قصر آبی
Kanalga Telegram’da o‘tish
🏳️🌈 @qasreeabi_bot https://t.me/aaaas3344 آرشیو
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
571
Obunachilar
-424 soatlar
-197 kun
+5730 kun
Postlar arxiv
571
آن شب قرار نبود کسی بماند. قرار بود فقط چند دقیقه کنار پنجره بنشینند، حرف بزنند و بعد هرکدام به اتاق خودش برگردد. اما حرفها تمام نمیشد. یکی پرسید: «هنوزم میخوای بری؟» جوابی نیامد. فقط نگاهشان برای چند لحظه به هم گره خورد. شاید قرار نبود آن شب چیزی را عوض کند؛ اما از فردای آن روز، هیچکدامشان دیگر به آن پنجره مثل قبل نگاه نکردند.
