاید مالیات زیاد است، قوانین دستوپاگیرند، انحصار وجود دارد یا سیاستهای قبلی دولت بازار را خراب کردهاند. پس به جای تزریق پول، این موانع را بردار. آنها معتقدند بازار اگر رقابتی و آزاد باشد، خودش بهمرور تعادل ایجاد میکند: قیمتها خودشان تنظیم میشوند. سرمایه به سمت بخشهای سودآور میرود. بنگاههای ضعیف حذف میشوند و بنگاههای کارآمد رشد میکنند. اشتغال هم در بلندمدت بهبود پیدا میکند. البته دولت را کاملاً کنار نمیگذارند. از نظر نئولیبرالهای آلمانی، دولت باید: قانون اجرا کند. از رقابت محافظت کند. جلوی انحصار را بگیرد. ارزش پول را حفظ کند. حقوق مالکیت را تضمین کند. پس تفاوت اصلی این است که؛ کینزیها: «وقتی اقتصاد مشکل دارد، دولت وارد اقتصاد شود.» نئولیبرالها: «وقتی اقتصاد مشکل دارد، اول موانعی را که خود دولت ایجاد کرده بردار؛ نه اینکه با دخالت بیشتر، مشکل را بزرگتر کنی.» اقتصاددانان کینزی با ایده نئولیبرالها موافق نیستند؛ آنها معتقدند در بحرانهای شدید، بازار بهتنهایی نمیتواند اقتصاد را نجات دهد و دخالت دولت ضروری است.
13 917
مسئله «دخالت دولت» قسمت اول با یک مثال
یکی از مهمترین انتقادهایی که نئولیبرالهای آلمان به سیاستهای اقتصادی قرن بیستم داشتند، به گسترش مداخله دولت در اقتصاد برمیگشت. از نگاه آنها، پیش از روی کار آمدن نازیها، چهار جریان اصلی باعث شده بود که اقتصاد آزاد و رقابتی به حاشیه رانده شود. اول، اقتصاد حمایتی؛ یعنی وضع تعرفهها، محدودیتهای تجاری و حمایت دولت از صنایع داخلی که رقابت آزاد بازار را محدود میکرد. دوم، سوسیالیسم دولتی؛ جایی که دولت مالک یا مدیر بخش بزرگی از فعالیتهای اقتصادی میشود و نقش بازار کاهش پیدا میکند. سوم، برنامهریزی اقتصادی؛ یعنی دولت به جای اینکه بازار درباره تولید، سرمایهگذاری و قیمتها تصمیم بگیرد، خودش مسیر اقتصاد را تعیین میکند. و در نهایت، مداخلهگرایی کینزی. اقتصاددانانی که از اندیشههای جان مینارد کینز الهام گرفته بودند، معتقد بودند بازار همیشه قادر به حل بحرانها نیست و دولت باید با افزایش هزینههای عمومی، سرمایهگذاری و سیاستهای مالی، رکود و بیکاری را کنترل کند. در آلمان نیز اقتصاددانانی مانند لاوتنباخ، حتی پیش از قدرت گرفتن نازیها، همین دیدگاه را مطرح میکردند و خواهان نقش فعالتر دولت در اقتصاد بودند. اما سؤال اصلی اینجاست که اصلاً چرا مسئله «دخالت دولت» تا این اندازه مهم شد؟ در اقتصاد، هیچوقت اختلاف اصلی بر سر این نبوده که دولت وجود داشته باشد یا نه؛ تقریباً همه اقتصاددانان وجود دولت را برای حفظ نظم، اجرای قانون، حفاظت از حقوق مالکیت و تأمین امنیت ضروری میدانند. اختلاف از جایی آغاز میشود که دولت از نقش «داور» خارج شود و خودش به یکی از بازیگران اصلی اقتصاد تبدیل شود. هرچه دولت بیشتر در قیمتها، تولید، تجارت، سرمایهگذاری، استخدام، توزیع منابع یا حتی تعیین برندگان و بازندگان بازار دخالت کند، سهم تصمیمگیری