𝙂𝙚𝙩𝙩𝙞𝙣𝙜 𝙙𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩𝙞𝙖.
Kanalga Telegram’da o‘tish
513
Obunachilar
+324 soatlar
+217 kun
+4530 kun
Postlar arxiv
جونیمون بر باد رفت..!
مثل علی صالحی که میگه: جوانیمان صرفِ دوام آوردن شد نه زندگی..!
دلم میخواست بیسر و صدا از این آدما رد شم.
نه قهر، نه خداحافظی، نه توضیح.
فقط برم چون موندن کنار بعضیا آدمو کمکم خالی میکنه.
جوری که یه روز میبینی خودت هم شدی شبیه همون چیزایی که ازشون فرار میکردی.
من واقعا با بعضی آدمایی که خیلی برام عزیز بودن و فک میکردم با نبودنشون دنیا به آخر میرسه
الان حتی حاضر نیستم ده ثانیه تو یه مکان نفس بکشم.
هر وقت توانستی داستانت را طوری تعریف کنی که میانِ صحبتهایت, چشمانت پُر نشود
آن روز..؛
دیگر جایِ زخمهایت خوب شده...
یکی از چیزایی که هیچوقت نمیتونم قبول کنم ترجیح دادن دیگران به منه، یعنی شما یک بار بقیه رو به من ترجیح بدی من تا ابد تنهایی رو بهت ترجیح میدم.
پرسید: او هم تو را میخواست؟
به اندازه یک قرن سکوت کردم،
و سپس گفتم: هیچوقت مطمئن نشدم.
روان ما ایرانیا جوری شده که وقتی کشور
وارد آشوب داخلی و جنگ میشه امید به
زندگیمون بیشتره تا روال همیشگی!!
