uz
Feedback
در تاریخ بنویسید

در تاریخ بنویسید

Kanalga Telegram’da o‘tish

«به نام فرزندان و جان‌فداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
198
Obunachilar
-324 soatlar
+37 kun
-230 kun
Postlar arxiv
مهدی محمودیان، فعال مدنی، اعلام کرد علیرضا سپاهی، از معترضان دی‌ماه، از بند عمومی زندان دستگرد اصفهان به سلول انفرادی منتقل ش
مهدی محمودیان، فعال مدنی، اعلام کرد علیرضا سپاهی، از معترضان دی‌ماه، از بند عمومی زندان دستگرد اصفهان به سلول انفرادی منتقل شده و ممکن است حکم اعدام او طی ساعت‌ها یا روزهای آینده اجرا شود. محمودیان گفت انتقال زندانیان محکوم به اعدام به سلول انفرادی معمولا آخرین مرحله پیش از اجرای حکم است. مقام‌های قضایی جمهوری اسلامی تاکنون درباره انتقال سپاهی و زمان احتمالی اجرای حکم او اظهارنظر نکرده‌اند. به گفته محمودیان، سپاهی و شماری دیگر از متهمان این پرونده در دوره بازداشت شکنجه شده‌اند و ماموران مادر او را نیز مقابل چشمانش شکنجه کرده‌اند. او افزود تعدادی از متهمان در دادگاه از شکنجه، تعرض و تهدید به تجاوز برای گرفتن اعتراف علیه یکدیگر سخن گفته‌اند و بخش مهمی از پرونده و احکام صادرشده بر همین اعترافات استوار بوده است. علیرضا سپاهی پیش‌تر قرار بود همراه با ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری اعدام شود، اما به گفته محمودیان، پیش از اجرای حکم دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان انتقال یافت. ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری همان روز اعدام شدند و علیرضا سپاهی پس از درمان به زندان بازگردانده شد.

موقته و پاک خواهد شد.

مجموعه مستند «مرگ خامنه‌ای؛ پایان دیکتاتور | قسمت هفتم: خامنه‌ای و زن، زندگی، آزادی»

+1
«این دقایق، پژواکِ مویه‌ی زمستانی است که در حافظه‌ی خاک ریشه دوانده و هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد. آنچه می‌شنوید، طنینِ فریادهای زمستانی‌ست که بر جریده‌ی تاریخ حک شد و ماندگار ماند. یاد می‌کنیم از گمنامانی که غریبانه رفتند و نه صدایی از غربتشان به ما رسید و نه نشانی از نامشان.»
@Writeinhistory

— دی‌ماه ۲۵۸۴

هر نفس این رژیم، تابوتی‌ست بر دوش مردم… : عامل ناشناس

عرفان میرزایی، رپر ۱۹ ساله اهل فریدن، پس از ماه‌ها حبس در زندان دستگرد اصفهان جان باخت. مقامات ابتدا با این ادعا که «حکم اعدامش اجرا شده» سعی در بستن پرونده داشتند اما خانواده پس از پیگیری‌های مداوم متوجه حقیقت شدند عرفان زیر ضربات شکنجه جان باخته بود. ماجرا از فروردین‌ماه آغاز شد وقتی ماموران در ایست بازرسی شاهین‌شهر تلفن همراه او را تفتیش کردند و با دیدن چند تصویر و ویدیو از اعتراضات دی‌ماه، او را بازداشت کردندفایل‌هایی که حتی مشخص نبود عرفان در آن‌ها حضور داشته یا صرفاً دانلودشان کرده است. به گزارش منابع نزدیک به خانواده، او در زندان دستگرد تحت شکنجه‌های سنگین قرار گرفت به‌طوری‌که دست‌ها و پاهایش شکسته شد و در پی عوارض ناشی از این آسیب‌ها و بروز آمبولی، در ۱۵ شهریور به زندگی‌اش پایان داده شد.

جاویدنامان جواد طباطبایی و ابوالفضل امیرعطایی هر دو، هشت ماه پس از مجروح شدن، جان باختند؛ یکی در ۷ شهریور ۲۵۸۵/۱۴۰۵ و دیگری د
+1
جاویدنامان جواد طباطبایی و ابوالفضل امیرعطایی هر دو، هشت ماه پس از مجروح شدن، جان باختند؛ یکی در ۷ شهریور ۲۵۸۵/۱۴۰۵ و دیگری در ۵ خرداد ۲۵۸۲/۱۴۰۲.

Repost from N/a
جاویدنامان جواد طباطبایی و ابوالفضل امیرعطایی هر دو، هشت ماه پس از مجروح شدن، جان باختند؛ یکی در ۷ شهریور ۲۵۸۵/۱۴۰۵ و دیگری د
+1
جاویدنامان جواد طباطبایی و ابوالفضل امیرعطایی هر دو، هشت ماه پس از مجروح شدن، جان باختند؛ یکی در ۷ شهریور ۲۵۸۵/۱۴۰۵ و دیگری در ۵ خرداد ۲۵۸۲/۱۴۰۲.

جاویدنام علی هاشمی، ۱۸ ساله ۲۹ مرداد در زندان کشته شد.
+1
جاویدنام علی هاشمی، ۱۸ ساله ۲۹ مرداد در زندان کشته شد.