افراد و بنگاهها کمتر میشود. در این نقطه، دو دیدگاه شکل میگیرد. یک دیدگاه معتقد است بازار به تنهایی نمیتواند مشکلاتی مانند رکود، بیکاری، انحصار یا نابرابری را حل کند؛ بنابراین دولت باید برای اصلاح این ناکارآمدیها وارد عمل شود. در مقابل، دیدگاه لیبرالی و بهویژه نئولیبرالی استدلال میکند که بسیاری از همین مشکلات، نتیجه دخالتهای قبلی دولت هستند و هر مداخله جدید، زمینه را برای مداخلات بیشتر فراهم میکند. از نگاه نئولیبرالهای آلمان، وقتی دولت مسئول تعیین قیمتها، تخصیص سرمایه، حمایت از صنایع، برنامهریزی تولید یا افزایش مداوم هزینههای عمومی میشود، اقتصاد بهتدریج وابسته به تصمیمهای سیاسی خواهد شد. در چنین شرایطی، رقابت آزاد جای خود را به امتیازهای دولتی میدهد، کارایی کاهش پیدا میکند و گروههای مختلف برای گرفتن حمایت و رانت، به جای رقابت در بازار، به رقابت برای نزدیک شدن به قدرت سیاسی روی میآورند. به همین دلیل، آنها تأکید میکردند که وظیفه دولت، مدیریت مستقیم اقتصاد نیست، بلکه ایجاد قواعد بازی است. دولت باید از رقابت سالم محافظت کند، از شکلگیری انحصار جلوگیری کند، قراردادها را تضمین کند و ثبات پولی و حقوقی را حفظ کند؛ اما نباید خودش جایگزین بازار شود. در نتیجه، بحث اصلی نئولیبرالها مخالفت مطلق با دولت نبود، بلکه مخالفت با گسترش بیپایان حوزه دخالت دولت در اقتصاد بود. آنها اعتقاد داشتند هرچه تصمیمهای اقتصادی بیشتر به نهادهای سیاسی وابسته شوند، آزادی اقتصادی، رقابت و حتی در بلندمدت آزادیهای فردی نیز در معرض تهدید قرار میگیرند.
13 917
او میگوید وقتی مردها یاد میگیرند از بچههایشان مراقبت کنند، همدلی بیشتری پیدا میکنند، مغزشان از نظر شناختی رشد میکند و مهارتهایی به دست میآورند که فقط به درد خانواده نمیخورد، بلکه در محیط کار و جامعه هم به آنها کمک میکند.
به گفته او، ویژگیهای یک پدر خوب در واقع همان ویژگیهای یک مرد خوب است؛ یعنی قدرت داشتن، اما در کنار آن مراقبت از افراد آسیبپذیر، توانایی آموزش دادن و در عین حال گوش دادن، الگو بودن، روبهرو شدن با مشکلات سخت و ادامه دادن با پشتکار.
ساکسبه میگوید خبر خوب این است که میزان زمانی که مردها برای مراقبت از فرزندانشان صرف میکنند، نسبت به چند نسل قبل تقریباً چهار برابر شده است. [ای کاش در ایران هم این ارتباط بیشتر بشه] بیشترین افزایش هم در دوران همهگیری کرونا اتفاق افتاد و این تغییر تا امروز تا حد زیادی ادامه پیدا کرده است.
البته او اشاره میکند که تحقیقات نشان میدهد پدرها معمولاً از والد بودن بیشتر از مادرها لذت میبرند و آن را رضایتبخشتر میدانند. بخشی از دلیلش این است که در گذشته معمولاً پدرها بیشتر مسئول بخشهای سرگرمکنندهی بچهداری، مثل بازی کردن با بچهها بودند، در حالی که مادرها بیشتر کارهای تکراری و خستهکنندهی مراقبت روزمره را انجام میدادند. اما به گفته او، این وضعیت هم کمکم در حال تغییر است.
