Cabin 13
Kanalga Telegram’da o‘tish
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
234
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-130 kun
Postlar arxiv
234
"آنچه ايوان را مى ترساند، مرگ نبود؛ بلكه اين بود كه زندگىاش را آنگونه كه بايد نزيسته بود."
وقتی مرگ ایوان ایلیچ میخوندم، این جمله رو گوشهای یادداشت کردم. این چیزیه که همیشه بهش فکر میکنم. چیزیه که همیشه در حال شکارمه.
234
Repost from داستایفسکیِ دیوانه.
در این برهه از تاریخ، در افغانستان حکومتی به نام طالبان بر سر کار است که در سایهی قانون، وجودیت زنان را انکار و بهمثابه ابزاری قابل کنترل تعریف میکند. زنانی که از حق تحصیل محروماند، از حضور اجتماعی رانده شدهاند، نه حق خنده و اکنون سخن از مشروعیتبخشی به تنبیه فیزیکی نیز در میان است.
234
Repost from انجمن زیرشیروانی
ما نسلی هستیم که در جنگهای شما زاده شدهایم، کودکیمان را در تروریسم شما، نوجوانیمان را در فرقهگرایی شما و جوانیمان را در فساد شما صرف کردهایم. ما نسل رؤیاهای دزدیدهشده و پیری زودرس هستیم.
انقلاب را زیستن، آصف بیات
ترجمهٔ شیرین کریمی
234
Repost from Byredo
ما یادمون نمیره.
«درود به مردم شریف ایران»، «به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچهها نخندینا»، «بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره»، «ندا نترس، ندا بمون»، «یه دل میگه برم برم برم»، «سلام، من مهرشاد هستم»، «من هم فرزند کسی هستم»، «توی همین موازات بودیم، دستمون تو دست هم بود، یهو دیدم افتاد»، «بچههای منو کشتن، گفتن خطای انسانی بوده»، «دارن این همه آدم رو میکشن که بگن یک نفرو نکشتن؟»، «سلام، به چنل یوتیوب سارینا خوش اومدید»، «حیدر حیدر کنان به بچهی من شلیک کردن»، «دوست دارم الان که دارم میرم تظاهرات، چندوقت دیگه یه اتفاقی بیوفته»، «سپهر من کجایی بابا؟»، «مانی بابا تو برو من میآم»، «توی برگه نوشتن متهم اظهار پشیمونی نکرد»، «دادا برای چی نرم؟»، «بعدا اینو استوری میکنید میگید برای رفتنت زود بود»، «خب یه ۲۰۷ مشکی»، «پروانهی بنفشی دیدی منم»، «اونا برای تمرین داخل کلاس بود حاجآقا»، «دارم میسوزم بابا»، «سورهی آل عمران، خدا ستمگران را دوست ندارد»، «بابا حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو»، «حاجآقا اینا برای ورزش هستن»، «جون منو ازم گرفتن خانم، جون من توی اون هواپیما سوخت»، «بچهی من چه گناهی کرده بود که زنده زنده توی هواپیما سوخت؟ چرا هیچکس جواب منو نمیده؟»، «دیگه نمیترسیم، میجنگیم»، «بچهها، کمک»، «بچهی من حتی نمیتونست تا سر کوچه تنها بره»، «بهنام خداوند رنگین کمان»، «من خوبم بابا خوبم، چشمام فقط میسوزه، زنده میمونم قول میدم»، «بلند شو مادر، بلند شو، ببین مادرت داره میرقصه، بلند شو»، «بابا بسه، بسه بابا بسه بسه»، «کف خیابانم، نه ترسی دارم، نه نگرانی، حقم را میخواهم»، «ما تماشاگر نمیخواهیم به ما ملحق شوید»، «من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟»، «پاشو برات نون خامهای گرفتم مامان، پاشو هرچندتا دوست داری بخور»، «من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟»، «این رضای پرپر شدهی من تقدیم به میهن»، «بابا، خیالت راحت، دوستت دارم»، «واسه خواهرزادهی من، گوش کن، واسه خواهرزادهی من دست بزنید»، «کاش انقدر با غیرت تربیتش نمیکردم که اینطوری بشه»، «پسرش گفته چرا اسم مادرمو نمیخونید»، «آرام بخواب دلدار من، ای صهبای زیبای من»، «چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران، مانی صفرپور به آرزوهاش میرسه»، «یک لحظه وصل شدم و میخوام بنویسم زن زندگی آزادی، برای همیشه»، «پدر من ورزشکار بود، هر روز وزنه میزد، اگر اینا نمیکشتنش، ۱۲۰ سال دیگه زنده میموند»، «آقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده نفس نمیکشه»، «ما رفتیم جلوی عراق از ناموس شما دفاع کردیم که شما بچههای ما رو بکشید؟»