uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
170
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-2730 kun
Postlar arxiv
بہ‌نام دلبر🫀/:

‌لب نهادم به لبِ یار و سپردم جان را؛...

ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ منزل او در دل است،اما ندانم دل کجاست؛

به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیَم به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیَم؛

ابری گریست در من و در وی گریستم تا دم زنیم،دم‌زدنی در هوای هم؛

خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری، خوشبختی کیفیتِ تفکر است، حالت روحی‌ست؛ خوشبختی،وابسته به‌ جهانِ درون تو
خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری، خوشبختی کیفیتِ تفکر است، حالت روحی‌ست؛ خوشبختی،وابسته به‌ جهانِ درون توست...🌱 ‌

بہ‌نامش‌🫀/:

تا حالا شده بعد از معاشرت با یسری آدما حس کنید کثیف شدین؟! یعنی بعضیا انقدر از لحاظ رفتاری سطح پایین و منزجر کننده‌ان که آدم حس میکنه یه لایه غبار نشسته روش.

خدایا التیام بده به قلب کسی که از سختی هایش با کسی جز تو صحبت نمیکند.

خیال خوش عاشقانه من گرفته دلم گریه میخواهد

قابل بحث ندارم سخنی خاموشم؛ و در این یخ زده ایام هیاهویم نیست؛...

از خدا که پنهون نیست از شما ولی پنهون می‌کنم حسودید🤌🏻😁

تو را بوسید و یاد من افتادی. ما هر سه بازنده‌ایم؛...

گَر ببخشی جُرم ما، ای دِلْفُروز    شب شبی‌ها کرده باشد، روز روز؛

ازپا‌فتادگان را دستی بگیر آخر تا کی به سر بگردم در راه جست‌وجویت؛

ای کمان‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی ور نه روزی بر جهد از قلب مسکین تیر آهی؛ آفتابا از عطوفت‌، بخش بر جان‌ها فروغی پادشاها از ترحم‌، کن به درویشان نگاهی؛

یا رب چه بودم و به کجا رفته ام؟ که من هرگه به یاد خویش رِسَم گریه ميکنم...🌱 ‌
یا رب چه بودم و به کجا رفته ام؟ که من هرگه به یاد خویش رِسَم گریه ميکنم...🌱 ‌

بہ‌نام‌چـــشمــــــٰانت🫀/:

من اناری را میکنم دانه به دل میگویم: خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود؛...

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را؛ تو را در آینه دیدن جمالِ طَلعتِ خویش بیان کند که چه بوده‌ست ناشکیبا را؛ بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را؛ به جایِ سرو بلند، ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را؟ شمایلی که در اوصافِ حسنِ ترکیبش مجالِ نطق نمانَد زبان گویا را؛ که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟ خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را؛ به دوستی که اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوقِ ارادت خورم که حلوا را؛ کسی ملامتِ وامق کند به نادانی حبیب من، که ندیده‌ست روی عَذرا را؛ گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را؟ نگفتمت که به یغما رَوَد دلت، سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟ هنوز با همه دردم امیدِ درمان است که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را؛