ru
Feedback
•منِ دیگر•

•منِ دیگر•

Открыть в Telegram

حرفی سخنی بود درخدمتم.🤍 http://t.me/Molukbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
648
Подписчики
Нет данных24 часа
+77 дней
+730 дней
Архив постов
photo content

photo content

@Free_RapHipHop - Mahyar - Montazer.mp37.18 MB

😂😂😂

متاسفانه هم تیرام میس میره هم عقلم هم پولام هم وقتم هم زندگیم 🤷🏻‍♀️😂

@Free_RapHipHop - Mahyar - Montazer.mp37.18 MB

لطفاً یکی که تیراش میس نمیره مغز منو هدف بگیره .

انگار پارچه قرمز بستم ب خودم هرچی گاوه میاد سمتم .

Repost from Don’t trust
تا تو بخای رفتارتو درست کنی من سیکتو زدم !

@Shoonz10 - Dor Az To 2.mp311.77 MB

ناراحت که نشدی؟ من کل روز:
ناراحت که نشدی؟ من کل روز:

ناراحت که نشدی؟ من کل روز:
ناراحت که نشدی؟ من کل روز:

حالا از لج ما بابا نشی صلوات .

Masoud Sadeghloo Baghal Kardam.mp38.33 MB

من کودکیم رو زندگی نکردم بیشتر اونو صرف فهمیدن چیزهایی کردم که برای یک بچه زیادی سنگین بود یاد گرفته بودم از روی صدای قدم‌ها بفهمم چه اتفاقی تو راهه. از سکوت‌ها بفهمم چه چیزی تغییر کرده، و از یک لحن ساده بفهمم امروز باید اروم باشم یا خودم را جمع‌وجور کنم. اون روزها، به جای اینکه دنیا برام جای امنی باشه مدام سعی می‌کردم اونو پیش‌بینی کنم. خیلی زود فهمیدم چطور محکم باشم، اما کسی به من یاد نداد چطور احساساتمو اروم کنم. شاید برای همینه که امروز هم، گاهی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه درونم منتظر اتفاقی میمونه که هیچ‌وقت قرار نیست بیفته.

من کودکیم رو زندگی نکردم بیشتر اونو صرف فهمیدن چیزهایی کردم که برای یک بچه زیادی سنگین بود یاد گرفته بودم از روی صدای قدم‌ها بفهمم چه اتفاقی تو راهه. از سکوت‌ها بفهمم چه چیزی تغییر کرده، و از یک لحن ساده بفهمم امروز باید اروم باشم یا خودم را جمع‌وجور کنم. اون روزها، به جای اینکه دنیا برام جای امنی باشه مدام سعی می‌کردم اونو پیش‌بینی کنم. خیلی زود فهمیدم چطور محکم باشم، اما کسی به من یاد نداد چطور احساساتمو اروم کنم. شاید برای همینه که امروز هم، گاهی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه درونم منتظر اتفاقی میمونه که هیچ‌وقت قرار نیست بیفته.

من کودکیم رو زندگی نکردم بیشتر اونو صرف فهمیدن چیزهایی کردم که برای یک بچه زیادی سنگین بود یاد گرفته بودم از روی صدای قدم‌ها بفهمم چه اتفاقی تو راهه. از سکوت‌ها بفهمم چه چیزی تغییر کرده، و از یک لحن ساده بفهمم امروز باید اروم باشم یا خودم را جمع‌وجور کنم. اون روزها، به جای اینکه دنیا برام جای امنی باشه مدام سعی می‌کردم اونو پیش‌بینی کنم. خیلی زود فهمیدم چطور محکم باشم، اما کسی به من یاد نداد چطور احساساتمو اروم کنم. شاید برای همینه که امروز هم، گاهی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه درونم منتظر اتفاقی میمونه که هیچ‌وقت قرار نیست بیفته.

میرم چایی دم کنم گور پدر خودت و نوتیفی که ازت ندارم .