es
Feedback
ᗪEᗩᖇ ᗪIᗩᖇY

ᗪEᗩᖇ ᗪIᗩᖇY

Ir al canal en Telegram

@exstrabarrinabot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
279
Suscriptores
-524 horas
+237 días
+2630 días
Archivo de publicaciones
انقد روضه های نخونده از این دوتا دارمممم. از نظر زاویه دید داستان سازی خودم لوستات بی نقص ترین داستان عاشقانه ایه که خوندم.

I can't ,love... I'm talking about gay vampires and their personalities.😭
I can't ,love... I'm talking about gay vampires and their personalities.😭

اینم بیاید در نظر بگیریم که ان رایس خودش لوییو اونقد تحویل نگرفته تو کتاب و این هنر رولین بوده که لویی حداقل یه توضیحی داره.

مطمئن باش که جدی بود ته دل خودش. ترس پذیرفتن چیزی که واقعا خودش میدونه حس میکنه، دفعاتی که امتحانش کرده و شکست خورده، با توجه به میزان حالت تدافعی ای که داره به احساسات خودش طبیعیه که هرکاری که لستات کرده براش خیلی بزرگتر و وحشتناک تر از حقیقت بوده. اما اگه عاشقش نبود اینطوری لستاتو بی نقص میدید که حتی زخمای تنش یادش نبود؟:) (لستات تو دو فصل قبلی زخم روی سینه شو نداشت)

دقیقا میگم دیگه. درست از همون اول رابطه شون. ارماند میدونست قضیه چیه. ذهن لویی خیلی ضعیفه دیدی دنیلم راحت واردش شد با اینکه تازه ومپ شده. بدون شک ارماند همون اولم فهمیده که لویی از اول هنوز درگیر لستاته ولی باز با زبونش به ارماند هی گفته که نه من دوست دارم. و ارماندم واقعا کاری برای انجام دادن نداشته. هیچکسم که نمیخواستش هیچوقت. سو؟ چسبید به لویی و بازیش دادن

با زاویه دید طراحی کاراکتر دارم به قضیه نگاه میکنم🙏🏼

لویی واقعا مشکل داره. رابطه رو لویی جواب نمیده. ببین با لستاتم الان خوبه که چیزی بینشون جدی نیست. با لمی خوبه چون رابطه ای بینشون نیست. لویی نمیتونه درگیر چیزای عمیق بشه. نمیتونه عمق بگیره. کاراکتر لویی همیشه مراقب حد و مرزای خودشه، همیشه اینسکیوریتی های خودشو داره. با پذیرفتن خودش مشکل داره و همیشه درگیر پیدا کردن خودشه. همیشه همه چیزو درباره خودش میدونه چون که با خانواده ای بزرگ شده که قضاوتگر بودن و از لویی بابت هیچی ممنون نبودن. همیشه مورد انتظار قرار گرفته، همیشه تماشا شده، هیچوقت حق نداشته احساسی جز انتظار اطرافیانش داشته باشه. برای ومپایر ها دوران انسان بودنشون مثه دوران کودکی برای ما آدماست. هرچیزی که تو گذشته ما باشه تو شخصیتمون خودشو نشون میده.

من یوفوریا ندیدم ولی لستات وایب مدی میده آرماند کسی-

درباره لویی واقعا حق داشت. لویی خودش گفت دوستش داره. بارها و بارها هم سمت خودش کشیدش هم هلش داد عقب. لستات تا جاییی که احتمالا درست فهمیده باشیم فقط یه بار باهاش بوده. همه از ارماند استفاده شونو کردن بعد انداختنش دور. مثل هرزه ای که دیده نمیشه. و از اونجایی که ایمورتالیتی واقعا یه زمان خیلی زیاده که توش هر هدفی هم داشته باشی تهش زود گذره و تموم میشه، طبیعیه روی چیزایی که براش تلخ بودن تمرکز بیشتری کرده و سعی کرده با عذاب دادن شروع کنه. اونجایی که لویی بهش گفت آرون تو فصل دو من فاتحه لویی رو خوندم. یه چیزی تو ارماند همونجا شکست درباره لویی.

اینجا داره میگه اوا گبریل جون بوی سوختنی از شماست؟؟( ساری فور نات ببینگ فانی)

اصن چرا خودشو درگیرشون میکنه وقتی دوستشون نداره و میدونه دوستش ندارن.

نسل تاکسیک پسندی هستن.😭

در توصیف عشق به فرزندانم میگم هفتاد و هفت سال با خاطرات تو زندگی میکنه درحالی که میتونه زندگی بهتری داشته باشه، منتظر میمونه تو خودت بفهمی که اون بوده که تورو نجات داده.

سیسی دل خوشی از ارماند ندارم اصلا ولی ویلن دقیقا اونیه که از هرکسی بیشتر عمق شخصیتی میخواد. تو این سکانس با لویی نشونمون دادن که تحقیر شدن انقدر ارماندو ازار داده که بلاخره نیاز داره یکی از اونایی که تحقیرش کردن ازش عذرخواهی کنه و حتی زدن سر طرف براش کافی نیست.

انقدی از یه سری مفهوم های فشن سر در میارم که میدونم این حرکت ینی کاراکتر لستات ساختار اجتماعی محافظه کارانه ای داره. راز هاش رو مخفی میکنه، دور خودش دیوار کشیده و از خودش در برابر بقیه محافظت میکنه، همزمان تنگ بودن لباس به لجبازی و در عین حال سکسی بودنش اشاره داره. درواقع وقتی از اون شلواری که از کت و شلوار دادگاهش و اجرای بیگ باس به چرم رسید میخواست به ما نشون بده که اون شکست های درونی خودش رو مخفی میکنه و ساختارمند و برسی شده خودش رو روی استیج نشون میده. خواستنی، مرموز و نفوذ ناپذیر.

همه شو بزار یه طرف. بزار از اونجایی بگیم که برای عشق از دست رفته ی لویی، تو خونه ی ویرانه شون، توی شهر ویرانه شون، با همون روبدوشامبر، داشت زندگی میکرد. میگن رو خرابه های عشق یکی طرف میره خونه میسازه، لستات تو خرابه های عشقش زندگی کرد.

سیلور گیتز- ما در انتظار فصل چهار
سیلور گیتز- ما در انتظار فصل چهار

هییییییچ خبر دیگه ای نبود.😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

تنها برد این فصل: گبریلایی که نمیدونستیم وجود داره اومد و بلاخره ذات واقعیش رو شد.

موقعیت: شوهرت بلاخره فهمیده مادر شوهرت چه افعی زهرآگینیه و باهاش دعوا میکنه
+1
موقعیت: شوهرت بلاخره فهمیده مادر شوهرت چه افعی زهرآگینیه و باهاش دعوا میکنه