uz
Feedback
تانگوی شیطان

تانگوی شیطان

Kanalga Telegram’da o‘tish

نیم ساعت توی بهشت بودن، قبل از اینکه شیطان بفهمه مردی.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
214
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
آری دولت بادی عزیزم، منم همینطور، منم.

چقدررررر جالببببب اینکه داری کتاب مورد علاقه خودت رو مینویسی و ازش حرف می‌زنی، یادداشت برداری میکنه، خاطره نویسی میکنی، سالها بعد که کتابت چاپ شده و مورد پسند مردم قرار گرفته چقدرررر میتونه برای آدم خوشحال کننده باشه، در صورتی بعد از سالها میایی یادداشت هات رو میخونی میبینی چه چیزای رو پشت سر گذاشتی که به اینجا رسیدی.

photo content
+4

photo content

نونِ نوشتن
نونِ نوشتن

دولت آبادی حق مینوازد
دولت آبادی حق مینوازد

با متن کوکی یاد این افتادم.

sticker.webp0.21 KB

Softcore The Neighbourhood.m4a3.24 MB

حس میکنم همیشه دریا یک قدم به تنهایی انسان نزدیک تره. به غم هاش، شادی هاش، افکارش. جوری که انگار بخشی از دورن خودمونه گاهی ساکت و آرام گاهی خشمگین و خطرناک…

Repost from N/a
بابا عاشق دریا بود، انگار که نفس‌هاش با موج‌ها گره خورده بود. حالا خودش شد یه موج، رفت توی افق بی‌بازگشت، همسفر آب‌های دور. عمه می‌گفت سوگ سخته، سوگ واقعاً سخته، مثل سنگ سردی که روی سینه‌ات جا خوش می‌کنه. چه باد تندی می‌آد از سمت شمال، استخونای خونه رو می‌لرزونه و خاطره‌ها رو مثل برگ خشک جابه‌جا می‌کنه. کمی قهوه تلخ تو فنجان ترک‌خورده، کمی کرخی بی‌حس‌کننده تو پاهام که از ایستادن طولانی خسته شدن، و کمی کلمه، کلمه‌هایی که نمی‌دونم به کدوم سمت می‌رن. چه افکار پریشونی توی سرم جمع شدن، مثل پرنده‌های سرگردون تو شب بارونی. کتابم رو باد ورق می‌زنه، صفحه‌هایی که دیگه مال من نیستن، سطرهایی که با نفس‌هام گم می‌شن. دفتر جدیدم رو دیدی؟ همون که قهوه ای و کاهیه؟ برات چیزهای تازه‌ای نوشتم، حرفهایی که تو گلوم خشکیده بودن، کلماتی که فقط برای تو معنا دارن. اگه من نبودم، به آهنگ "ghost in the wind" گوش کن، همون که نت‌هاش شبیه قدم‌های رفتن توعه. هنوز منتظرم تا رنگین‌کمون رو تو آسمون خاکستری ببینم، اما به جاش، کارگر ساختمون رو می‌بینم که کز کرده گوشه حیاط، با کلاه خاک گرفته و دست‌های ترک‌خورده. شهر سرده، بوی مرگ می‌ده، بوی خیابونای خیس و پنجره‌های بسته. قهوه‌ی تلخت رو سر بکش و چشم‌هات رو محکم ببند، بدون ترس از نگاه کسی، راحت گریه کن. گریه کن برای همه چیزهایی که نموندن، برای سفرهایی که هیچ‌وقت شروع نشدن. قسمت ماه‌های بی‌مهتاب، همینه؛ چشم‌هایی که خیس می‌شن و دست‌هایی که خالی می‌مونن. چه بارون بباره، چه نباره، آسمون اینجا همیشه تیره می‌مونه، مثل دل کسی که منتظر یه صبح روشنه. انگار که دلمون می‌خواست نباشیم، اما حتی نبودن هم ما رو نخواست؛ ما موندیم، بین این خونه سرد، بین این کوچه‌های بی‌انتها، با قهوه‌ای که هر روز تلخ‌تر می‌شه و انتظاری که هر شب، طولانی‌تر از شب قبله. و من هنوز، با همون دفتر کاهی، با همون باد ورق‌زن، با همون امید رنگین‌کمونی که نمی‌آد، گوش‌ به آهنگی میسپرم که برات ازش نوشتم. شاید روزی، تو گوشه‌ای از این شهر بی‌بهار، بارون بباره و تو بیایی و بخونیش. - کوکی

++

Repost from N/a
«شما طردم کرده بودید، شما آدم‌ها. با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در برهه‌ای که پرشورترین احساساتم را نثارشان می‌کردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده‌خاطرم کردید. حالا من مسلما حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.» ‏نازنین|داستایفسکی

photo content
+1

sticker.webp0.17 KB

House of the Rising Sun Erik Grönwall.m4a5.21 MB

sticker.webp0.23 KB

F1 (Symphonic Version) [Live] Imperial Orchestra.m4a6.08 MB

Repost from N/a

Repost from N/a
Zombie.mp32.44 MB