، «توی فاتحهی من قرآن نذارن، مردم برقصن»، «به امید روزهای قشنگ، کنار تو»، «اندازهی دنیا برنامه داشتی مامانی»، «آرزو میکنم سال دیگه این موقع، هیچکدوممون اینجوری نباشیم»، «اگه منافق زده چرا بچهی من قطعهی شهدا نیست؟»، «بچهها سرپرستشون رو توی اتفاقات اخیر از دست دادن، کسی هست نگهشون داره؟»، «مبین من روت پتو میکشیدم، نمیذاشتم اینطوری یخ بزنی»، «اگر آزاد شد، خوشحالی کن بهجای من، جای ما رو خالی کنید، من خیلی منتظر این روز موندم»، «دارم میرم، نه بهخاطر خودم، بهخاطر پسرامون»، «جون مادرت نزن»، «خدایا ظلم تا کی؟»، «بچهها تیر خوردم، نمیرم فقط»، «خدا، مست، داره تماشا میکنه هیبت پدر منو که داره میره پیشش»، «اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید، بدونید من مفت نمردم، تو جشن آزادی اسم منو بیارید»، «توروخدا نذارید بمیرم هفتهی دیگه عروسیمه»، «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم»، «عه باباییه، باباییه»، «پاشو مادر آهنگ موردعلاقهتو گذاشتن»، «بهنام! بهنام!»، «توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد»، «سهمِ بچهی من، توی مملکت من، توی وطن من، پنج تا گلوله بود»، «من یه رضا از دست دادم ولی هزارتا پسر گیرم اومد»، «اگه دستگیر شدم و یا دیگه نبودم، بدونید من همیشه در کنار مردم ایستادم»، «خب میشه بگید محاربه چیه لطفا؟ من نمیدونم قربان»، «حکم اعدام من صادر شده و این تماس خداحافظیه»، «شنیده بودم سر بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره، ولی دروغه»، «سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم».
234
هرکس من رو میشناسه این حقیقت رو هم میدونه که نیک زیباترین تجربه من از مقوله عشقه و چطور باعث شده آدم بهتری باشم. نیک بوده که دستم رو برای بیرون اومدن از باتلاق گرفته و با وجود اینکه دوست داشتن و کنار من بودن کار آسونی نیست، به بهترین نحو ممکن انجامش داده. من شجاعتم رو از نیک دارم، لبخندم رو از نیک دارم و خلاصه بخوام بگم، خود الانم رو از نیک دارم. خوشحالم که دارمش و احتمالا روز تولدش بیش از خودش، برای من روز مهم و ارزشمندی باشه.
234
Repost from ·Alaska, Alaska·
من کلا یک چیزی رو هیچوقت متوجه نمیشم. کسی که طرفدار این حکومته چطور در تلگرام، اینستاگرام، توئیتر، تیکتاک، یوتیوب و… فعالیت میکنه؟ مگه همون آدمهایی که در رأس حکومتی هستن که اینها قبولش دارن، همون آدمهایی که اینها عقایدشون رو قبول دارن، استفاده از این اپلیکیشنها رو به نوعی ممنوع یا فیلتر نکردن؟ مگه اپلیکیشنهای مخصوص خودشون رو درست نکردن؟ خب مثلا فعالیت داشتن توی توئیتر با باورهاشون تناقض نداره؟ یه حالت پارادوکسی نداره؟ ویدیوی استتیک گذاشتن توی تیکتاک واسهشون عجیب نیست؟ مثلا همون موقعی که دارن فیلترشکن خودشون رو روشن میکنن یک لحظه به این فکر نمیکنن که اصلا «چرا» من دارم فیلترشکن روشن میکنم، یا چرا گفتن «فیلتره و استفاده نکن» ولی من دارم زور میزنم که به اینجا وصل بشم؟ خندهشون نمیگیره؟ مسخرهس!
234
کل این چند مدت که درگیر این مسائل بودم مدام این دیالوگ مسترفاکس توی سرم میگذشت که
"Honey I'm seven non-fox years old my father died at seven and half. I don't wanna live in a hole anymore."
234
"کسی که فرزندی به این دنیا میآورد بر فریبکاری زندگی محنتبارش صحه میگذارد. او باید دیوانه باشد و دیوانهوار عاشق خویش که بخواهد کس دیگری را در این مصیبت سهیم کند."
234
از سالها پیش هربار که به این قطعه گوش میدادم به طرز دراماتیکی متصور میشدم که گوشهای در ارتفاع ایستادم و تمام روزگار و سرنوشتم مقابل چشمهام میگذره. هربار که میشنومش به این فکر میکنم که اگر زندگی و افکارم یک صدا داشت، احتمالا همین میشد و هنوز هم با شنیدنش به این فکر میکنم که با وجود آدمهای فوقالعاده در زندگیم، من یک روز با انزوای درونیم که خارج از ماجراها و حضور بیرونیم کاملا مستقل عمل میکنه، تمام خواهم شد. انگار چیزهایی درونم نفس میکشن و باهام حرف میزنن که من هیچگاه موفق به بیانشون نخواهم بود و با کلمات غریبهان و این قطعه، جاریشون میکنه.
