Cabin 13
الذهاب إلى القناة على Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
234
خیلی خوشحالم کردی و ذوقزده حتی! من یه وقتهایی خیلی پرحرفی میکنم اینجا و گاهی بعدش اینطوری میشم که "خب الان اینا رو گفتی که چی؟"
234
نه جدی میگم امیدوارم فکر نکرده باشی که مسخره کردم؟
همیشه وقتی گوشی ام رو باز میکنم چنلت رو چک میکنم چون عاشق این هستم که برای هر چیزی تفکر خودت رو داری و خیلی بامزه توضیح شون میدی .
234
به نظرم مسئله نه تعلیم در برابر انتخابه و نه میشه یکی رو حذف کرد. محیط روی اینکه چه چیزهایی رو میبینیم، چه چیزهایی برامون طبیعی به نظر میرسه و حتی چه انتخابهایی رو اصلا قابل تصور میدونیم تاثیر میذاره؛ اما بعد از اون، ظرفیت بازاندیشی و انتخاب هم وجود داره.
بنابراین من میتونم کاملا بفهمم چرا یک زن به دلیل محیطش ممکنه زنستیزی رو درونی و حتی علیه زنان دیگه بازتولید کنه، بدون اینکه به این نتیجه برسم که پس هیچ مسئولیتی در قبالش نداره.
اما در نهایت به قول شما من خودم هم مدام در مواجهه با چنین آدمهایی عصبی میشم و میگم "این شخص قدرت تفکر داره و در شرایط یکسان با یک شخص شبیه خودش که به آگاهی در مورد این موضوع رسیده، میتونسته انجام بده این هم! چرا نکرده خب؟"
234
از طرف دیگه، من با این هم مخالفم که بگیم چون فرد در چنین محیطی بزرگ شده پس هیچ مسئولیتی نداره. چون دقیقا اینجاست که انتخاب وارد ماجرا میشه. آدمها در یک نقطههایی با اطلاعات، آدمها و تجربههایی مواجه میشن که میتونن باعث بشن باورهای قبلیشون رو زیر سوال ببرن. بعضیها این کار رو میکنن و بعضیها نمیکنن.
چیزی که من خودم زیاد میبینم اینه که آدمهایی وجود دارن که دقیقا از همون محیطهای زنستیز، سرکوبگر یا بسته بیرون اومدن ولی به مرور به فهم کاملا متفاوتی رسیدن. پس محیط سرنوشت قطعی آدم نیست. ولی از اون طرف هم نمیتونیم انتظار داشته باشیم همه با سرعت و در یک نقطهی یکسان از محیط خودشون عبور کنن.
234
من اتفاقا با این بخش موافقم که "شرایط محیطی" نباید تبدیل به یک توجیه مطلق بشه، اما مسئله اینجاست که بازتولید کردن یک محیط الزاما به این معنی نیست که فرد هیچ قدرت تفکری نداره. انسان میتونه همزمان قربانی یک ساختار باشه و بعد خودش هم اون ساختار رو بازتولید کنه.
خیلی وقتها آدم چیزی رو که از کودکی به عنوان طبیعی، درست یا اخلاقی یاد گرفته، اصلا به شکل یک عقیده قابل بررسی تجربه نمیکنه؛ به شکل یک امر بدیهی تجربه میکنه. مخصوصا وقتی تمام اطرافیان، خانواده، مدرسه، مذهب، رسانه یا جامعه همون چیز رو تأیید میکنن. برای همین اینکه بگیم "خب خودش چشم داره، چرا متوجه نمیشه؟" کمی سادهسازی مسئلهست. دیدن یک واقعیت با داشتن چارچوبی برای تفسیر اون واقعیت یکی نیست.
234
ببین من منظورتو متوجه میشم و میفهمم چی میگی. با بخشهاییش هم موافقم، اما دیدگاهم به بخشهاییش هم ممکنه متفاوته باشه یه مقدار.
