سیمرغ
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
275
Obunachilar
-124 soatlar
+137 kunlar
+5130 kunlar
Postlar arxiv
275
دلم گرفته، ولی هیچ کَس نمیداند،
که آید این دلِ غمبار را بخنداند
به کوچه میروم، اما تمامِ مردم را
نگاهِ غمزدهام دور میگریزاند
فروشِ قصه ی لبخند این طرف بالاست
رمانِ غربتِ من را کَسی نمیخواند
بغل گرفته خودمرا و خانه میآیم
به خانهای که همیشه مرا بترساند...
اتاقِ خلوتم اندازه ی دلم تنگ است
به یک قفس، نه، به یک گورخانه میماند!
به سمتِ آینه ی لبپَریده میآیم
که شاید آینه من را به خود نمایاند!
ولی در آینه تصویرِ خود نمیبینم
که از من، آینه هم روی خود بگرداند!
اتاق، آینه، شب، بغض، ناگهان فریاد...
دلم گرفته، ولی هیچ کَس نمیداند.
#فردوس_اعظم_تاجیکستان
275
یک لحظه را غمگینم و ناگاه خوشحالم
شادی و غم پیوسته میآید به دنبالم
یک روز را در یک سماع شاد میرقصم
یک لحظه از یک سرنوشت تلخ مینالم
در هیئت یک مست هستم لحظهای دیگر
یک زاهد آواره در یک گوشهی عالم
من کیستم یا چیستم؟ چیزی نمیدانم
فریاد هستم یا که خاموشم کر و لالم
گنجشک زخمی بین کولاک و تگرگ و برف
آتش گرفته در دل توفان پر و بالم
من یک کتیبه از شکوه رفتهی بلخم
یک خط به روی سینهی سرو کهنسالم
من کابلم پر شور بودم روزگار پیش
اما لگدهای زمان کردهاست پامالم
#سید_سکندر_حسینی
275
من جبرگرا نیستم که اعتقاد داشته باشم شرايط تعیین میکند که افراد و گروه ها چگونه عمل كنند، اما به این اعتقاد دارم که در مورد فرصت ھای پيش روی آنها نقشی تعیین کننده دارد.
#زناندرروزگارشان
#مارلینلیگت
275
دو مورخ فرانسوی از تحقیقات خود دربارۀ فمینیسم اوایل قرن نوزدهم نتیجه گیری میکنند که: (باید اعتراف کنیم کہ نمی توانیم حقیقتاً بدانیم زنانی که با ما متفاوتند ۔۔ یعنی زنان سایر نژادها، قومیتها، مذاهب، طبقات اجتماعی و گرایشهای جنسی - چه احساسی نسبت به سرکوب دارند. همچنین نمی توانیم همین را در مورد زنان در زمانهای گذشته بدانیم.)
#زناندرروزگارشان
#مارلینلیگت
275
به زنان قرن شانزده و هفده اروپا فکر میکنم. به زنان قرن بیستیکم افغانسان. به شکلگیری جنبش فیمنستی جهان. به روزگار زنان جهان که اصلان قابل مقایسه با زنان کشور من نیست. به عقبماندگی روزگارم و اینکه در مقایسه با زنان قرن پانزده و شانزده اروپا هستیم.
275
من سرنوشت گمشدهی اجدادم بودم در شهر
کرگدنی که از گله جدا افتاده باشد
با آوازی تلخ در گلویش
کدام چهارراه
کدام خیابان
نشان خانه ام را می داند؟
محبوب من!
با من حرف بزن
چون باد و آویشن
چون خُنکای آب قنات
چون عطر گیاهی آشنا
هنگامی که از دُکان عطاری بیرون می زند.
#الیاس-علوی
275
بزرگ بود و از اهالي امروز بود
بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.
صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود.
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود.
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد.
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد.
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد.
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.
و ابرها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت.
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم
"سهراب سپهری
275
صبح که خبر مرگ شهرنوش پارسیپور را شنیدم، بزرگی روحش را با قلب و عمق وجودم احساس کردم. با قلبی پر از اندوه و خاطرات خوبی که در این چند ماه از ایشان داشتم، گریه کردم و هنوز ناراحتم. چون هر بار که با ایشان صحبت میکردم، بر روحم، نوشتارم و ذهنیتم تأثیر میگذاشتند. در کارگاه از ادبیات و داستانهایمان حرف زدیم و من خوششانس بودم که با چنین زن هنرمندی آشنا شدم. البته بابت این آشنایی از استاد ضیافت برای همیشه سپاسگزارم.