جاویدنام عرفان میرزایی، ۲۰ ساله ۱۵ شهریور زیر شکنجه کشته شد.
+1
جاویدنام عرفان میرزایی، ۲۰ ساله ۱۵ شهریور زیر شکنجه کشته شد.

کسانی هستند که مدعی می‌شوند نه از ج.ا. حمایت می‌کنند و نه از کمک نظامی خارجی برای نجات ایران. به شعله‌های آتشی که ایران را می‌سوزاند می‌نگرند و با شعف می‌گویند که بین شیطان داخلی و خارجی بی‌طرف مانده‌اند. مدعی هستند که در سمت مردم و وطن ایستاده‌اند اما نهایت کاری که می‌کنند این است که روی صندلی می‌نشینند، لیوان چای به دست می‌گیرند و تماشاگر سوختن ایران می‌شوند. از اینها بپرسید، چگونه ایران را از دست شیاطین نجات می‌دهید؟ بغض می‌کنند. برای‌تان ترانه‌ای می‌خوانند و از بدی‌های جنگ می‌گویند و‌ از نامردی حکومت، گله می‌کنند. بی‌طرفی در این بزنگاه تاریخی، نشستن در کنار مردم و‌ وطن نیست. تماشاگر ماندن است. تماشاگر بمانید اما نمی‌توانید این ذلت را به نام فضیلت، به تاریخ بفروشید. : علی‌حسین قاضی‌زاده

باز این بساطِ مضحکِ وطن‌پرستیِ دوازده‌روزه پهن شد؛ این نمایشِ تهوع‌آورِ کسانی که حافظه‌شان تنها به اندازه‌ی عمرِ یک تیترِ خبری کار می‌کند. شما از کدام «جنگ» سخن می‌گویید؟ برای ما، تنها سلاحی است برای دریدنِ گلویِ نظامی که در «صلح»، روزانه ما را سلاخی می‌کند. این نظام، ماشینِ کشتاری است که در آن، مردمِ عادی همواره قربانیِ خاموش‌اند. جنگ برای شما «هزینه» است؟ هزینه چیست جز همین وضعِ موجود که هر روزِ آن برابر است با هزاران مرگِ تدریجی؟ شما کسانی هستید که به جایِ تغییرِ ساختارِ مرگ، به حفظِ ظاهرِ حیات تن داده‌اید. چطور با گذر زمان، چنان مسحورِ بازیِ نظام می‌شوید که به سرعتِ یک پلک‌زدن، تمامِ استدلال‌هایتان را می‌بلعید؟ این همان رذالتِ تکراری است؛ به آغوشِ همان هیولایی برمی‌گردید که تا دیروز عاملِ تیره‌بختی‌تان بود. تا کی می‌خواهید زیرِ چکمه‌ی همین نظام، سرتان را خم کنید و به نامِ «صلح»، تازیانه‌یِ «قتل‌عام» را نوش‌جان کنید؟

وقتی در مواضع اخلاقی با بی‌اخلاق‌ترین موجودات نوع بشر همسو شدید، در اخلاقی بودن مواضع خود تردید کنید. : Aban🕊

جمعه ۱۹ دی، ساعت ۸:۳۰ شب آخرین مکالمه جاویدنام امیررضا میرزایی با مادرش: + امیر، کلاهتو سرت بذار - مامان، کلاه که جلوی تیر رو نمی‌گیره...

آخرین استوری جاویدنام عارف براتی: «الان دیگه وقت استوری گذاشتن نیست. اونایی که باید می‌دیدن، دیدن و اونایی که باید می‌شنیدن، شنیدن. تاریخ ما رو قضاوت خواهد کرد. نه نون ب نرخ روز خوردم، نه شرفمو ب پول و منافع شخصی فروختم. الانم اگه اعتراضی دارم بخاطر مردم ایران هست. پاینده ایران ❤️❤️❤️ جاوید شاه 👑👑»

بارها نوشتم و پاک کردم. نتوانستم آنچه می‌خواهم بگویم را با کلمات ادا کنم. در این حد بگویم که بارها خواستم سهمی از احوالاتت را برای خود کنم، اما فهمیدم به‌اندازهٔ بند انگشت هم قادر به فهمیدن تو نیستم. من از شنیدن نامت میان لیستی که نباید، وحشت دارم. - برایِ علیرضا سپاهی

بارها نوشتم و پاک کردم. نتوانستم آنچه می‌خواهم بگویم را با کلمات ادا کنم. در این حد بگویم که بارها خواستم سهمی از احوالاتت را برای خود کنم، اما فهمیدم به‌اندازهٔ بند انگشت هم قادر به فهمیدن تو نیستم. از آن شب، مدام در ذهنم بودی و لحظه‌ای دور نشدی. من از شنیدن نامت میان لیستی که نباید، وحشت دارم.

بارها نوشتم و پاک کردم. نتوانستم آنچه می‌خواهم بگویم را با کلمات ادا کنم. در این حد بگویم که بارها خواستم سهمی از احوالاتت را برای خود کنم، اما فهمیدم به‌اندازهٔ بند انگشت هم قادر به فهمیدن تو نیستم. از آن شب، مدام در ذهنم بودی و لحظه‌ای دور نشدی. من از شنیدن نامت میان لیستی که نباید، وحشت دارم.