uz
Feedback
یوسفعلی میرشکاک

یوسفعلی میرشکاک

Kanalga Telegram’da o‘tish

•اول و آخر یار• |بازنشر سروده‌ها، نوشتارها و گفتارها|

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
240
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kun
+930 kun
Postlar arxiv
هو تنها گواه پرسه‌ام در جستجوی آخرین موعود از کوچه‌ی آیینه تا بن‌بست حیرت، سایه‌ی من بود آری!
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
اما زمین، پژواک سرد آسمان، بر من دری نگشود شبگیر تا شبگیر بر سطح نمک از جاده‌ی زنجیر بر گرده، بار درد می‌بردی مرا ای زخم بی‌بهبود! اکنون مرا بیهوده وامگذار و بی‌فردا به شب مسپار مپسند ای یار! از خدایم ناامید، از خاک ناخشنود موعود فردای مرا با خود کجا بردی که با فریاد مرگم درودی می‌فرستد، زندگی می‌گویدم بدرود؟ ننگ نشستن را چه باید نام کرد اینجا که خاکستر خورشید عنوان می‌کند خود را به جز فردای وهم‌آلود؟ 🆔 @mirshekak

قرارم از دست می‌رود ... 🆔 @mirshekak
+1
قرارم از دست می‌رود ... 🆔 @mirshekak

هو ای هستی تو بود و نمود خدا، علی! بالاترین دلیل وجود خدا، علی! مستور کرده آینه‌ی ذات خود، به خود وآنگه نهاده سر به سجود خدا، علی! با مصطفی، معاشر خاموش، بنده‌وار با جبرئیل، گفت‌وشنود خدا، علی! در هرچه دیده کرد نظر، جلوه‌ی تو بود ای منظر تو غیب و شهود خدا، علی! مهر تو پیش‌گیر خروج از حریم دین قهر تو پاس‌دار حدود خدا، علی! مغفور نیست آنکه پرستنده‌ی تو نیست ای درگه تو خانه‌ی جود خدا، علی! میقات بندگان خدا زادگاه توست ای بر فراز خاک، فرود خدا، علی! از آفریدگار جهان و جهانیان یعنی هم از تو بر تو درود خدا، علی! 🆔 @mirshekak

هو یاری که از او به دل غباری دارم با زلف شکسته‌اش قراری دارم با او پس از این مرگ، در اعماق عدم آن‌سوتر از این وجود، کاری دارم https://t.me/mirshekak

ویژه‌نامه استاد «باستانی پاریزی» در شماره جدید فصل‌نامه «جُنگِ هنرِ مس» شماره تازه مجله «جُنگِ هنرِ مس»، به مدیرمسئولی «سیدعل
ویژه‌نامه استاد «باستانی پاریزی» در شماره جدید فصل‌نامه «جُنگِ هنرِ مس» شماره تازه مجله «جُنگِ هنرِ مس»، به مدیرمسئولی «سیدعلی میرافضلی» و سردبیری «مجتبی احمدی» منتشر شده است. شماره بیست‌وپنجم این فصل‌نامه فرهنگی‌ هنری، ویژه‌نامه‌ای است درباره زنده‌یاد استاد «محمدابرهیم باستانی پاریزی»، که در آستانه سوم دی‌ماه، صدمین زادروز این تاریخ‌دان و نویسنده، انتشار یافته است. گفت‌وگو با داریوش رحمانیان، گفت‌وگو با مرتضی فرهادی و مقالات و یادداشت‌هایی از یوسفعلی میرشکاک، میرعلیرضا میرعلی‌نقی، گودرز رشتیانی، جمشید روستا، محمدعلی گلابزاده، احمد یوسف‌زاده، امین شول سیرجانی، حسین مسرت و…، از مطالب این ویژه‌نامه است. این شماره از «جُنگِ هنر»، به تاریخ زمستان ۱۴۰۴، در ۲۴۰صفحه به چاپ رسیده است. سایتِ این مجله به نشانی jongmag.com در دسترس است. @journalistsclub1

