uz
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
174
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
کراش واسه سوسولاست ما ˒˒ خاطرخواه ˓˓ میشیم🤌🏻🙃

منم آن شیخِ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را؛

ز تلخ گوییِ من،عیش عالمی تلخ است به بوسه‌ای چه شود گر مرا دهان بندی؟!

بخداغیرخودم‌چشم‌بدوزی‌بہ‌کسی مثل‌مودرجهت‌باد‌بهم‌میریزم؛

پیچش زلفت مرا در بند کرد و بعد از آن قهوه‌هایم را به یاد رنگ چشمت میخورم؛

...🙃
...🙃

هيچ چيز،دوبار اتفاق نمی‌افتد و اتفاق نخواهد افتاد؛ به همين دليل.. ناشی به دنيا آمده‌ايم و خام خواهيم رفت؛ هيچ روزی تكرار نمیشود،دو شب شبیه هم نيست؛ دو بوسه يكی نيستند نگاه ِقبلی مثل ِنگاه ِبعدی نيست؛

انقدر این آدمو دوست دارم که خودم بعضی وقتا نمیتونم خودمو درک کنم؛...

گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود؟ نام حبیب هست و نشان حبیب نیست؛

گویی بت من چون ز شبستان به در آید حوری‌ست که از روضهٔ رضوان به در آید؛ دیگر متمایل نشود سرو خرامان چون سرو من از خانه خرامان به در آید؛ هر صبحدم آن ترک پری‌رخ ز شبستان چون چشمهٔ خورشید درخشان به در آید؛ آبی‌ست که سرچشمه‌اش از آتش سینه‌ست اشکم که ازین دیدهٔ گریان به در آید؛ تا کی کشم از سوز دل این آه جگر سوز هر چند که دود از دل بریان به در آید؛ شرط است نه بر چشمه که بر چشم نشانند مانند تو سروی که ز بستان به در آید؛ زین‌سان که دلم در رسن زلف تو آویخت باشد که از آن چاه زنخدان به در آید؛ گر نرگس خون‌خوار تو خون دل من ریخت شک نیست که بس فتنه ز مستان به در آید؛ آید همه‌شب زلف سیاه تو به خوابم تا خود چه ازین خواب پریشان به در آید؛ از کوی تو خواجو به جفا باز نگردد بلبل چه کند گر ز گلستان به در آید؛

«النحیط» به معنایِ گریه‌ای که ظاهر نمی‌شود اما در سینه طنین انداز می‌شود؛...

با شعر سر کردن خیاله؛...

هَر دَم آید غَمی اَز نو به مُباٰرَکـ‌باٰدَم

براى من كه پُرم از فراق قصه نگو؛...

هرچندحیامی‌کند ازبوسه‌ی مادوست دلتنگی ما بیشتر ازدلهره ای اوست؛

آسوده بخواب امشب آسوده تر از هر وقت در قلب منی جانا،در فکر توام سر سخت؛

و همانا بدترین بیماری رنجی‌ست که برای دیگران معنایی نداشته باشد؛..

غافل از عمقِ نگاه تو به «چشمت» نگریست چه کند؟خاصیت آینه سطحی‌نگری‌ست؛ اهل آبادی عالم همه ظاهربین‌اند اگر این نیست،چرا شهر پر از جلوه‌گری‌ست؟ دلفریبی و دل‌انگیز ولی ای دنیا دلربایی مکن از من که دلم با دگری‌ست؛ صیقل روح و تراشیدن قلب از دل سنگ کار سرپنجهٔ اشک است مگو بی‌هنری‌ست؛ عاقبت در غزلم نام تو آمد ای عشق نسبت من به تو چون لاله به خونین‌جگری‌ست؛

برای چشـــــم‌هایم نماز باران بخوان بغض کرده ابری ست اما نمی بارد؛...

سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام؛ همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام؛