uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

!Exulansis

!Exulansis

Yopiq kanal

@exul1bot Playlist: @EX2UL

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
235
Obunachilar
-124 soatlar
-227 kun
-4830 kun
Postlar arxiv
https://t.me/EX1UL/28323 حسرت، تمامِ «ای‌کاش»های کمال‌گرایانهٔ انسان است؛ همان‌ها که غریزی و ناخودآگاه، ذهن و جان را از غم پر می‌کنند... همان کارها یا چیزهایی که می‌توانستند انجام شوند یا وجود داشته باشند، اما نشدند؛ در خیال ماندند و ماندند، راکد شدند، پوسیدند و در نهایت، به چیزی اجتناب‌ناپذیر به نام حسرت بدل شدند... حسرتِ گذشته، حسرتِ آینده و حتی حسرتِ لحظه‌ای که انسان ناگزیر به زیستن در آن است؛ و انسانی که هیچ‌گاه از خویش راضی نمی‌شود و هر بار، نیازی تازه برای نشخوار ذهنی پیدا می‌کند... ساده‌انگاری و خونسردی در برابر حسرت نیز نعمت بزرگی است؛ نعمتی که بعضی آدمیان آن را آموخته‌اند و نقابش را بر چهره کشیده‌اند. مگر آنکه بدانی آن‌ها هم در میان سه حرفِ «کاش»، خود را هزاران بار از خواب بیدار می‌کنند و به دادگاه می‌کشانند؛ گاه در جایگاه مجرم و گاه در جایگاه قربانی... قربانی‌انگاری و مجرم‌انگاری نیز مکافاتی است برای خویش؛ مکافاتی که کاش می‌شد درکش کرد، می‌فهمیدیم زندگی، خود، سرشار از شرایط ناگزیر است. و باز هم این واژهٔ سه‌حرفیِ حسرت‌بار، ناخواسته، در جمله‌ای دیگر جا خوش می‌کند...

آرهه بنویس میزارم اینجا

دینا منم بنویسم از حسرت؟ 🤏

دینا منم بنویسم از حسرت؟ 🤏

پرایوت شر ها کجا میرود؟

:))))

تمام.

چون حقیقت، هرقدر هم تلخ باشد، دست‌ کم یک‌بار اتفاق افتاده است؛ اما احتمال؟ هیچ‌ وقت تمام نمیشود.

و چه مضحک که بدترین بخشش آن، فهمیدن این است که هیچوقت نخواهی فهمید.

عجیب است، نه؟ آدم میتواند برای اتفاقی که هرگز نیفتاده، بیشتر از تمام اتفاق‌ های زندگی‌ اش سوگواری کند. میتواند از یک گذشته‌ ی خیالی زخم بخورد؛ از خاطره‌ ای که وجود ندارد، از پایانی که هیچ‌ وقت رقم نخورده.

من مدت‌ ها فکر میکردم حسرت، دلتنگی چیزیست که از دست داده‌ ایم؛ حالا گمان میکنم حسرت، عزاداری چیزیست که هرگز نداشته‌ ایم، اما تمام عمرمان را طوری زندگی کرده‌ ایم که انگار روزی سهم ما بوده است.

روزی فهمیدم بعضی در ها که بسته می‌شوند، فقط راهی را به روی آدم نمیبندند؛ تمام زندگی‌ هایی را دفن میکنند که میتوانست پشت آن‌ درها اتفاق بیفتد. تمام آن "اگر" هایی را که شاید میتوانست سرنوشت طور دیگری برایمان رقم بزند؛ تمام آدم‌ هایی را که میتوانستیم بشویم و هرگز نشدیم.

اگر روزی از من بپرسند چه چیزی بیشتر از هر چیز در وجود من رخنه کرد و مرا فرسود، میگویم:

و از همه تلخ تر از آن دیدار و آغوش آخر که نمیدانست قرار است آخرین باشد و باید یک دل سیر چشم هایش را تماشا کند.

از آن یک قدمی که برنداشتند، از حقیقتی که بلعیدند؛ و از خداحافظی ای که به خیال دیدار دوباره نیمه کاره گذاشتند.

از آن یک قدمی که برنداشتند، از حقیقتی که بلعیدند؛

گاهی فکر میکنم آدم‌ ها را گذر سال‌ ها نه، بلکه زندگی‌ هایی پیر می‌کند که هرگز زندگی‌ شان نکردند.

حسرت.

خب شروع میکنیم امشب ورژن ادبی مینویسیم

🔴شما معمولاً حس ناکافی بودن رو از کسی میگیرید که از سرش هم زیادید. 🎓『 @Ye_Student 』