᯽حُب᯽
Kanalga Telegram’da o‘tish
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
518
Obunachilar
-1024 soatlar
-447 kun
+7730 kun
Postlar arxiv
518
و چه فاصلهی سهمگینی است میان آنچه آدمی حس میکند و آنچه نمیتواند برای دیگران بازگو کند.....
518
گاهی زخمهایمان از امنترین آغوشها به جا میماند… اعتماد، زیباترین و در عینحال شکنندهترین دارایی انسان است.
518
«گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم میگریزم، از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام، از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم.»
- از میان نامهی فروغ فرخزاد به پرویز شاپور.
518
کاش بدانید
دل آدمی چقدر میشکند
وقتی چشماش دنبال کسی میگردد
امّا پیدایش نمیکند.
- جمال ثریا
518
کاش ناشناخته می ماندند...
آدم هایی که فکر می کردیم بهترین اند
آن هایی که رو معرفتشان حساب کرده بودیم
کاش سر از کارشان در نمی اوردیم
آن روی سکه شان را نمی دیدیم..و
نقابشان را کنار نمی زدیم
کاش تصوراتمان را
اعتمادمان را
آرامشمان را
خراب نمی کردیم...
518
من از جهان چه خواستم؟
کمی نشستن و
به ماه و آسمان نگاه کردن و
کمی دویدن و
به قلههای دورها رسیدن و
کمی سکوت کردن و
صدای کائنات را شنیدن و
کمی از عشق گفتن و شنفتن و
کمی رهایی و شُکوهِ آشنایی و
کمی سفر...
من از جهان چه خواستم؟
کمی خیالِ خوش، نه بیشتر...
_نرگس صرافیان
518
Repost from تنها در نظامآباد
من میروم اما تو هم قدری به من اصرار کن
حرفی بزن، چیزی بگو، کار مرا دشوار کن
تردید دارم بعد من، با حسرتت خلوت کنی
از چشمهایت خوانده ام ترسیده ای، اقرار کن
هر چند گوشِ کوچه ها از گفتگوهامان پر است
آن خاطراتِ مُرده را گردن نگیر انکار کن
دنیای ما از هم جدا، دنیای سنگ و آینه ست
این جمله را در آینه هی با خودت تکرار کن
من سوختم تا ساختم، پای تو خود را باختم
این دست دستِ آخر است، این دفعه تو ایثار کن
بعد از جدایی زندگی خوابی شبیه مُردن است
برگرد و دنیای مرا با این خبر بیدار کن
#ریحانه_طاهری
#شعر
