uz
Feedback
Cabin 13

Cabin 13

Kanalga Telegram’da o‘tish

Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
234
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-130 kun
Postlar arxiv
#ریتوییت

حس خوبی داشت پیامت خلاصه

خیلی خوشحالم کردی و ذوق‌زده حتی! من یه وقت‌هایی خیلی پرحرفی می‌کنم اینجا و گاهی بعدش اینطوری می‌شم که "خب الان اینا رو گفتی که چی؟"

‌ نه جدی میگم امیدوارم فکر نکرده باشی که مسخره کردم؟ همیشه وقتی گوشی ام رو باز می‌کنم چنلت رو چک می‌کنم چون عاشق این هستم که برای هر چیزی تفکر خودت رو داری و خیلی بامزه توضیح شون میدی .

شاید براتون جالب باشه، اورول که خودش اینو گفته چپه!

حالا من روز به روز بیشتر میل به سکوت می‌گیرم

...

‌ متشکرم که حرف می‌زنی . همیشه حرف بزن و صحبت کن .

مثل اینکه

‌ بخشی از پارادایم ذهنی‌شونه..

چپ هرگز نفهمید

نمی‌دونم والا

عصبانی می‌شم منم خلاصه

به قولی آزادی و مسئولیت انسان مطلق نیست، ولی صفر هم نیست.

به نظرم مسئله نه تعلیم در برابر انتخابه و نه می‌شه یکی رو حذف کرد. محیط روی اینکه چه چیزهایی رو می‌بینیم، چه چیزهایی برامون طبیعی به نظر می‌رسه و حتی چه انتخاب‌هایی رو اصلا قابل تصور می‌دونیم تاثیر می‌ذاره؛ اما بعد از اون، ظرفیت بازاندیشی و انتخاب هم وجود داره. بنابراین من می‌تونم کاملا بفهمم چرا یک زن به دلیل محیطش ممکنه زن‌ستیزی رو درونی و حتی علیه زنان دیگه بازتولید کنه، بدون اینکه به این نتیجه برسم که پس هیچ مسئولیتی در قبالش نداره. اما در نهایت به قول شما من خودم هم مدام در مواجهه با چنین آدم‌هایی عصبی می‌شم و می‌گم "این شخص قدرت تفکر داره و در شرایط یکسان با یک شخص شبیه خودش که به آگاهی در مورد این موضوع رسیده، می‌تونسته انجام بده این هم! چرا نکرده خب؟"

از طرف دیگه، من با این هم مخالفم که بگیم چون فرد در چنین محیطی بزرگ شده پس هیچ مسئولیتی نداره. چون دقیقا اینجاست که انتخاب وارد ماجرا می‌شه. آدم‌ها در یک نقطه‌هایی با اطلاعات، آدم‌ها و تجربه‌هایی مواجه می‌شن که می‌تونن باعث بشن باورهای قبلیشون رو زیر سوال ببرن. بعضی‌ها این کار رو می‌کنن و بعضی‌ها نمی‌کنن. چیزی که من خودم زیاد می‌بینم اینه که آدم‌هایی وجود دارن که دقیقا از همون محیط‌های زن‌ستیز، سرکوبگر یا بسته بیرون اومدن ولی به مرور به فهم کاملا متفاوتی رسیدن. پس محیط سرنوشت قطعی آدم نیست. ولی از اون طرف هم نمی‌تونیم انتظار داشته باشیم همه با سرعت و در یک نقطه‌ی یکسان از محیط خودشون عبور کنن.

من اتفاقا با این بخش موافقم که "شرایط محیطی" نباید تبدیل به یک توجیه مطلق بشه، اما مسئله اینجاست که بازتولید کردن یک محیط الزاما به این معنی نیست که فرد هیچ قدرت تفکری نداره. انسان می‌تونه همزمان قربانی یک ساختار باشه و بعد خودش هم اون ساختار رو بازتولید کنه. خیلی وقت‌ها آدم چیزی رو که از کودکی به عنوان طبیعی، درست یا اخلاقی یاد گرفته، اصلا به شکل یک عقیده‌ قابل بررسی تجربه نمی‌کنه؛ به شکل یک امر بدیهی تجربه می‌کنه. مخصوصا وقتی تمام اطرافیان، خانواده، مدرسه، مذهب، رسانه یا جامعه همون چیز رو تأیید می‌کنن. برای همین اینکه بگیم "خب خودش چشم داره، چرا متوجه نمی‌شه؟" کمی ساده‌سازی مسئله‌ست. دیدن یک واقعیت با داشتن چارچوبی برای تفسیر اون واقعیت یکی نیست.

ببین من منظورتو متوجه می‌شم و می‌فهمم چی می‌گی. با بخش‌هاییش هم موافقم، اما دیدگاهم به بخش‌هاییش هم ممکنه متفاوته باشه یه مقدار.