استثنایی بر قاعده می‌خواهم کتابی را به شما معرفی کنم که شعر نیست، رمان نیست، نقد نیست و به یک معنا از دایره‌ی امور باورپذیر بیرون است اما واقعی است .یک نفر ثابت کرده که محال ، ممکن است. نام کتاب این است: تندتر از عقربه‌ها حرکت کن. روایتی است از یک ایمان پولادوار از توکل به خدا و اعتماد به نفس و نترسیدن در عرصه‌ی دستیابی به تکنولوژی. آن هم در کشوری که نه هیچ‌گاه دولت کارآمدی داشته‌است نه بخش خصوصی آن جز دلالی دانشی داشته و نه جز تولید هله‌هوله، صناعتی. من هرچه بنویسم جای خواندن یک ورق از روایت سیر و صیرورت مهندس نوید نجات‌بخش را نمی‌گیرد، اما می‌گویم پدید آمدن چنین عزم و اراده‌ای در این کشور از مقوله‌ی کرامات اولیاست. تکنولوژی پزشکی شعر و شاعری نیست که دراین کشور سابقه‌ی هزاروصدوچندساله داشته‌باشد تا هر کسی بتواند با به کار بستن نسخه‌ی شمس قیس رازی کاری از پیش ببرد. ما در زمینه‌ی صنایع مدرن باور کرده‌ایم توانی بیش از مونتاژ نداریم و باید تا قیامت مصرف کننده‌ی تولیدات کشورهای پیشرفته باشیم. همین باور است که خرده‌پاهای ما را به دلالی و حاکمان را به اختلاس و پول‌شویی و غارت آشکار سوق داده‌است. وقتی همگان از کبیر تا صغیر خود را در عرصه‌ی تمدن تکنیکی درمانده و ناتوان ببینند و باور کنند که راهی برای خوشبختی نیست، ناچار به دزدی از بیت‌المال رو می‌آورند و به تبهگنی خود وجهه‌ی قانونی می‌دهند و با بخشی از چپاول، سبیل بالادستی‌ها را چرب می‌کنند و اگر حاصل دور زدن تحریم‌ها سر به خدا میلیارد هم بزند می‌شود با چند سال زندانی‌شدن و مقاومت در برابر شرکای سابق، دیگربار بر اریکه‌ی قدرت نشست و با افتخار به عرصه‌ی غارت برگشت. در چنین مغاکی که قدم به قدم چاله و چاه و مانع دولتی و حکومتی و خصولتی و... در کار است، چگونه می‌شود کاری از پیش برد؟ من می‌گویم محال است ما از بشکن دوانگشتی و خاله رو رو و عموسبزی‌فروش و وزن و قافیه و التماس دعا گفتن به یکدیگر، کاری از پیش ببریم، اما نوید نجات‌بخش چیز دیگری می‌گوید و اگر این کتاب تخیل نباشد کاری کرده‌است کارستان. کاری که باور آن خارق اجماع است تا چه رسد به اصل آن. چگونه توانسته‌است بر مشکلات فنی تکنیک غلبه کند؟ چگونه برخلاف تمام درس خوانده‌های مقاله‌نویس که گمان می‌کنند علم یعنی مقاله‌نویسی، از هیمنه‌ی تکنیک و ولایت آن نترسیده‌است؟ چگونه توانسته‌است با کمک دوستان اندک خود علی‌رغم سنگ‌اندازی‌های دولت‌مردان و بالادستی‌ها به این‌همه موفقیت دست پیدا کند و تابوی ناتوانی ایرانیان را درعرصه‌ی تکنیک بشکند؟ چنان که خود می‌گوید، با ایمان به خدا و اخلاص در دیانت. آیا نمی‌توان گفت دیگران که چهل و هفت سال است ترجیح می‌دهند بر مدار مصرف کالای خارجی بگردند، فاقد ایمانی هستند که نوید نجات‌بخش به آن مسلح است؟ خلاف جریان حرکت کردن در حرف آسان است اما بنا بر کتاب "تندتر از عقربه‌ها حرکت کن" نوید نجات‌بخش در عمل توانسته‌است بر خلاف جریان فراگیر و رسوب کرده در خردها و روان‌ها، حرکت کند. و من در حیرتم که چگونه ناامید نشده و دست از تلاش برنداشته‌است. در کشوری که از صدر تا ذیل واز حاکم تا محکوم به وضع موجود گردن نهاده و به "ولایت تکنیک" تسلیم نشده‌اند، پایداری و پیشرفت نوید نجات‌بخش و دوستانش حیرت‌انگیز است. ایرانی‌ها قومی هستند که از حمله‌ی اعراب تا کنون، از بس ستم دیده و توسری خورده و سرکوب شده‌اند، هرگاه با مانعی مواجه می‌شوند، به جای مقاومت یا چاره‌اندیشی صورت مسئله را پاک می‌کنند یا مانع را دور می‌زنند (مثل دور زدن تحریم‌ها که واپسین نمونه‌ی گسسته‌خردی این قوم است). آیا نوید نجات‌بخش از تباری دیگر است یا از سیاره‌ای دیگر به سرزمین رضا و تسلیم فرود آمده‌است؟ ادامه دارد 🆔 @mirshekak