او مسئولیت خود را در تأثیرگذاری و کیفیت ادبیات فارسی برای ما ثابت کرد. شهرنوش پارسیپور تأثیر فراوانی بر ادبیات فارسی، بهویژه بر زنان نویسنده، گذاشت. با نوشتن «طوبی و معنای شب» مسئولیتی را که در برابر ادبیات عصر خود احساس میکرد، ادا کرد. شهرنوش اولین زنی است که عرفان را وارد داستاننویسی میکند؛ ممکن است نویسندگان مرد پیش از او این کار را کرده باشند. او در ساختارشکنی و خلق فرمهای جدید، و در سبک رئالیسم جادویی، تأثیر فراوانی بر زنان داستاننویس گذاشت.
تقریباً شش ماه، یا بیشتر از آن، شنبهشبها کلاس داستاننویسی داشتیم. داستانهای هر کداممان را با دقت میخواندند و نقد میکردند. در کنارش یاد میگرفتیم چطور بنویسیم و چطور نقد کنیم. امشب که قرار بود کلاس داشته باشیم، بانو مرجان دستار کارگاه پیام گذاشتند: «شهرنوش عزیز حالشون خوش نیست. فعلاً در بیمارستان هستند. به امید بهبود کامل و سریع ایشان. فردا کارگاه را برگزار میکنیم.» میدیدیم که علاقه عجیبی به داستانهای ما نشان میدادند. از ذهنیت و سبکهای هرکدام مان استقبال میکردند. به علت ذهن سوریالی که دارم همیشه کمی پراکنده نویسی میکنم، من را به سوریال نویسی و ریالسم جادویی تشویق میکردند. شبی درباره داستان من حرف زدیم. حرفهایشان را هرگز فراموش نمیکنم. آن شب از دادائیسم حرف زدیم. اتفاقاً داستان هم خیلی به آن نزدیک بود. میگفتند: «شما افغانها باید دادائیسم را خیلی خوب بشناسید؛ اصلاً شماها فضای زیادی برای پرداختن به آن دارید.» بعد میخندیدند و با شوخی میگفتند: «حتی شما میتوانید مکتب ادبی خودتان را داشته باشید. حالا هر اسمی میخواهید رویش بگذارید؛ مثلاً بابائیسم! مفهومش با مکتب دادائیسم یکی است، اما به شکل روانه و نوعی طنز.»
فرصت کوتاه شد و زندگی مجال نداد خانم پارسیپور پاسخ نامهای را که برایشان نوشته بودم، بدهند. کاش زودتر آن را میفرستادم. میخواستم بپرسم چرا یادداشتهای اولیهشان درباره طوبی و معنای شب را آتش زدند و بعد، سالها بعد، دوباره خواستند آن را بنویسند؟ یک بار هم از ایشان پرسیده بودند که آیا زنان بدون مردان اثری فمینیستی است؟ پاسخ داده بودند: «باغبان مهربان، آقای عبدالله، آن مردِ خدای داستان من است.»
مخصوصا من، از این کارگاه خیلی چیزها یاد گرفتم. همیشه سپاسگزارشان خواهم ماند. در پایان هر کلاس، همیشه یک جمله را تکرار میکردند: «بسیار، بسیار داستان بنویسید.»
«طوبی و معنای شب» همانطور که قبلا گفته بودم، بعدی پایان در من شروع شد. مثل درختی در من ریشه میدواند و برزگ میشود. آن شبی که این کتاب را برایشان نشان دادم بسیار ذوقزده و خوشحال شدند.
روح شهرنوش پارسیپور در آثارش، در شاگردانش و در ادبیات فارسی زنده خواهد ماند.
⁃ طوبی انصار
275
دوست عزیز، افشای این راز هزینه دارد؛ چون حالا پرسیدی، رایگان میگویم: 😌
اگر میخواهی زیبا شوی، کتاب بخوان؛
اگر میخواهی زیباتر شوی، باز هم کتاب بخوان؛
و اگر میخواهی همه بپرسند: راز زیباییت چیست؟ باز هم کتاب بخوان! اگر جواب هم ندادم باز هم کتاب بخوان تا باشد که عاقلتر شوی و دیگر دنبال راز زیبایی نباشی.
😁😄
275
دوست عزیز، افشای این راز هزینه دارد؛ چون حالا پرسیدی، رایگان میگویم: 😌
اگر میخواهی زیبا شوی، کتاب بخوان؛
اگر میخواهی زیباتر شوی، باز هم کتاب بخوان؛
و اگر میخواهی همه بپرسند: راز زیباییت چیست؟ باز هم کتاب بخوان! اگر جواب هم ندادم باز هم کتاب بخوان تا باشد که عاقلتر شوی و دیگر دنبال راز زیبایی نباشی.
😁😄
