𝙂𝙚𝙩𝙩𝙞𝙣𝙜 𝙙𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩𝙞𝙖.
الذهاب إلى القناة على Telegram
514
المشتركون
+424 ساعات
+177 أيام
+4630 أيام
أرشيف المشاركات
دلم میخواست بیسر و صدا از این آدما رد شم.
نه قهر، نه خداحافظی، نه توضیح.
فقط برم چون موندن کنار بعضیا آدمو کمکم خالی میکنه.
جوری که یه روز میبینی خودت هم شدی شبیه همون چیزایی که ازشون فرار میکردی.
من واقعا با بعضی آدمایی که خیلی برام عزیز بودن و فک میکردم با نبودنشون دنیا به آخر میرسه
الان حتی حاضر نیستم ده ثانیه تو یه مکان نفس بکشم.
هر وقت توانستی داستانت را طوری تعریف کنی که میانِ صحبتهایت, چشمانت پُر نشود
آن روز..؛
دیگر جایِ زخمهایت خوب شده...
یکی از چیزایی که هیچوقت نمیتونم قبول کنم ترجیح دادن دیگران به منه، یعنی شما یک بار بقیه رو به من ترجیح بدی من تا ابد تنهایی رو بهت ترجیح میدم.
پرسید: او هم تو را میخواست؟
به اندازه یک قرن سکوت کردم،
و سپس گفتم: هیچوقت مطمئن نشدم.
روان ما ایرانیا جوری شده که وقتی کشور
وارد آشوب داخلی و جنگ میشه امید به
زندگیمون بیشتره تا روال همیشگی!!
بعضی وقتا هم هست
آدم ناراحته و گریهاش نمیاد؛
ولی کلیداشو،وسایلشو جا میزاره.
لیوان از دستش میوفته،
و وقتی باهاش حرف میزنی میگه:
ببخشید دوباره میگی؟نفهمیدم…
زنی که بسیاری از آسیب ها را به تنهایی درمان کرده و همچنان قلب خود را پاک نگه داشته فقط یک زن نیست؛ او یک کیمیا گر است!
«امیدوارم خودت رو پیدا کنی و بعد متوجه بشی،من بهترین چیزی بودم که توی زندگی برات اتفاق افتاد.»
من هنوز ایستادم، اما ایستادنم شبیه ادامه دادن نیست؛ شبیه اینه که سقوط رو عقب انداختم. شاید اسمش دووم آوردنه، اما تهِ تهِ دلم میدونم این فقط خستهترین شکلِ زنده موندنه.
