در تاریخ بنویسید
Kanalga Telegram’da o‘tish
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
199
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
در این سرزمین، بر فرازِ گوری که در ازای «پولِ تیر» پس گرفته شده بود، رقص، تنها سلاحِ بازماندگان بود.
شهر، دیگر نه از زندگان، که از حضورِ سنگینِ این «نبودنها» لبریز است؛ آتشی که در عمقِ خاکستر میجوشد و در انتظارِ جرقهایست تا تمامِ شب را به کامِ خود بکشد.
در تاریخ بنویسید؛ برای تحویل گرفتنِ پیکرِ بیجانِ عزیزانِمان، باید «قیمتِ گلولهای» را میپرداختیم که زندگیاش را دریده بود.
آخرین توییتِ جاویدنام علیرضا موسوینور (دراکولای غمگین)؛
«اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید! بدونید من مفت نمردم.. تو جشن آزادی اسم منو هم بیارید.»
- کجایی؟
+ بیرون.
- شلوغه؟
+ آره، خیلی.
- راست میگی؟
+ خیلی.
- یعنی نمیتونن هم کاری کنن.
+نه تیراندازی هم دارن میکنن.
-یعنی میکشن؟
+ پس نه نمیکشن. صدای تیر رو میشنوی؟
- بهنام توروقرآن بهنام.
+ مامان، توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.
[آخرین تماسِ جاویدنام بهنام درویشی با مادرش]
در تاریخ بنویسید «یک پدر، از پیکرِ بیجانِ جگرگوشهاش گذشت تا نبضی لرزان را نجات بدهد».
تاریخ خواهد نوشت:«آنگاه که درمان مُرد، زخمیها را به سردخانه سپردند تا خون، آخرین پرستارشان باشد».
وصیتِ جاویدنام مجتبی (شاهمراد) شهپری؛
«مرا پیچیده در پرچم شیر و خورشید دفن کنید.»
دور از چشمها با بازداشتشدگان چه خواهند کرد؛ وقتی در خیابان، هزاران نفر را قتلعام کردند…
در تاریخ بنویسید«سردخانهها دیگر محل نگهداری اجساد نبودند؛ آخرین ایستگاه زخمیهایی شدند که نظام درمان، آنها را به مرگ سپرد تا خونشان گواه جنایت باشد».
در تاریخ بنویسید «سه روز تمام، انسان زندهای در کاورِ مرگ نفس را حبس کرد تا گلوله، نشانی از حیات نیابد».
