یوسفعلی میرشکاک
Kanalga Telegram’da o‘tish
•اول و آخر یار• |بازنشر سرودهها، نوشتارها و گفتارها|
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
240
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kun
+930 kun
Postlar soni
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
هو
آتشافروزان، من و نسل منیم
کاهرنگانیم و کوه آهنیم
جز دعامان حربهای در کار نیست
حربهای جز نام و یاد یار نیست
نام حیدر آتش است و آبمان
مهر او بیداری است و خوابمان
نیست این بیداد راه رستگان
از جهان ببریده با حق بستگان
مهر وجهاللهمان آیینه بس
با شما هستیم ای دلخستگان!
بگذرید از انتخابات دروغ
نیست در تاریکی شیطان فروغ
سال مرگ اهرمن سال شماست
رستم دستان حق، زال شماست
اندک اندک جمع مستان میرسند
اندک اندک میپرستان میرسند
کشتگان کربلا باز آمدند
با دل مشتاق، دمساز آمدند
زنده بودند و خسان را در کمین
آنک آنک قهر ربّالعالمین
تا خسان بینند فرجام بدی
نک خروش اورمزد ایزدی
شش جهت آیینهی پیکار شد
باد و باران با بهاران یار شد
ری نمیماند بدین اهریمنی
اینچنین لبریز گند و ریمنی
تیغ و توفان است و مرگامرگ و بیم
در کمین این شیاطین رجیم
بازی بیگانه پایان یافتهاست
دست ما دامان سلطان یافتهاست
🆔 @mirshekak | 58 | 4 | 0 | 3 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
هو اول و آخر یار
نزدیکتر از این نتوان گفت دیدهایم
هم دیده، هم ز دیدهی یاران شنیدهایم
در راه کوی عشق تو بیسر دویدهایم
بالله اگر به جز تو سری برگزیدهایم
آهوی شیرگیر دو چشم خمار تو
وآن گرم پرسشی که نیامد به کار تو
کردند بیخودم ز خود، آیینهدار تو
رفت آنچه رفت و مانده دلم زیر بار تو
از دل فتاد بخیهی داغم به روی کار
نه مردهام نه زنده، نه مستم نه هوشیار
در برزخ وجود و عدم گرم یاد یار
آیینهام؛ به کار نیایم مگر بهار
بر دوش هجر روی تو باری کشیدهایم
بر لوح دیده خط غباری کشیدهایم
گاهی اگر خزان و بهاری کشیدهایم
بر ما مگیر! از پی کاری کشیدهایم
راهی نداشتیم من و دل به کوی او
مردیم بار دیگر و دیدیم روی او
آنگونه سوختیم که برخاست بوی او
ما نیستیم و هست به جا آرزوی او
ای دل به خون تپیدی و دیدی که خواب نیست
تا تشنگی پل است، نیازی به آب نیست
آن را که جز به کشته شدن فتح باب نیست
تنها سر بریده ز گردن حباب نیست
تن در مدینه، جان به نجف؛ چاره چون کنیم؟
باید سری ز چنبر گردون برون کنیم
یاران! به نام عقل نخست ار جنون کنیم
باید شنا به ورطهی طوفان خون کنیم
در پردهایم تا گرهِ سر به کار ماست
این غنچه تا ز شاخه نیفتاده، خار ماست
اکنون که زیر بار نماندن عیار ماست
یاران! بیفکنید که بر دوش، بار ماست
یاران! طواف کعبهی گل تا کجا کنیم؟
هنگام شد که کعبهی دل را بنا کنیم
وآنجا منای خون خدا را به پا کنیم
وین خانه را به زمرهی کوران رها کنیم
چون مام من به حضرت حقّالیقین رسید
آیینگی به مادرت امّالبنین رسید
من شادمان که مام علمدار دین رسید
فرمود مجتبی: محک مهر و کین رسید
او را به چشم آینهی شاه دین ببین
در نام او به قوت علمالیقین ببین
تأویل نام کرده همان و همین ببین
وآنگاه سرنگون شدن از پشت زین ببین
خشنود باش کآینهی خشم مام ماست
راز قعود ما و اساس قیام ماست
تا روز حشر بر سر کویش مقام ماست
ماییم امام جن و ملک، او امام ماست
تا آزمون زمرهی بیداد و کین کند
آمد نهفته، آنکه زمان را زمین کند
زودا که قصد خون دلیران دین کند
وآنگه به کین امّت احمد کمین کند
برکش علم که وارث مطلق اگر منم
جز کبریای حق، درِ دیگر نمیزنم
چون شد مطاف عرش خدا خاک مدفنم
از روی یار، پردهی غیبت برافکنم
🆔 @mirshekak | 86 | 9 | 0 | 6 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring |

