ᗪEᗩᖇ ᗪIᗩᖇY
Kanalga Telegram’da o‘tish
280
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+277 kun
+2630 kun
Postlar arxiv
279
اره. بین حرفاش لستات گفت کسایی که ترومایزدشون کرده هم اونجا بودن. که خب پاولو ترومایزد کرده بود.
روحیه لستات انقد حساس و ظریفه که حتی کسایی رو که بهشون اسیب جزئی روحی وارد کرده بودو یادش میومد.
279
واقعی بودن مهمه. ماهیت پر از نقص رو زیبا به تصویر کشیدن هنره. جزییات مهمه. عمق مهمه.پرداخت و پذیرش نقص ها مهمه.
279
انقد روضه های نخونده از این دوتا دارمممم. از نظر زاویه دید داستان سازی خودم لوستات بی نقص ترین داستان عاشقانه ایه که خوندم.
279
اینم بیاید در نظر بگیریم که ان رایس خودش لوییو اونقد تحویل نگرفته تو کتاب و این هنر رولین بوده که لویی حداقل یه توضیحی داره.
279
مطمئن باش که جدی بود ته دل خودش. ترس پذیرفتن چیزی که واقعا خودش میدونه حس میکنه، دفعاتی که امتحانش کرده و شکست خورده، با توجه به میزان حالت تدافعی ای که داره به احساسات خودش طبیعیه که هرکاری که لستات کرده براش خیلی بزرگتر و وحشتناک تر از حقیقت بوده. اما اگه عاشقش نبود اینطوری لستاتو بی نقص میدید که حتی زخمای تنش یادش نبود؟:) (لستات تو دو فصل قبلی زخم روی سینه شو نداشت)
279
دقیقا میگم دیگه. درست از همون اول رابطه شون. ارماند میدونست قضیه چیه.
ذهن لویی خیلی ضعیفه دیدی دنیلم راحت واردش شد با اینکه تازه ومپ شده.
بدون شک ارماند همون اولم فهمیده که لویی از اول هنوز درگیر لستاته ولی باز با زبونش به ارماند هی گفته که نه من دوست دارم.
و ارماندم واقعا کاری برای انجام دادن نداشته. هیچکسم که نمیخواستش هیچوقت. سو؟ چسبید به لویی و بازیش دادن
279
لویی واقعا مشکل داره. رابطه رو لویی جواب نمیده. ببین با لستاتم الان خوبه که چیزی بینشون جدی نیست. با لمی خوبه چون رابطه ای بینشون نیست. لویی نمیتونه درگیر چیزای عمیق بشه. نمیتونه عمق بگیره. کاراکتر لویی همیشه مراقب حد و مرزای خودشه، همیشه اینسکیوریتی های خودشو داره. با پذیرفتن خودش مشکل داره و همیشه درگیر پیدا کردن خودشه. همیشه همه چیزو درباره خودش میدونه چون که با خانواده ای بزرگ شده که قضاوتگر بودن و از لویی بابت هیچی ممنون نبودن. همیشه مورد انتظار قرار گرفته، همیشه تماشا شده، هیچوقت حق نداشته احساسی جز انتظار اطرافیانش داشته باشه.
برای ومپایر ها دوران انسان بودنشون مثه دوران کودکی برای ما آدماست. هرچیزی که تو گذشته ما باشه تو شخصیتمون خودشو نشون میده.
279
درباره لویی واقعا حق داشت. لویی خودش گفت دوستش داره. بارها و بارها هم سمت خودش کشیدش هم هلش داد عقب. لستات تا جاییی که احتمالا درست فهمیده باشیم فقط یه بار باهاش بوده. همه از ارماند استفاده شونو کردن بعد انداختنش دور. مثل هرزه ای که دیده نمیشه. و از اونجایی که ایمورتالیتی واقعا یه زمان خیلی زیاده که توش هر هدفی هم داشته باشی تهش زود گذره و تموم میشه، طبیعیه روی چیزایی که براش تلخ بودن تمرکز بیشتری کرده و سعی کرده با عذاب دادن شروع کنه.
اونجایی که لویی بهش گفت آرون تو فصل دو من فاتحه لویی رو خوندم. یه چیزی تو ارماند همونجا شکست درباره لویی.
279
در توصیف عشق به فرزندانم میگم هفتاد و هفت سال با خاطرات تو زندگی میکنه درحالی که میتونه زندگی بهتری داشته باشه، منتظر میمونه تو خودت بفهمی که اون بوده که تورو نجات داده.
279
سیسی دل خوشی از ارماند ندارم اصلا ولی ویلن دقیقا اونیه که از هرکسی بیشتر عمق شخصیتی میخواد.
تو این سکانس با لویی نشونمون دادن که تحقیر شدن انقدر ارماندو ازار داده که بلاخره نیاز داره یکی از اونایی که تحقیرش کردن ازش عذرخواهی کنه و حتی زدن سر طرف براش کافی نیست.
279
انقدی از یه سری مفهوم های فشن سر در میارم که میدونم این حرکت ینی کاراکتر لستات ساختار اجتماعی محافظه کارانه ای داره. راز هاش رو مخفی میکنه، دور خودش دیوار کشیده و از خودش در برابر بقیه محافظت میکنه، همزمان تنگ بودن لباس به لجبازی و در عین حال سکسی بودنش اشاره داره.
درواقع وقتی از اون شلواری که از کت و شلوار دادگاهش و اجرای بیگ باس به چرم رسید میخواست به ما نشون بده که اون شکست های درونی خودش رو مخفی میکنه و ساختارمند و برسی شده خودش رو روی استیج نشون میده. خواستنی، مرموز و نفوذ ناپذیر.
279
همه شو بزار یه طرف. بزار از اونجایی بگیم که برای عشق از دست رفته ی لویی، تو خونه ی ویرانه شون، توی شهر ویرانه شون، با همون روبدوشامبر، داشت زندگی میکرد.
میگن رو خرابه های عشق یکی طرف میره خونه میسازه، لستات تو خرابه های عشقش زندگی کرد.
