Cabin 13
Kanalga Telegram’da o‘tish
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
234
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-130 kun
Postlar arxiv
234
یه خانومهای تو اینستا بهم گفت وایب کرکترای wind breaker میدم و من خیلی خوشحال شدم و همزمان دلم برای وبتونش تنگ شد.
234
حدود پنج شش سال از اولین باری که Remember Me رو دیدم میگذره و من هر چه میگذره بیش از پیش خودم رو نزدیک به تایلر هاوکینز میبینم و باهاش همذاتپنداری میکنم. مواجه شدن باهاش مثل دیدن خودم توی دنیایی دیگه میمونه.
234
Repost from انجمن زیرشیروانی
به نظر من، شما باید با این احساس آزاردهنده و تلخی که بهتون میگه زندگی روزمرهتون ارزش پست کردن نداره مبارزه کنید و خود روزمرهتون باشید. اصلاً لازم نیست برای محتوا جایی برید یا صحنهای رو بچینید که ازش عکس بگیرید. خودتون رو هم با اونهایی که عکسهای ژورنالی میگیرن و هر روز یهجان مقایسه نکنید. روزمره باشید، خودتون باشید، تکراری باشید. خصوصاً تکراری! تکراری بودن عالیه. من عاشق تکرارم. تکرار حتی کلمهٔ قشنگیه. تازه زندگی هم تکراریه و دقیقاً بهخاطر همین زیباست.
234
Repost from Fika
★ Cabin 13
سلام دوست قدیمی، حالت چطوره؟ ببخشید که انقدر کلیشهای نامهم رو شروع میکنم. همش بخاطر اینه که خوب میدونم چقدر از کلیشهها فراری هستی. خیلی جالبه، تمام مدتی که از خون توی رگهات هم بهت نزدیک تر بودم؛ هرگز نفهمیدم چرا انقدر از کلیشه و گذشتهی تکراریت متنفری. بعد که یک قدم فاصله گرفتم، خوب متوجه شدم. تو هرگز نخواستی کسی بفهمه که من بزرگترین دشمنت بودم. همهی زندگیت رو صرف این کردی که بهم ثابت کنی ارزشش رو داری، اما گذشته بهت یادآوری میکرد که اونقدر هم واسهی اطرافیانت ارزشمند نبودی، حالا چطور عزیزم؟ هنوز همونجا گیر کردی؟ شاید باید یک قدم جلوتر بیام تا بالاخره یک جواب واسه خودت پیدا کنی، چون هیچوقت جوابی برای خودت نداشتی.
