•منِ دیگر•
Kanalga Telegram’da o‘tish
حرفی سخنی بود درخدمتم.🤍 http://t.me/Molukbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
648
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+730 kun
Postlar arxiv
648
من کودکیم رو زندگی نکردم بیشتر اونو صرف فهمیدن چیزهایی کردم که برای یک بچه زیادی سنگین بود
یاد گرفته بودم از روی صدای قدمها بفهمم چه اتفاقی تو راهه.
از سکوتها بفهمم چه چیزی تغییر کرده،
و از یک لحن ساده بفهمم امروز باید اروم باشم یا خودم را جمعوجور کنم.
اون روزها، به جای اینکه دنیا برام جای امنی باشه مدام سعی میکردم اونو پیشبینی کنم.
خیلی زود فهمیدم چطور محکم باشم،
اما کسی به من یاد نداد چطور احساساتمو اروم کنم.
شاید برای همینه که امروز هم،
گاهی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه
درونم منتظر اتفاقی میمونه که هیچوقت قرار نیست بیفته.
648
من کودکیم رو زندگی نکردم بیشتر اونو صرف فهمیدن چیزهایی کردم که برای یک بچه زیادی سنگین بود
یاد گرفته بودم از روی صدای قدمها بفهمم چه اتفاقی تو راهه.
از سکوتها بفهمم چه چیزی تغییر کرده،
و از یک لحن ساده بفهمم امروز باید اروم باشم یا خودم را جمعوجور کنم.
اون روزها، به جای اینکه دنیا برام جای امنی باشه مدام سعی میکردم اونو پیشبینی کنم.
خیلی زود فهمیدم چطور محکم باشم،
اما کسی به من یاد نداد چطور احساساتمو اروم کنم.
شاید برای همینه که امروز هم،
گاهی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه
درونم منتظر اتفاقی میمونه که هیچوقت قرار نیست بیفته.
648
من کودکیم رو زندگی نکردم بیشتر اونو صرف فهمیدن چیزهایی کردم که برای یک بچه زیادی سنگین بود
یاد گرفته بودم از روی صدای قدمها بفهمم چه اتفاقی تو راهه.
از سکوتها بفهمم چه چیزی تغییر کرده،
و از یک لحن ساده بفهمم امروز باید اروم باشم یا خودم را جمعوجور کنم.
اون روزها، به جای اینکه دنیا برام جای امنی باشه مدام سعی میکردم اونو پیشبینی کنم.
خیلی زود فهمیدم چطور محکم باشم،
اما کسی به من یاد نداد چطور احساساتمو اروم کنم.
شاید برای همینه که امروز هم،
گاهی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه
درونم منتظر اتفاقی میمونه که هیچوقت قرار نیست بیفته.