او همچنین میگوید: «ما از قبل میدانیم بچههایی که پدرهای فعال و درگیر در تربیتشان دارند، در زمینههای مختلف عملکرد بهتری نشان میدهند؛ از کنترل احساسات و رفتار گرفته تا مهارتهای اجتماعی و موفقیت تحصیلی. همچنین میدانیم که حضور فعال پدر باعث میشود فشار و استرس مادر کمتر شود، رضایت از رابطه زناشویی بیشتر شود و حتی احتمال افسردگی پس از زایمان در مادر کاهش پیدا کند.»
ساکسبه ادامه میدهد: «پدری متعهد بودن، برای خود مردها هم فواید مستقیمی دارد. شاید پدرها کمتر بخوابند، کمی اضافهوزن پیدا کنند و وقت آزادشان کمتر شود، اما در عوض زندگی عمیقتر و معنادارتری را تجربه میکنند؛ زندگیای که احساس هدف، ارتباط و رضایت بیشتری به آنها میدهد. از نظر سلامت مغز و آمادگی ذهنی هم، پدر شدن یکی از بهترین کارهایی است که یک مرد میتواند برای خودش انجام دهد.»
او در پایان میگوید: «والد شدن فقط رابطه ما را با اعضای خانواده نزدیکتر نمیکند، بلکه باعث میشود ارتباطمان با خانواده بزرگتر و حتی جامعه اطرافمان هم عمیقتر شود. جامعهشناسها به این ارتباطهای بیرون از خانواده و دوستان نزدیک، “پیوندهای ضعیف” میگویند؛ ارتباطهایی که مثلاً با والدین همکلاسیهای فرزندتان شکل میگیرد. این روابط معمولاً به خاطر دیدارهای مکرر و حضور در یک محیط مشترک به وجود میآیند و داشتن فرزند، فرصت هر دوی اینها را برای آدم فراهم میکند.»
در کل مقالهی خیلی جالبی بودش اسمش روشه خانواده همه باید به همدیگه کمک کنن و کسی نباید تک مسئولیتی باشه و کارهای خانه رو به یکی، کار های بیرون از خانه رو به یکی دیگه نه این اشتباه هستش.
13 917
مقاله جالبی هستش اول از همه dad bod انتخاب جالبی بود یعنی پدر کمی تپل.
«پشت هر شکم بابایی، یک مغز سالم بابایی هم هست»
داربی ساکسبه، بیش از ده سال در آزمایشگاهش در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی روی پدر بودن تحقیق کرده، بررسی میکند که پدر شدن چه تأثیری روی مغز، بدن، سلامت و روابط مردان میگذارد.
13 917
از حمله هدفمند بگم حمله ج.ا به بحرین باعث شد حمله شب گذشته حتی باعث آژیر یا هرگونه پیش اخطار دهنده نشود.
13 917
ارتش اول دنیا، قویترین نیروی دریایی و هوایی و اتمی و زمینی دنیا، عاجز از زدن یک هدف درست. حتی به نمایش میتوان چیز های بهتری پیدا کرد برای زدن.
کیفیت تصویر هم آورده پایین هیچی دیده نمیشود.
بعد ها خواهم نوشت که آمریکا روی کاغذ شاید قویترین باشد ولی در عمل گروههای چریکی بهتر از اون عمل میکنند.
اگر موفقیتی هم برای مقابله با داعش یا در جاهای دیگه داشته به خاطر نبود پدافند بوده.
منبع ویدیو
13 917
من همچنان معتقدم برای آینده منطقه میشود سناریوهای مختلفی نوشت؛ خودم حداقل شش سناریوی متفاوت را برای تحولات پیشرو نوشتهام، اما فعلاً بحثم روی خود سناریوها نیست. چیزی که میخواهم روی آن تأکید کنم این است که در تحلیل جنگ دوازدهروزه گفته بودم آتشبس، برخلاف تصور بسیاری، الزاماً به ضرر جمهوری اسلامی تمام نمیشود و حتی ممکن است در نهایت ورق را به نفع جمهوری اسلامی برگرداند؛ چون به آن فرصت بازسازی، سازماندهی مجدد و بازیابی ظرفیتهای نظامی و سیاسی میدهد. امروز هم درباره تفاهمنامه اسلامآباد تقریباً همین منطق را، اما در جهت معکوس، مطرح میکنم. به نظر من این تفاهم اگر به مرحله اجرا برسد، میتواند در میانمدت و بلندمدت ابتکار عمل را به نفع آمریکا و اسرائیل تغییر دهد و شرایطی فراهم کند که آنها با آمادگی بیشتر، هزینه کمتر و هماهنگی راهبردی بالاتر وارد مرحله بعدی رقابت شوند.
