🖤 بـوسهگــران
Kanalga Telegram’da o‘tish
ھنࢪمنداں ځستهاند ,
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
206
Obunachilar
-824 soatlar
-87 kunlar
-830 kunlar
Postlar arxiv
«اسمش پیتر بود. اسم داشت چون مادری هنوز به امید بازگشتش به اسمش نامه میزد، هنوز صندلیای دور میز غذاخوری برایش خالی بود و هنوز چراغ خانهای برایش روشن میشد.»
«قاضی نقاشیش را سوزاند. نقاشی روح نداشت که آن را با خودم ببرم ولی قسمتی از او را با خودم بردم.»
«من او را سه بار دیدم، یکبار بر سر پدرش میگریست، یکبار بر سر همسرش. بعد سه روز بعد دوباره او را دیدم، اما اینبار نگریست به من نگاه کرد و گفت "برویم".»