از زبان گذشتن و به اندیشیدن رسیدن 🎥 ببینید| برشی از ارائۀ استاد یوسفعلی میرشکاک در رویداد #وطن_پارسی در مدرسۀ ملی روایت سمنان که به همت #دفتر_پاسداشت_زبان_فارسی و حوزۀ هنری سمنان برگزار شد. 🆔 @hozehonarii

‌‌📍 #حاشیه 🔴 عزاداری از ایران باستان آمده؟ 🔖 در پی تکرار گزاره‌هایی مبنی بر «تحمیل عزاداری توسط اسلام»، استاد #یوسفعلی_میرشکاک با طرح پرسش‌هایی تاریخی، ریشه‌های عزاداری را مورد بازنگری قرار داد. او می‌گوید در حالی که در تاریخ صدر اسلام و در سنت اولیه عرب حجاز نشانی از آیین‌های گسترده سوگواری وجود ندارد و حتی مرگ خلفای دوم تا چهارم نیز بدون شکل‌گیری آیین‌های عزاداریِ مشابه امروز در میان اهل‌سنت سپری شده، اما سابقه سوگ‌گزاری‌های اغراق‌شده در ایران به قرن‌ها پیش از ورود اسلام بازمی‌گردد. 🔖 به‌گفته میرشکاک، ایرانیان در اسطوره‌ها و روایت‌های کهن برای شخصیت‌هایی چون سیامک، کیومرث و فرزندان آن‌ها تا یک سال سوگواری می‌کردند؛ شاهنامه نیز نشانه‌های صریحی از این سنت‌ها را ثبت کرده است. او نمونه‌هایی چون سوگ ایرج -همراه با جامه‌سیاه پوشیدن، بریدن گیسو، خاک‌برسر کردن و حتی کتل‌کردن اسب‌ها- و همچنین گسترده‌ترین سوگ ایرانی، یعنی سوگ سیاوش را شاهدی بر قدمت این آیین‌ها می‌داند. 🔖 میرشکاک همچنین ریشه برخی شعارها و نمادهای عزاداری امروز، از جمله «یا لثارات الحسین» و نشانه‌های انتقام‌خواهی را برگرفته از همین سنت‌های باستانی توصیف کرده و تأکید می‌کند: «این ما بودیم که آیین سوگ کهن را به فرهنگ مذهبی افزودیم». 🌱 فکرت | گفت‌وگویی برای ساخت فردا 🔅@fekratmedia🔅

🎥 ببینید| قسمتی از درس‌گفتارهای شاهنامه استاد یوسفعلی میرشکاک و « #شاهنامه_خوانی» 🔹تاریخ ایران پُر است از لحظه‌هایی که مردم در اوج درماندگی، دست به دعا برده‌اند و پاسخ دیده‌اند. نماز باران فقط طلب بارش نیست؛ یادآوری این حقیقت است که زمین و آسمان هر دو در محضر خدا هستند. 🆔 @hozehonarii

🎥 ببینید| کارگاه زبان فارسی و هویت، با ارائه یوسفعلی میرشکاک، اراک، چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ #وطن_پارسی 🆔 @hozehonari

✍🏼 و اما بسیجی‌نمایان... مسلمان نشنود کافر نبیند. کبیر و صغیرشان پیرو مذهب ظاهرند و فراتر از دعای کمیل و راهپیمایی و رفتن به زیارت و ایست بازرسی و اردوی سالانه راهیان نور و این قبیل مراسم و مناسک سیاسی و عبادی جمعی، حقیقتی نمی‌شناسند. گوش‌شان شش‌دانگ در اختیار کسانی است که «حاجی» نامیده می‌شوند و کارشان برنامه‌ریزی برای زیارت جمکران یا رفتن به بازی‌دراز و الخ... . آرزوی اغلب‌شان این است: «روزی حاجی خطاب‌شدن و مدیریت اینگونه کارناوال‌ها را عهده‌دار بودن...» صریح‌تر بگویم؛ این «بسیج» نیست؛ «کاریکاتور بسیج» است... کاریکاتور است که تو علی‌رغم سی‌سال دعوت به مطالعات از طرف رهبر دینی و انقلابی و سیاسی خود، ریشت سفید باشد و چهار جلد کتاب نخوانده‌باشی و نفهمی که کلاهت را برداشته و تو را به بازیچه سرگرم کرده‌اند تا مطامع خود را پیش ببرند و تو ببینی اوضاع آشفته اقتصاد و اجتماع را و نفهمی از کجا خورده‌ای و فقط چهارسال به چهارسال غر بزنی! نع! با هیچکدام از پیروان مذهب ظاهر و ظاهر مذهب نمی‌شود به هم‌زبانی رسید. اگر روشنفکر، کور مادرزاد است و نمی‌بیند، تو که مدعی ایمان به صاحب‌الامر علیه‌السلام هستی چرا نمی‌بینی که زمام قدرت بسیجی در دست بازیگران عصر اختلاس است؟ چرا نمی‌بینی ریزش نیروها را و فقط غر، غر، غر که چرا؟ و چرا؟ و چرا؟!.. 📚 بخشی از کتاب نامه‌هایی به یک بسیجی 🆔️ @mirshekak