به نظر من روابط آمریکا و اسرائیل را نباید صرفاً از دریچه شخصیت رؤسای جمهور یا اختلافات مقطعی سیاسی تحلیل کرد. این رابطه حاصل دههها همگرایی امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، فناورانه و سیاسی است؛ به همین دلیل تغییر یک رئیسجمهور، هرچقدر هم مهم باشد، بهتنهایی جهت کلی این اتحاد را تغییر نمیدهد. از سوی دیگر، اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا نیز صرفاً بر سر یک پرونده یا یک دولت نیست. این اختلاف به برداشت دو طرف از نظم منطقهای، موازنه قدرت، بازدارندگی، نفوذ ژئوپلیتیکی و امنیت ملی گره خورده است. به همین دلیل، حتی اگر توافقی هم شکل بگیرد، تا زمانی که این تعارضهای ساختاری پابرجا باشند، نمیتوان انتظار داشت رقابت راهبردی پایان پیدا کند. در چارچوب رئالیسم تهاجمی و نظریه معمای امنیت زمانی که هر اقدام دفاعی یک طرف، از نگاه طرف مقابل تهدید تلقی شود، چرخه رقابت بهراحتی متوقف نخواهد شد.
از نگاه من، جنگ هنوز تمام نشده است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است. اکنون هر دو طرف در حال آماده شدن برای مرحله بعدی هستند. جمهوری اسلامی تلاش میکند توان بازدارندگی، شبکههای منطقهای، ظرفیت موشکی و پهپادی و توان بازیابی خود را تقویت کند و در مقابل، آمریکا و اسرائیل نیز احتمالاً در حال بازنگری در نقاط ضعف، ارتقای سامانههای دفاعی، توسعه همکاریهای اطلاعاتی و طراحی گزینههای عملیاتی جدید هستند. بنابراین، اگر در آینده دوباره درگیری مستقیمی رخ دهد، احتمال دارد با جنگی بهمراتب پیچیدهتر، گستردهتر و پرهزینهتر برای هر دو طرف روبهرو باشیم؛ جنگی که هر دو بازیگر نسبت به گذشته آمادگی بیشتری برای آن خواهند داشت و همین موضوع میتواند سطح تخریب و هزینههای آن را نیز افزایش دهد.
البته این فقط یکی از سناریوهاست. سناریوی دیگر این است که منطقه وارد یک دوره صلح یا کاهش تنش موقت شود؛ اما از نظر من، اگر چنین وضعیتی هم شکل بگیرد، بیشتر شبیه یک وقفه راهبردی خواهد بود تا پایان رقابت. تاریخ روابط ایران، آمریکا و اسرائیل نشان داده است که دورههای کاهش تنش معمولاً به معنای پایان اختلافات نیست، بلکه اغلب فرصتی برای بازسازی توان، بازآرایی ائتلافها و آماده شدن برای مرحله بعدی رقابت محسوب میشود. به همین دلیل، من بعید میدانم سایه تهدید از روی این پرونده بهطور کامل برداشته شود.
در نهایت، کشورهای عربی نیز احتمالاً همان مسیری را ادامه خواهند داد که طی سالهای اخیر در پیش گرفتهاند؛ یعنی نه شرطبندی کامل روی یک طرف و نه تقابل مستقیم با طرف دیگر. آنها تلاش خواهند کرد خود را با موازنه قدرت موجود تطبیق دهند، هزینههای امنیتی خود را کاهش دهند و در عین حال، اگر وزن قدرت به هر سمتی تغییر کند، سیاست خارجی خود را نیز با همان تغییرات هماهنگ کنند. سیاست انطباق با موازنه قدرت؛ رفتاری که در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری در سیاست خارجی بسیاری از کشورهای عربی قابل مشاهده بوده است.
