آرشیو کافهادیت🍹
Kanalga Telegram’da o‘tish
آرشیو پیامای چنل، ناشناسا، درخواستیها☁️☝🏻 چنل اصلی : https://t.me/cafe_videoedit
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
284
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
+3130 kun
Postlar arxiv
وای کیمی باید بیام خودمو خالی کنم از فراگ
اولا که خب طبق معمول من مردم برای اسدیل😭😭😭😭😭منظورت چیه اسدیل خیس داریم
اسدیل متاهل داره کم کم میزنه اسدیل۱تا۹(هیچی نمیتونه جاشونو برام بگیره ، اسدیل دشمن عزیزم😭😂💓)
احساس میکنم فصل دو رو دیگه نمیشه با خانواده دید😔🤣من به trt اعتماد کرده بودم که گذاشتم خانوادم تاشو رو ببینن
اسمه فکر میکنم دوباره عادیل رو راه نداده این بچه هنوز لباساش هم عوض نکرده اسمه ۶ دست لباس عوض کرد 😂😭🤦♀
یه تیکه آخر که عادیل داره به عمه میگه جادوش خیلی خوبه لحجه اش مثل اون تیکه توی سن آنلات کارادنیزه که میگه bana gülüm deme huy yapay 😭😭
ایسو زن ذلیل تر از این حرفاس که بخواد واقعا جدا شه احتمالا برگه ها رو امضا کرده گفته جانوم کاروم هرچی تو بگی امضا میکنم اما دوباره میام سمتت ازدواج واقعی انجام بدیم بعدشم ادامه فراگ قبلی🙂↔️😂
(با اینکه دلم میخواست یکم بی محلی از ایسو و پیگیری از فادیمه ببینم)
بریم خداروشکرررررر کنیمممم روبیکا نیستیم این صحنه هارو بخوایم روبیکا ببینیم از ذوق سکته کنیم
Repost from ⌗ 𝐒𝐭𝐮𝐝𝐢𝐨 𝐭𝐛𝐝 ˚🗝⌕
خلاصه قسمت ۳۳،💗
تهدیدی که تا گورهای اجدادشان امتداد یافته، عادل کوچاری را به آستانه مرزهایی میرساند که قبلاً هرگز از آن عبور نکرده بود. عهد عادل برای محافظت از روستاییانش، چه زنده و چه مرده، به همه امید میدهد، اما آتشی را در قلب اسمه شعلهور میکند. علاوه بر این، این جنگی که آنها حتی قبل از حل مشکلات خود و درک یکدیگر در آن افتادهاند، آتش قلب اسمه را به جهنمی سوزان تبدیل میکند. خانواده فورتونا، که همه چیز خود را از دست دادهاند، پس از مجازاتی که برایشان در نظر گرفته شده، سعی میکنند دوباره برخیزند. شادی ایسو از دیدار مجدد با برادرش تحت الشعاع خواسته اوروچ از او قرار میگیرد. ایسو که بین خانوادهاش و زنی که دوستش دارد گیر افتاده است، با بهایی روبرو میشود که باید برای ماندن و رفتن از کوچاری بپردازد. وقتی تیمور، اسمه را برای نجات پسرش چنگیز هدف قرار میدهد، آلینا کوچاری به جای النی که حاضر نیست دوباره مادرش را از دست بدهد، وارد صحنه میشود. دستانی که جان انسانها را نجات میدهند، اکنون سلاحی را در دست گرفتهاند؛ سرنوشت چنگیز به رحمت آلینا بستگی دارد. دست یاری غیرمنتظرهای که به سمت تیمور، که در تنگنا قرار گرفته، دراز میشود، مسیر کل مبارزه را تغییر میدهد. با پایان یافتن مهلت داده شده توسط امریه، تنها یک امضا برای فروش زمینها به تیمور باقی میماند. قول عادل به زنی که دوستش دارد و سوگندش به روستاییانش در یک راستا قرار میگیرند. حال، آیا عمل به یکی از این وعدهها به معنای شکستن دیگری است؟
خب دیگه اینم واسه امشب تقدیم به شما🤍✨️
به امید اینکه نه جنگ بشه ، نه نت قطع شه ، نه سکانسا سانسور شه ، و خفن ترین فصلو داشته باشیم ، شبتان بخیر آرکادشلار.🫶🏻
به رسم هر شب ، شبتون بخیر 🫶🏻🙂↔️ :
النی _ تروخدا منو ول نکن! تروخدا ولم نکن!