به مناسبت روز بسیج معرفی کتاب 📚 نامه‌هایی به یک بسیجی 📚 🆔 @mirshekak
به مناسبت روز بسیج معرفی کتاب 📚 نامه‌هایی به یک بسیجی 📚 🆔 @mirshekak

وطن پارسی در اراک با حضور استاد میرشکاک لینک ثبت نام: https://digiform.ir/vatanparsi 🆔 @mirshekak
وطن پارسی در اراک
با حضور استاد میرشکاک
لینک ثبت نام: https://digiform.ir/vatanparsi 🆔 @mirshekak

ظهور مطلق انسان کامل است علی ولی به جان علی، شاه لامکان زهراست 🆔 @mirshekak

ز خاک تیره نشان خدا چه می‌جویی؟ برون ز وهم تو وین تیره خاکدان زهراست 🆔 @mirshekak

به مناسبت زادروز عبدالرحمن جامی بر اورنگ سخن 📚 گزیده‌ی هفت‌ اورنگ جامی ✍ به کوشش یوسفعلی میرشکاک 🆔 @mirshekak
به مناسبت زادروز عبدالرحمن جامی بر اورنگ سخن 📚 گزیده‌ی هفت‌ اورنگ جامی ✍ به کوشش یوسفعلی میرشکاک 🆔 @mirshekak

به مناسبت روز کتاب و کتاب‌خوانی گفتگوی سروش صحت با استاد میرشکاک در برنامه‌ی کتاب‌باز https://telewebion.com/episode/0x1b7ffc
به مناسبت روز کتاب و کتاب‌خوانی گفتگوی سروش صحت با استاد میرشکاک در برنامه‌ی کتاب‌باز https://telewebion.com/episode/0x1b7ffca 🆔 @mirshekak

مجسمه‌ی آزادی ای مظهر قالپاق‌دزدان وى مقصد جمله زن‌به‌مزدان ای قبله‌ی زمره‌ی ریاست وی اصل و اساس هر سیاست ای مشعل کودتا به دستت خلقى حیران ز بند و بستت ای مظهر کدخدایی بیل وی ششلولت به زیر انجیل ای هدیه‌ی مردم فرانسه وی کرده هزار دزد لانسه ای شاهان بنده‌ی دلارت وى ماهان دست بر ازارت در دیده‌ی آسمان بلندیت بیچاره زمین ز گاوبندیت ای ترسان از تو والیانت بر درگه، چون موالیانت ای خشتک صد فهد به چنگت صدام گریخته ز جنگت غَربت چو نگین به روی خاتم شرق از بیم تو غرق ماتم ای پوپر، کمترین غلامت وی پوپریان اسیر دامت ای معبد و مهد هر چه لائیک وی مرکز پخش علم و تکنیک ای آزادی کمین دروغت روشنفکران در آب‌دوغت ای قبله‌ی کاسبان بازار وی اهل سیاست از تو پروار آه ای تپش دل امیران وی قوت زانوی وزیران ای برپا کرده سینما را در سالن، میخ کرده ما را ای جام جم از تو در جهان فاش ما نیز چو بنده در تماشاش ای فاتح مهر و ماه و مریخ وی ریشه‌ی شرق کنده از بیخ هر سو نگرم، تویی نمودار هربرتم من، مرا نكودار یا گردنه‌ای به نام من کن یا خلقی را غلام من کن یا بر قومی امارتم ده یا در جایی وزارتم ده یا سوی خودت هدایتم کن یا با نوبلی رعایتم کن! 📚 از کتاب دیپلمات‌نامه 🆔 @mirshekak