عادیل _ اصلا نترس! پیدات میکنم تو رو!
آلینا _ دیگه ولم نکن! آلینا رو رها نکن!
اسمه _ رهات نمیکنم! دیگه رهات نمیکنم!
💕
عادیل _ تو اون آدم رو دوست داری میناک! جونت خیلی به درد میاد!
النی _ میدونم! ...اما این دفعه توی غم هام تنها نیستم! وقتی ناراحت بشم ، میام شما رو بغل میکنم ، شما حال منو خوب میکنید.
اسمه _ میخوام درباره اوروچ بپرسم! از اینکه مردی که عاشقشی توی کارادنیز ، تو یه کشتی خراب به اینور و اونور کشیده میشه...راضی هستی؟!
النی _ من اونو دوست ندارم! اونو از قلبم درآوردم و انداختمش دور!
اسمه _ به این راحتیه اون؟! من بیست سال نتونستم پدرت رو از قلبم بیرون کنم!
النی _ اولین روزی که آشنا شدیم ، تو به بابام شلیک کردی! اینطوری نبود؟!
اسمه _ تو هم به اوروچ شلیک میکنی آره؟!
النی _... :)
اسمه _ کاش میتونستم این درد رو از قلبت بیرون کنم!
النی _ توی قلب من دردی نیست! توی قلبم تو هستی! بابام هست! درد و غمی نیست!
💕
فتوس اسمه _ خدا منو لعنت کنه اگر عاشق یه کوچاری بشم!
اسمه _ تُف تو قلبم که تو رو دوست داره!
💕
اسمه _ کوچاری...نکن اینکارو! قسم میخورم شریف پاشو اینجا نمیزاره! قسم میخورم بهم دست نمیزنه!
عادیل _ به من چه اولا ؟ به من چه که بهت دست بزنه ؟ ، تو خیلی وقته با مخفی کردن قاتل این دختر خودتو ثابت کردی! هم اگر میخوای گریه کنی برو تو بغل اون گریه کن!
امریه _ اسمه ای که شریف فورتونایی که برادرمو کشته ، موهاش رو نوازش کرده ، نمیتونه زن تو باشه! تموم شد!
عادیل _ هوووو! اون موها رو کسی جز من نوازش نکرده!
💕
عادیل _ چه زنده بودنی ؟ زندگی کردن تو خونه ای که تو نمیدونی لیواناش کجاست !
اسمه _ بفرمایید به خونه ام! خوش اومدید!
امریه _ خونه ات؟!
اسمه _ آره ، خونه ام!
💕
اسمه _ وقتی اون اوروچ بی عقل از سر میز عقد بلند شد و رفت و من به شریف شلیک کردم ، فرصت نکردیم حرف بزنیم!
عادیل _ اون موضوع به ما چه ؟ میخواد بشینه میخواد وایسه!
اسمه _ واقعا کوچاری ؟
عادیل _ آره واقعا! به اون چه ؟
اسمه _ کوچاری یکم وایسا دیگه!
خب...اوروچ بلند شد رفت...؟
النی _ عادیل حق داره! به من چه؟!
اسمه _ اینکه قدرتمون رو به تیمور نشون بدیم تصمیم خوبیه! عالیه!
ولی حتی اگر دیگه تو روش نگاه نکنه هم ، وقتی اوروچی که دخترم عاشقشه تو اون کشتی داره میمیره ، من عروسی فلان نمیگیرم!
عادیل _ از دخترت بپرس ببینم! اعتراضی داره؟!
النی _ نه!
عادیل _ گفت ندارم!
اسمه _ بگه ندارم هم داره! بیشترین عذاب رو اون میکشه! اون نمیدونه! ولی من میدونم!
#Esdil❤️🔥
#Orel🤍
